قسمت اول فیلم تجاری سیصد سر و صدای زیادی بین ایرانیان برانگیخت؛ فضای مجازی پر شد از نامه ها و اعتراض ها که چرا تصویر ایرانیان در این فیلم منفی است و مخدوش.

البته تصویر ایرانیان در این فیلم مبنای تاریخی درستی نداشت و دست بر قضا در کتاب مصوری که فیلم بر اساس آن ساخته شده، ایرانیان آن دوران نقش منفی دارند و نه مثبت؛ اما نحوه برخورد برخی ایرانیان و اعتراض های آنها به فیلم سیصد - و حالا قسمت دوم آن که به تازگی روی پرده آمده- عجیب و بی سابقه است.

در قسمت تازه ظاهراً سعی شده که ایرانیان به اندازه فیلم قبلی پست و حیوانی تصویر نشوند و شخصیت های ملموس تری داشته باشند( و مثلاً داریوش شخصیت انسانی ای دارد و به پسرش توصیه می کند که اشتباه او را در ادامه دادن جنگ تکرار نکند) اما با این حال شکل و شمایل خشایارشا و به هر حال منفی بودن شخصیت جنگجویان ایرانی، برای برخی از مردمی که به فرهنگ کهن خود می بالند، چندان خوشایند نیست.

به رغم این عکس العمل های شدید برخی ایرانیان و مطرح کردن تئوری توطئه دو نکته مهم را یادآوری می کند: اول عدم درک آنها از ساز و کار هالیوود به عنوان کارخانه پولسازی و دوم عدم درک مفهوم قصه و تخیل و فیلم و وجود قطب مثبت و منفی در داستانسرایی حماسی.

نکته اول این که برخلاف تبلیغات دولتی در ایران و "تئوری توطئه"، هالیوود یک سیستم منظم  برای پیشبرد اهداف سیاسی نیست. هالیوود یک کارخانه رویاسازی و مهمتر پولسازی است که تنها به درآمدزایی مشغول است و برای جلب تماشاگر هر کاری می کند. برای هالیوود این که ایران در چه نقطه ای از جهان قرار دارد یا این که سران ایران و آمریکا به توافق می رسند یا نمی رسند، ته چیزی ارزش ندارد. حتی فیلم آرگو با تمام ظاهر سیاسی اش، یک فیلم اکشن ساده- و نه چندان خوش ساخت- است که برای جلب مخاطب و تهییج حس آمریکایی ها به عنوان قدرت برتر در جهان( چیزی که مردم معمولی آمریکایی دوست دارند که ببینند و بشنوند) ساخته شده و نه علیه ایران و ایرانی ها( و نه حتی جمهوری اسلامی).

سیصد و دنباله اش هم تنها فیلم های بی ارزشی هستند که حالا دست برقضا نیروهای منفی آن ایرانی ها هستند. در منطق داستانسرایی کتاب های مصور، یک عده به عنوان نیروهای مثبت تصویر می شوند و عده ای دیگر نیروهای منفی یا شر؛ و درگیری بین آنها قصه را پیش می برد. در این منطق قهرمان ها تا حد ممکن خوب و مثبت هستند و ضد قهرمان ها - که حالا در این داستان ایرانی ها هستند- بد و منفی. در نمایش این بدی هم همه چیز تا حد ممکن اغراق می شود، تا این حد که در قسمت اول سیصد نیروهای منفی حتی شمایلی شبیه به حیوانات وحشی داشتند.

اعتراض به این که چرا "ایرانی ها" شخصیت منفی هستند، همانقدر مضحک است که مثلاً ایتالیایی ها اعتراض کنند که چرا در فیلم های تاریخی، رومیان منفی و فاسد تصویر می شوند. اساساً تصور چنین اعتراضی غیرممکن است و قطعاً به شوخی می ماند (حتی آن فیلم ها شکل واقعی تری دارند تا فیلم هایی نظیر سیصد و دنباله اش که اساساً شکل و شمایلی تخیلی دارند و وقایع تاریخی آن جدی نیستند).

سیصد و دنباله اش فیلم های تجاری ای هستند که بر اساس محبوبیت بازی های رایانه ای ساخته شده اند؛ تکرار همان نوع بازی ها و درگیری ها که قرار است تماشاگر را جذب کند. سازندگان فیلم آنقدر سهل انگار- و تنها به فکر پولسازی- هستند که زحمت تطبیق هیچ نکته تاریخی را هم نکشیده اند تا بدانند داریوش و خشایارشا خود شخصاً در این جنگ ها شرکت نکرده اند یا این که آرتمیس فرمانده تمامی نیروی دریایی ایران نبوده است.

این نکته ها اساساً در منطق فیلم و سازندگان آن معنایی ندارند. حتی این که ایرانی ها نیروهای منفی هستند یا مثبت؛ یا این که برخی شان به مانند قسمت اول ممکن است به تولید کنندگان فیلم اعتراض کنند، برای آنها ارزشی ندارد. تنها نکته مهم، جلب مخاطب عام با یک قصه پردازی کلیشه ای است که منطق تاریخی ندارد و تنها تاریخ، ابزاری است برای باور پذیر کردن وقایع تخیلی و بازی های رایانه ای که تمام این فیلم بی ارزش را شکل می دهند.

-----------------------------------

نگاهی به فیلم "300: ظهور یک امپراتوری" - پرویز جاهد

ایران وهالیوود: از «بدون دخترم هرگز» تا «گلاب» جان استوارت

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}