مهرانگیز کار

امام جمعه رفسنجان ادای هیتلر را در می آورد و ما خاموش از کنارش می گذریم. امام جمعه رفسنجان اعلام کرده و بلکه مردم با صفای رفسنجان را تحریک کرده تا بهائیان را که در کسب و کار و فعالیت های تجاری شهر فعال هستند و تمام تکالیف شهروندی را به جا می آورند، از شهر بیرون کنند. به گزارش خبرگزاری فارس گفته است: "فرقه های زیادی در زمان گذشته در بین مردم ایجاد شده و قرآن مجید این موضوع را پیش بینی و بیان کرده است...، در شهرستان رفسنجان برخی از این گروه ها و فرقه ها وجود دارند و بر اثر عدم اطلاع مردم در محلات و در بین مردم عادی زندگی می کنند و به کسب و کار می پردازند و حتی نمی شود آنها را تشخیص داد...،این فرقه ها کارها و برنامه های زیادی در شهرمان به وجود آوردند و خواسته به حق مردم که نباید در این شهر باشند، باید تحقق یابد."

وی برای آن که حضور ایرانیان کلیمی که وقتی دست امنیتی ها به آنها می ر سد و احیانا باج ( بخوانید خراج ) نمی دهند، می شوند "عوامل صهیونیسم جهانی" را توجیه کند، افزوده است "تعدادی از یهودیان در بازار رفسنجان کسب و کار می کنند که حکم یهودیان با فرقه ضاله بهائیت فرق دارد، بهائیت بر طبق فتوای مراجع نجس هستند."

تکرار این سمپاشی ها که ثبات تجاری و همزیستی مسالمت آمیز ایرانیان را در هم می ریزد، کدام منفعت شهری و استانی و در نهایت ملی را به ارمغان می آورد. دولت های پاسدار امنیت داخلی، همواره چنان برنامه ریزی می کنند که تناقض های بین اقوام و ادیان و عقاید تا جائی که ممکن است تعدیل بشود و مردم  به یک درک متقابل از یکدیگر و یک مدارای متقابل با هم برسند تا کار دولتمداری بر مدیران، آسان بشود. چرا دولت جمهوری اسلامی پس از 36 سال تجربه،  از مردم را به جان یکدیگر انداختن و تفرقه اندازی استقبال می کند؟ از آن چه خیری دیده ؟ کدام فایده نصیب اش شده است؟

به نظر می رسد استناد مردان حکومتی در ایران به قرآن با هدف در به در کردن بهائیان، به منافع شخصی و باندی آنها گره خورده است. وگرنه واضح است در دراز مدت منفعت حکومتی از این تفرقه افکنی حاصل نمی شود. ایجاد هرج و مرج فکری در مردم که در بازارهای ایران با وجود 36 سال اجرای سیاست تفرقه افکنی ، مانده اند، هنوز با هم مراوده دارند، به هم کالا می فروشند و از هم کالا می خرند، عقلانی نیست. اگراین درجه از عقل و شهامت در آقایان وجود داشت که قرآن را همسو با نیازهای امروزی می خواندند، فرازی برای نجس خواندن بهائیان در آن  نمی یافتند.

ما حق خود می دانیم که رفتار ستمگرانه و جاهلانه کسانی از تبار "حجت الاسلام عباس رمضانی پور امام جمعه رفسنجان" را که قرآن را در میان می گذارد تا به بهانه آن بیش از پیش، امنیت را از جمع بزرگی از یک اقلیت ایرانی باز ستاند، نقد کنیم. ایران متعلق به همه کسانی است که به قول آیت الله منتظری در آن "حق آب و گل دارند" و عباس رمضانی در برابر این بینش که بر زبان یک انسان وارسته و یک فقیه ستمدیده و ملتزم به قرآن جاری شده، اساسا عددی نیست . ایکاش ساکنان شریف رفسنجان از باب احترام به قرآن و اندیشه های صلح آمیز فقیهانی که قرآن را حامی "حق آب و گل" شهروندان بهائی قرائت و تفسیر می کنند، تحریک نشوند و بازار سالم کسب و کار را قربانی نگرش های نزدیک به هیتلر و فاشیسم نکنند . به یاد داشته باشند هنوز که هنوز است، مردم آلمان به علت اطاعت کور کورانه از هیتلر، بیش از هیتلر سرزنش می شوند. زشتی و پلشتی رفتار ایرانیانی که به جان و مال بهائیان و حقوق شهروندی آنان برای کسب درآمد و حق تحصیل در مراکز آموزشی و امنیت قضائی، تعرض می کنند با آن چه هیتلر بر یهودیان روا داشت تفاوتی ندارد. همه کسانی که ادعا می کنند قرآن را باید با خوانش متناسب با زمانه قرائت کرد، باید پاسخگوی این درجه از بیداد بشوند. سکوت مصلحت آمیز، مصالح یک ملت را به خطر انداخته. از عافیت طلبان مدعی خوانش معاصر از اسلام، صدائی شنیده نمی شود. تقیه بس نیست؟

