پرسبوک فستیوالی سالانه است اما امسال یک روز بعد از افتتاح تعطیل شد. این فستیوال از جانب بخش خصوصی، با سرمایه گذاری غیر دولتی و با همت جوان ها برگزار می شود. پرسبوکِ امسال، در روزهای پایانی آبان ماه خانه ی هنرمندان ایران را محل فستیوال خود قرار داد. خانه هنرمندان ایران نخست تمام سالن ها و حتا حیاط خود را به این رویداد هنری اختصاص داد، اما از همان افتتاحیه مشکلاتی برای برگزار کنندگان سالانه پیش آمد که نهایتا منجر به تعطیلی نمایشگاه شد.  بحث و جدل بر سر پرسبوک هنوز ادامه دارد. 

پرسبوک پیش از این یک فستیوال مجازی بود که در اینترنت آغاز شد و ارائه ی آثار نیز در فیسبوک انجام می گرفت. برگزار کنندگان پرسبوک اما امسال با عنوانِ چهارمین سالانه هنر معاصر، این فستیوال مجازی را تبدیل به یک نمایشگاه واقعی کردند و با هدف پی گیری آثار هنرمندان جوان، کمابیش نخستین فستیوالِ انتخابی را بنیان گذاشتند و هنرمندانِ هنرهای تجسمی در دو بخش مسابقه و خارج از مسابقه به ارائه ی اثر پرداختند.

در شناسنامه فستیوال، "ندا درزی" پایه گذار پرسبوک ذکر شده است. "ادوارد لوسی اسمیت" هنرمند شناخته شده ی بین المللی نیز دبیری سالانه را بر عهده داشت. "نیما زاغیان و علی اتحاد" برگزار کنندگان فستیوال بودند که برای نمایشگاه یک تِم کلی اعلام کردند: "خویشتن ارجاعی".

انتخاب تِم، تنها مشخصه ی بارز پرسبوک نیست. پرسبوک به بخش بندی و اعلام مرزهای کهنه ی هنر نپرداخته و مدیوم های هنری (همچون نقاشی، مجسمه، هنرهای جدید) به کلی برداشته شده اند و چنان که رسم چند دهه ی هنر معاصر جهان است، اثر هنری بدون محدودیت های کلاسیک تعریف شده است. گفته می شود از 1985 تا کنون بیش از هشتاد و پنج مدیوم هنری، آن هم اغلب با پسوند "آرت" وارد مدیوم های هنری شده و به واقع وقت آن فرا رسیده است که برگزار کنندگانِ فستیوال های ایرانی نیز به این نکته توجه داشته باشند و در تعاریفِ شناخته شده ی پیشین توقف نکنند.

بر همین اساس"ماهان مومنی"  که در هنرهای مفهومی کار می کند، لباسی از پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و نشانه ی پرچم (یا همان الله) به رنگ طلایی بر پشتش دیده می شد؛ گوشواره هایی با نشانه ی پرچم به گوش انداخته و کیف و لوازمی هم با همین ایده و نشانه به دست گرفته بود و در محیطِ نمایشگاه راه می رفت. نام اثرش را گذاشته بود: "من افتخار می کنم ایرانی هستم". 

این اثر می تواند اشاره ای باشد به "برند" شدن و تجملی شدن حکومتی که روزگاری خود را انقلابی می دانست. از جانب حراست نمایشگاه اما، به این هنرمند تذکر داده شد که "لباس مناسب بپوشد". گفته می شود  بعضی از عوامل حراست اصلا متوجه نشده بودند که این لباس، یک اثر و بخشی از آثار نمایشگاه است.

