جشنواره فیلم رم در هشتمین دوره اش امسال تنها میزبان یک فیلم ایرانی بود: «گس» ساخته کیارش اسدی زاده که با هفده فیلم دیگر بخش مسابقه، برای دریافت جوایز این جشنواره رقابت می کرد. جایزه ای که امیر نادری، فیلمساز ایرانی ساکن آمریکا، یکی از داوران آن بود. گس جایزه ویژه بازیگری را برای بهترین بازیگر نوظهور به دست آورد. 

دایره بسته زندگی

فیلم بر اساس یک روایت دایره وار پیش می رود و در نهایت به شکلی به نقطه اول بازمی گردد. این میان ما شاهد زندگی چندین شخصیت مختلف هستیم که هر کدام با مساله عدم وفاداری یا خیانت روبرو هستند و رابطه  آنها با طرف مقابل، به نقطه ای بحرانی می رسد.

فیلم با یک کودک معلول و یک پرستار آغاز می شود که درگیری آنها ما را با شخصیت تازه ای روبرو می کند که داستان او را پی می گیریم: زنی که سعی دارد آرام باشد و همه کس را به آرامش دعوت می کند و به زودی می فهمیم که چشم به خیانت های شوهرش می بندد و تنها می خواهد همه چیز را تحمل کند. ما چیز زیادی درباره این شخصیت نمی دانیم و اساساً بسیار کم حرف می زند و شاید سعی دارد به شکلی به یک آرامش  درونی برسد. در انتهای این بخش می فهمیم که این زوج دختری هم دارند و در انتهای فیلم، این چرخه با همین دختر به پایان می رسد.

پس از مکالمه ای که در آن شوهر این زن او را دعوت می کند که "دیگر تحمل نکند و برود"، روایت فیلم از این شخصیت به شکلی به پایان می رسد و این بار شوهر را دنبال می کند که با منشی اش رابطه عاشقانه دارد، منشی ای که در این روز دفتر او را ترک می کند و او حالا به دنبال منشی- یا رابطه- تازه ای است. منشی  تازه ای که برای کار به آنجا می آید شخصیت بعدی فیلم است که ما زندگی پرتلاطم او را با شوهرش دنبال می کنیم و به معشوقه شوهر می رسیم و فیلم چندین شخصیت دیگر را روایت می کند تا در نهایت به دختر زوج ابتدای فیلم باز می گردد.

مفهوم خیانت

کارگردان فیلم در جلسه مطبوعاتی گفت "خیانت" در جامعه ایران روند تصاعدی دارد و او نمی تواند بر این واقعیت چشم ببندد.

شاید از همین روست که روایت فیلمساز از مفهوم خیانت جنبه ای کاملاً اخلاقی می یابد و در نهایت - با پایانی به این شکل که دختر مرد خیانتکار با مردی روبرو می شود که او هم وفادار نیست- به شکلی نتیجه گیری اخلاقی می کند: رفتار اولین مردی که در فیلم می بینیم در نهایت به خود او باز می گردد.

فیلمساز شخصیت هایی درگیر و گرفتار را نمایش می هد که به ناگزیر تاوان اعمال خود یا اعمال دیگران را پس می دهند. روایت تلخی حاکم بر روابط و در واقع "طعم گس زندگی"، می توانست به خودی خود مایه اصلی فیلم را تشکیل دهد، بی آن که بخواهد نتیجه گیری کند، اما فیلمساز به شکلی اصرار دارد که نتیجه گیری خود را در قبال شخصیت هایش به نمایش بگذارد.

شاید در برخی سکانس ها فیلمساز تمایل خود را به پنهان شدن و نمایش واقعیت زندگی جاری در اطرافش عیان می کند، اما غالباً نمی تواند خودداری کند و کفه ترازو را به سمت یکی از شخصیت ها و دادن "حق" به او سنگین می کند. در حقیقت شخصیت های فیلم جبر زندگی را تحمل نمی کنند، بلکه در حال پس دادن تاوان هستند؛ تاوانی که نمی دانیم مثلا چرا دختر باید به خاطر پدرش پس بدهد؟

شاید همین تاوان است که زندگی تلخ همه شخصیت های فیلم را رقم می زند. در واقع نقطه روشنی در سرنوشت هیچ یک از شخصیت ها نمی بینیم و آنها تنها در دایره ای بسته گرفتار آمده اند گه گزیر و گریزی از آن نیست. از همین نقطه است که فیلم به آثار اصغر فرهادی پیوند می خورد.

فرهادی و چهارشنبه سوری

تاثیر اصغر فرهادی و سینمای او بر "گس" به روشنی مشهود است؛ چه در فضاسازی و چه نوع داستان، با این تفاوت عمده که نقطه قوت فرهادی فاصله گذاری او با شخصیت هایش است. فرهادی با وجود توانایی برای درگیر کردن تماشاگر با داستان، کفه ترازو را به سمت کسی سنگین نمی کند تا کسی را گناهکار قلمداد کند. در فیلم های فرهادی همه محکوم جبری هستند که بر زندگی انسانی سایه افکنده و ناگزیر همه شخصیت ها را در برگرفته، بی آن که فرهادی شخصیت هایش را گناهکار تلقی کند.

در گس اما همه به شکلی گناهکارند. فیلمساز شخصیت های مختلف فیلمش را محکوم می کند و به شکلی- خودآگاه یا ناخودآگاه- می خواهد وقایع فیلم را نتیجه طبیعی رفتار شخصیت ها عنوان کند.