شاید موضوع از چارچوب یک مقاله به شکل ژرف و بر پایه نقد رسمی از دین، بسیار فراتر باشد. ولی مگر امام جمعه رفسنجان، موضوع را ژرف نگری کرده. مگر اصلا وارد معقولات شده و تن به مطالعه داده است؟ او از خواسته مردم برای قلع و فمع آنها سخن گفته. آیا مردم اساسا حق دارند در یک مدنیت امروزی، حتی با وجود ولی فقیه، خواسته ای بر طرد جمعی از ساکنان شهر مطرح کنند و بخواهند اماکن کسب و کار آنها از سوی دولت پلمب بشود؟  کدام یک از تئوری ها این چنین خواسته ای را که مردم مطرح می کنند، حق آنها می داند؟ چرا این رفتار که تخلف از آئین کشور داری است و سلب حقوق شهروندی حاصل آن است به قرآن نسبت داده می شود؟ ولی فقیه که بر ائمه جمعه سلطه دارد، چرا به این رفتار تحریک کننده کارمندان خود اعتراض نمی کند؟ آیا به راستی ریشه همین است که خود را از زبان یک امام جمعه به صورت جاهلانه ای ظاهر می کند یا جای دیگری است. آیا ممکن نیست جمعی از کسبه مرتبط با این حاج آقا به او حق و حساب های کلان داده باشند تا بازار را در انحصارشان قرار دهد و رقیبان را به بهانه بهائیگری از آن شهر براند؟  در هر دو حال جمعی از شهروندان بی آن که آزارشان به مورچه ای رسیده باشد در به در می شوند و معلوم نیست چگونه می توان این ظلم فاحش را با آیات قرآنی توجیه کرد و به ماموران اماکن دستور پلمب محل کسب آنها را داد؟

در راه "شناخت علمی و هراس از تکفیر" کسانی از همان صنف حاکم بر ما در دیگر جوامع با اکثریت مسلمان، بسیار خطر کرده اند. " نصر حامد ابوزید" یکی از آنهاست. مهدی خلجی ترجمه اش کرده و به فارسی در دسترس است. در جائی از کتاب مترجم می نویسد:

" به گواه نوشته هایش دل مشغولی کانونی او عدالت اجتماعی بود. ابوزید نابرایری های اجتماعی را از کودکی زیسته و آزموده بود. اگرروزگاری به ایدئولوژی اخوان المسلمین روی آورد، مفتون وعده های آن برای عدالت اجتماعی شده بود. زیر تاثیر رهبران فکری رهبران اخوان تصور می کرد "اسلام راه حل" برای عدالت اجتماعی است. بعدها که افسون ایدئولوژی اسلامی در ذهن اش زدوده شد، به سراغ هرمنوتیک با فهم روش مند قرآن رفت تا نشان دهد غایت نهائی پیام قرآن، عدالت اجتماعی است نه احکامی که فقیهان به نام شریعت، مقدس می نمایانند. از نظر او، هرچه در قران آمده بود، قرآنی نبود، یعنی هر حکمی، در قرآن تقدس نداشت. بسیاری از احکام آمده در قرآن بازتاب تاریخ و زندگی محمد بود و ضرورت سخن گفتن خدا با انسان به زبان او . در قرآن سخن از بردگی آمده، اما کمتر فقیهی امروزه بردگی را مشروع می داند و توصیه می کند. به همین سان، تعدد زوجات و کتک زدن زن و میراث و دیه نیمه برای زن و بسیاری دیگر از احکام نیز فاقد تقدس اند. بسیاری از احکام  آمده در قرآن قواعدی اجتماعی برای نظم زندگی پیش ازاسلام اند. حتی احکام تاسیسی نیز، تاسیس برای آن زمان و آن شکل از مناسبات و روابط اجتماعی و سیاسی بود، نه همه زمان ها و مکان ها. او حتی حکم ربا را نیز امروزه بی معنا می دانست، چون در ساختار اقتصادی زمان پیامبر تحریم ربا به عدالت اجتماعی کمک می کرد، ولی امروزه ارتباطی بین ربا و عدالت اجتماعی نیست."