در هنر امروز، به دلیل حاکمیت بی کفایتی و سوء مدیریت، نهاد های کوچکتر هرکدام جداگانه دستگاه حذف و تحمیل راه انداخته اند و شرایط به جایی رسیده است که نهاد های مرتبط با حکومت در قواعد مدیریتی خود این اعمال سلیقه را تعریف و مسئولی هم برای آن تعیین می کنند. مثلا حوزه ی هنری با در اختیار داشتن تعدادی ازسینماها، به جای وظیفه ی مشخصی که دارد، به حذف و سانسور پرداخته و در این سالها از اکران هر فیلمی که به سلیقه ی مدیرانش خوش نیامده سر باز زده است. در نهاد های دیگر نیز مدیرانِ انتصابی، از موقعیت خود سوء استفاده می کنند و به تحمیل سلیقه می پردازند.

این مداخله نهادهای کوچکتر موازی است با کار نهادهای مسئول. یک بار نهاد مسئول و بالاتر (وزارت ارشاد یا سازمان فرهنگی هنری شهرداری و ...) جرح و تعدیل های خود را انجام می دهد و بعد مجوز اکران یا برگزاری می دهد. بنابراین، مشخص نیست این موازی کاری و ایجاد محدودیت موازی و مضاعف به چه هدفی انجام می گیرد. هرچه هست، آسیب متوجه جوان ترهاست. جوان هایی که پرسبوک ارائه کار اول یا دوم آنهاست. به خصوص که در این سالانه، بسیاری از هنرمندانِ بخش مسابقه نام های تازه و کمتر شناخته شده ای داشته اند. درعین حال تعدادی از هنرمندانِ نام آشنا نیز در بخش جنبی حاضر بودند که نام و نشان شان به پرسبوک اعتبار می بخشید.

از جمله هنرمندان جوان اما شناخته شده، "افشین چیذری" بود که با سه اثر در بخش مسابقه شرکت کرد. دو تابلو با تکنیک چاپ فلز، و یک مجسمه ی فایبر گلاس. در آثار چاپی "چیذری" محیطِ به هم ریخته ی ذهن کودکانه تصویر شده است. در زمینه ی سفید، خطوط سیاه و قدرتمند به کار گرفته شده اند. مجسمه ی او، کودکی در اندازه ی واقعی ست که دست در جبیش کرده و آستر جیب خالی ش را بیرون کشیده. این مجسمه پشت به بیننده و رو به پنجره قرار داده شده بود. 

در اثری دیگر، "زهرا نیکو رای" رول های کاغذی بلندی را با طرح های درهم پر کرده بود. او برای این رول های کاغذی کوچک اما بسیار طولانی موتور هایی در نظر گرفته بود که به شکل خودکار، می چرخیدند و یکی باز می کرد و دیگر می بست و در این میان تصاویر از جلو چشم ما عبور می کرد. این رویکرد یاد آور تکنیک های انیمیشن ابتدایی نیز هست که به مانند اثر نیکو رای متکی به طراحی بودند.

"وحید حسین پور" یک نقاشی جالب ارائه داده بود. اثر او در بخش خارج از مسابقه نمایش داده شد. در این نقاشی عجیب، آشنایی های مرسوم زدوده می شدند و تداعی به کار گرفته شده مختل می شد. او یک مهره ی "شاه" شطرنج را جایگزین میدان آزادی تهران نموده بود. بازنمایی واقعی و بازسازی عکاسانه ای که در تصویر بود این اتفاق خواب گون را طبیعی جلوه می داد. 

در محیط بیرونی خانه هنرمندان، یک دیوارِ بتونی قرار داده شده بود و با مغار و چکش می توانستی روی آن نقش بزنی و سوراخش کنی.


در "دیوار" اثر شهریار رضایی، به شکلی نمادین کسانی که در دو سوی یک دیوار نشسته‌اند و هیچگونه تصوری از هم ندارند و از هرگونه ارتباطی با یکدیگر محروم مانده‌اند، با ایجاد سوراخی در دیوار می‌توانستند با هم رابطه بگیرند. این اثر به شدت یاد آور نحوه ی ارتباط زندانیان، دیوارهای حائل برلین یا غزه و دیواری که حکومت های خودکامه به دور مردمشان می کشند بود. 