«چهارشنبه سوری» فرهادی در واقع مضمون مشابهی را با مایه خیانت دنبال می کند، اما با ذکاوت خود و جهان بینی ای که حاصل سال ها تجربه در فیلمسازی و مطالعه سینماست، بدون محکوم کردن کسی تنها جبرزندگی را به نمایش می گذارد. در نتیجه این رویکرد، با فیلمی به مراتب پخته تر با جهان بینی ای کاملتر روبرو هستیم که در مقایسه، مشکلات فیلم گس را بیشتر نمایان می کند.

کیارش اسدی زاده- فیلمساز جوانی که اولین فیلم بلندش را تجربه می کند- در فرم هم تحت تاثیر فرهادی است. برای مثال فرهادی در خلق نماهایی که چیزی یا کسی در جلوی کادر مانع از وضوح همه تصویر و تشکیل کادر مستطیلی معمول است (که شکلی از رمز و راز را به تصویر اضافه می کند) استاد است و اسدی زاده جوان هم سعی دارد در بسیاری از نماها از همین شیوه استفاده کند.

نکته دیگر توانایی فرهادی در بازی گرفتن از بازیگرانش است که در نتیجه آن فرهادی می تواند درام خلق کند و ما را با اتفاقی که در صحنه می افتد، بشدت درگیر کند، اما در نبود این توانایی در "گس"، در بسیاری از موارد امکان همذات پنداری با شخصیت ها وجود ندارد و نوعی فاصله ناخواسته بین ما و شخصیت ها شکل می گیرد که تا انتها به عنوان معضلی ملموس باقی می ماند.

اجتماع سردرگم

شاید یکی از معضلات فیلم اول این است که فیلمساز می خواهد درباره همه چیز حرف بزند و گمان دارد که باید در فرصت به چنگ آمده تمام ایده ها و حرف های خود را با تماشاگر در میان بگذارد. "گس" بجز ایده جذابش در روایت چند شخصیتی که به شکلی به هم مربوط اند، سعی دارد حرف های مختلف فیلمساز را درباره موقعیت های گوناگون با تماشاگر در میان بگذارد و از سویی آینه ای باشد از جامعه ای از-درون-ملتهب که در لایه های مخفی آن زندگی به شکلی نه چندان خوشایند جریان دارد.

همین نوع نگاه اجتماعی می توانست به نقطه قوت فیلم بدل شود و گس تصویری واقعی از درون یک جامعه ارائه کند، اما در نهایت به نظر می رسد که خودآگاهی فیلمساز قصد دارد حضور خود را اعلام کند.

جدای از مساله قضاوت و داوری فیلمساز که بر تمام فیلم سایه افکنده، کارگردان در بین سبک و سیاقی در روایت رئالیستی از وقایع و درامی پر هیجان در نوسان است. نکته محرز، قصد و غرض او در نمایش لایه های پنهان و کمتر گفته شده جامعه ای است که در آن پرداختن به چنین مضامینی ممکن نیست (و فیلم تا این لحظه اجازه نمایش در ایران را ندارد؛ اما فیلمساز گفت که امید دارد در دولت جدید بتواند مشکل فیلم را حل کند). اما تکلیف فیلمساز در نوع بیان فیلمش چندان مشخص نیست؛ گاهی سعی دارد به ناظری بدل شود که در حال ثبت واقعیت صحنه است (با نماهایی عمدتاً خالی و عاری از صحنه پردازی ای که به چشم بیاید) و در بخش هایی تلاش می کند درام و موقعیت های دراماتیک خلق کند؛ صحنه هایی درگیرکننده که با نوع نگاه فاصله گذاری که قصد ثبت واقعیت صرف را دارد، تفاوت عمده ای را نشان می دهد.

سینماگران جوان ایرانی و جشنواره ها

انتخاب گس از میان فیلم های ایرانی ارائه شده برای جشنواره رم، حکایت از علاقه برگزار کنندگان جشنواره به کشف استعدادهای تازه دارد.

مارکو مولر که پیشتر دبیر جشنواره ونیز بود و این روزها دبیری جشنواره رم را بر عهده گرفته، سعی دارد جشنواره اش را به رقیبی قابل توجه در برابر جشنواره ونیز بدل کند. به نظر می رسد شرط اولین نمایش جشنواره یا فیلم ها در رم و کشف و معرفی استعدادهای تازه، راهکارهایی هستند که مولر برای تثبیت جشنواره اش در نظر گرفته است.

اما نکته جالب این که جشنواره ونیز امسال هم ترجیح داد فیلم اول یک فیلمساز ایرانی را به عنوان تنها نماینده ایران در جشنواره داشته باشد: ماهی و گربه ساخته شهرام مکری.

هم گس و هم ماهی و گربه سعی دارند فضا و روایت تازه ای را تجربه کنند؛ هرچند ماهی و گربه تجربه بکر و پخته تری بود از گس و نوید فیلمساز قابل توجهی را می داد که می تواند شکل تازه و پرنفسی از سینمای ایران را به جشنواره های جهانی معرفی کند.

به نظر می رسد در رکود آثار فیلمسازان تثبیت شده ایرانی، این رویکرد تازه جشنواره های جهانی به سینمای جوانان در ایران خالی از لطف نیست و می تواند تجربه های تازه ای را در در این سینما شکل دهد و راه های تازه ای را در آن جست و جو کند.

در همین زمینه در ایران وایر:

سه اپیزود گس از تنهایی ایرانی در رم

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}