پیرامون نصر حامد ابوزید، در جای دیگری گفته شده : " ابوزید در آثارش نشان می دهددر سنت اسلامی از جنبه های انسانی و اجتماعی شکل گیری گفتار قرآنی و گفتارهای تفسیری غفلت شده است. به همین سبب است که قرآن با زندگی امروزین ما ارتباطی بر قرار نمی کند. اگر بخواهیم قرآن را به سرچشمه ای برای الهام گیری در زندگی بدل کنیم، باید بر سویه انسانی آن تکیه کنیم و طبقات بر هم انباشته تقدس را از روی آن برداریم و گوهر آن را که کرامت انسانی و عدالت اجتماعی است بازنمائیم. به سخن دیگر تنها راه زنده کردن قرآن، دیدن آن به مثابه فرآورده ای تاریخی و انسانی است، گشودن امکانی برای بازنگری سراسری دستگاه شریعت. ابوزید نوشت قرآن، کتاب قانون نیست. شریعت مقدس نیست. شریعت یا دستگاه نظری فقهی، ساخته آدمیان است. فقه استوار بر مبانی علمی خاصی است که امروزه اعتبار چندانی ندارد. باید ارزش های عام قرآن را فهمید و پایه قانون گذاری عرفی قرار داد."

در کشور ما این زمزمه ها شروع شده بود که درش را بستند. از بس دادگاه ویژه روحانیت ناشکیبائی کرد، فقیهانی عبا و عمامه از دست دادند و  فقیهانی به تاج و تخت رسیدند. در نتیجه مصلحت علی رغم ادعاها، بیشتر شخصی شده و از برای حفظ مقام و ثروت و مکنتی است که فقیهان مرتبط با حکومت آن را آسان به دست آورده اند.

آیا زمانش نرسیده تا خطاهای 36 ساله حکومت دینی در ایران، به زبان دینی انتشار یابد؟ آیا نمی شود با معیارهای دیگری که مرتبط می شود با روزآمد کردن اسلام و استخراج عدالت اجتماعی از آن، جور دیگری به حقوق مردم نگاه کرد.؟  آیا نمی شود برای قرآن اعتبار و احترام بیشتری قائل شد و بر آن افترا نبست که گفته است پیروان دیگر عقاید و ادیان، نجس هستند؟ آیا تبدیل قرآن به قانون، جامعه ایران را از بسیاری آسیب ها مصون داشته است؟ یا به شدت آسیب پذیر کرده؟ آمارها که زیر دست امثال امام جمعه رفسنجان است.

امام جمعه رفسنجان، یا در تحریک مردم و شوراندن جمعی بر ضد جمعی دیگر، منفعت شخصی و باندی دارد.  یا مثل طوطی قرآن می خواند و هرگز نخواسته است به کتابی که تظاهر بر تبعیت از آن می کند، به درستی و آن گونه که شایسته این زمانه است نه زمان نزول آن، اقتدا کند.

در این ماجراهای تلخ که در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی اتفاق می افتد و بهائیان از کسب و کار در شهرستان های مختلف ایران ممنوع می شوند، دولت به درستی غایب است و پیدا نیست منظور از امید و اعتدال چه بوده و کجاها باید دنبالش گشت؟  گویا فقط در ژنو و وین؟

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}