محمد تنگستانی

«کوروش کرم‌پور» معلم، روزنامه‌نگار و شاعر آبادانی نهم دی‌ماه، توسط نیروهای امنیتی در آبادان بازداشت شد و ۲۵ دی‌ ماه با وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.

به گفته نزدیکان آقای کرم‌پور، اتهامات این معلم ساکن آبادان از سوی نهاد‌های امنیتی گفت‌وگو با  رسانه های خارج از ایران، «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» عنوان شده است.

در زمان بازداشت آقای کرم‌پور، هزار هنرمند و فعال مدنی  بیانیه‌ای در حمایت او امضاء کردند. در متن آن بیانیه آمده بود: «« ما فعالان اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای ضمن اعتراض به بازداشت «کورش کرم‌پور» اعلام می‌داریم که جای شاعر و اندیشه و بیان او در زندان نیست و پذیرش اندیشه‌های متفاوت اما مدنی اندیشمندان این سرزمین که بی‌گمان «کورش کرم‌پور» یکی از آنان است، از کمترین مطالبات و حقوق این تلاشگران است. نحوه برخورد، سرنوشت، حفظ حرمت و شرایط فعلی او برای ما مهم، اساسی و حیاتی است و تا آزادی بی قید و شرط وی از پیگیری مطالبات بر حق خود در این باره فروگذار نخواهیم بود. قلم و صاحبانش را محترم بشمارید»

«کوروش کرم‌پور» ۴۰ ساله، از شاعران و روزنامه‌نگاران شناخته شده ادبیات ایران در استان خوزستان است. از کتاب‌های منتشر شده این دبیر ادبیات می‌توان به آثاری مانند «ولد زن»، «صادره از آبادان» و «پروردگارا ایران را به خاطر بسپار» اشاره کرد.

امروز پنجم بهمن‌ماه آقای کرم‌پور یادداشتی به نشانه تشکر و قدردانی از امضاء کنندگان آن بیانیه، رسانه‌های مستقل خارج از کشور و کسانی که او را حمایت کرده‌اند نوشته و در اختیار ایران‌وایر قرار داده است. در ادامه یادداشت این معلم آبادانی را بعد از آزادی به قید وثیقه می‌خوانید:

 

 پروردگارا ایران را به خاطر بسپار  

اکنون که این کلمات را می نویسم تنها جانم به جراحت خویش آگاه است. سلام بر دوستانم. سلام بر دشمنانم. یاران آشنا و ناآشنا، رفقا، خانواده و بستگان و غُربا. سلام بر زندانبان، سلام بر قاضی و بازجوها و بازداشتگاه و سلول و سلول و سلول.

کم کم دارم متوجه می شوم که در خودم و برای خودم و در اطرافم و برای اطرافم چه اتفاقی افتاده است.

در بُهت از بی رحمی و شقاوت زمانه،فَرح دارم از اینهمه قدرت مهر و عشق و شما، که جان شاعر را به شاعر باز گردانده است.

این شما بودید که چنین بشکوه و با جلال پرچم آزادی و آزادگی را برافراشتید در برابر هر آنچه که ما را ذلیل و زبون می خواهد.

پس از آزادی، از آنجا که کلیه وسایل شخصی من هنوز نزد نیروهای امنیتی اطلاعات سپاه  بوده و هست، با تلفن آشنایان در شبکه های مجازی مرور می کردم.

دریافتم در طول این سالها بیهوده ننوشته ام و نسروده ام، بیهوده نزیسته ام از آبادان تا ایران. سپاس که مرا خوانده اید به شعر و شعور و اندیشه، به جان و جنون. سپاس که شاعری را که برای شما سروده بود، با تمام قلبتان او را سرودید.مگر من از این جهان چه می خواستم؟ سپاس از کانون نویسندگان ایران که با تمام مصائب خویش، حمایت خود را از من دریغ نکردند. سپاس از کانون نویسندگان در تبعید .

سپاس از تمام رسانه‌های فارسی زبان برون مرزی و درون مرزی که بدون تحریف به اطلاع رسانی در خصوص این رویداد پرداختند و موجبات امنیت‌ جانی مرا فراهم نمودند.

سپاس از شاعران، نویسندگان، هنرمندان مدنی آبادان که جان شیفته شان به مِهر رُخ نمود و از این رنج مشترک، شادی مشترک آفریدند، و عزیزانی که بنا به دلایل امنیتی از ذکر نامشان معذورم.

سپاس از تک تک عزیزانی که در صفحات شخصی خود، چنان شریف و راستین از شاعر خود سخن گفتند که مرگ، از این همه مهر و زندگانی سرافکنده و شرمگین از کرانه های جان شاعر گذر کرد.

اکنون من زنده هستم و این حس زنده بودن را از شما دارم.

همچنین سپاس از شاعران و نویسندگان و فرهیختگان که  در کمپین حمایتی بیش از هزار نفری از اینجانب، حضوری صریح و قاطع داشتند که بشدت در مقاومت مدنی من موثر واقع شد و من قدردان تمام این جان های شیفته هستم.

و در نهایت که آغاز است، سپاس از خانواده ام که بی دریغ بودند که این روزها به سالیان صعب و رنج بر آنها گذشت.

به آهِ جانسوز مادر و خواهر، و سکوت ناشکستنیِ پدر، و نستوهگی برادر و بستگان و خویشان که مهر عظیم دیدم از ایشان.

یاران و رفقا!

قسم به انسان و کلمه که تا پای جان به تمام آنچه سروده ام، گفته ام و نوشته ام، نستوه و استوار خواهم ایستاد

چرا که من یک نفر نیستم

چرا که ما یک نفر نیستیم

به یقین در شرایط فعلی، در بیان پاره ای از مسائل از گفتن می مانم،اما چنانچه وقاحت و بی شرمی و بی رحمی بخواهد در تاریکی عُظمایش، سایه روشن رُخ نماید، با تمام جان روشنم بر ظلمات خواهم درخشید؛

به نور عشق و مهر و انسان وقلم.این داستان زندگی من است. آگاهانه زندگی کردن در ظلم، بلاهتی بیشتر از تن دادن به ظلم است و دیگر اینکه ضحاک گاو را کُشت و فریدون را نیافت.

 

کوروش کرم‌پور

۹۷/۱۱/۵ آبادان

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}