"مهدیا مصباحی" در سه تابلوی عکاسی، تصویر زندگی معمول و روزمره ی مارا بازسازی کرده است. روزمرگی ای که در آن به شکلی استعاری، همه چیز در حال سوختن است و حاضران به این سوختن توجهی ندارند. هنرمند بر اساس عکاسی رایج "استیج" صحنه را بازسازی کرده و همچون یک فیلم آن را پرداخته است.

"صفا عبدالرضا" در یک اثر اجرایی، از خود یک رسانه برساخته بود. او جامه ای سراپا سیاه پوشیده، یک "تبلت" به چهره بسته، و در راهرو ایستاده بود. " عبدالرضا" توضیح اثرش را روی خود چسبانده و نوشته بود: "هرروز انبوهی از تصاویر و افکار خود را به دست رسانه می سپاریم...آرام آرام رسانه پوشش می شود بر من...رسانه جای من را می گیرد و به جای من زیست می کند..." 

"نیکو ترخانی" که هنرمندی پرکار است، اثری در پرسبوک ارائه داده بود. جای صلیب بر دیوار، و خونهایی که از سوراخ های دیوار ریخته. و تکه های کتب کهن، در آمیخته با موهایی زنانه. اثر "نیکو ترخانی" شاید، به زخم تاریخی زنان ارجاع داشته باشد.

در یکی از سالن ها به طور کامل آثار ویدئویی نمایش داده می شد. مرجان اندرودی، زهره جعفری، حسین امیرجعفری، آرزو زیبایی" و هنرمندانِ دیگر، نام های جوان یا آشنایی بودند که ویدئو ارائه دادند. در این ویدئو ها نیز ایده های متکثر و خلاقانه ی زیادی ارائه شده بود و به طور کلی، تماشای سالانه ی هنر پرسبوک می توانست یک اتفاق ویژه و تاثیرگذار باشد. 

برگزار کنندگان برای هر اثر در بخش مسابقه یک بیانیه (استیت منت یا شرح اثر) نوشته بودند که در کنار کار نصب شده بود. اما یک روز پس از افتتاحیه، دستور جمع کردن آنها از جانب مسئولان خانه هنرمندان در حالی داده شد که آنها بیست و چهار ساعت زمان در اختیار داشتند آثار و نوشته ها را بررسی کنند. اما از آنجا که در هفته های قبل نیز روابط عمومی خانه هنرمندان از انتشار خبر این رویداد خودداری کرده بود، مغشوش کردنِ یک نمایشگاه جوان و مستقل اتفاقی به نظر نمی‌رسد.

طراحی نام واره و کارت دعوت و دکورهای خوب و سپرده شده به حرفه ای ها، از دیگر مشخصه های پرسبوک بود. افتتاحیه ی درخور همراه با نصب منظم بنرها و تابلو ها، که برگزار کنندگان به خوبی از پس آن برآمده بودند. اما روز دوم ناگهان بنرها جمع شدند و نمایشگاهی که ماه ها برای آن زحمت کشیده شده بود، به آسانی بر باد رفت.

از همه بدتر، اخراج خبرنگاران و عکاس ها بود که مسئول روابط عمومی بر عهده گرفت! همسر مجید سرسنگی (رئیس خانه هنرمندان ایران که منصوب سازمان فرهنگی هنری شهرداری است) خبرنگارها را تک به تک از گالری ها اخراج کرد. تصویر سخیفی که با روح هنر منافات دارد و در عین حال، با رفتار روابط عمومی یک نهاد هم در تضاد است.

از این منظرمدیریتِ خانه هنرمندان دست به یک فعالیت غیر فرهنگی زده است که غیر قانونی هم هست.

اکنون آنچه هست، تلاش یک ساله ی به کُما رفته است و بیش از هشتاد اثر هنریِ دسته اول (اوریژینال) که دیده نشدند و سرخوردگی هایی که هرگز عادت نمی شوند و گاه به ترک وطن و حتا توقفِ فعالیت هنری می انجامند. 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}