ماهرخ غلامحسین پور

به باور من آدمهای درگیر با مفهوم فمینیسم سه گروهند، طرفداران واقعی برابری در جوامع انسانی، مدعیان غیرواقعی و نمایشگرانی که دنبال سود و زیانند و سنت گرایان مرتجع. 
اولی به حق برای برابری می‌جنگد، دومی مدعی بر ایدهٔ فمینیسم است، تا بتواند برای خودش نان و نام و موقعیت اجتماعی مثبتی کسب کند و سومی بر علیه این ایده صف آرائی میکند تا مبادا جایگاه قدرتمند سابقش فرو بریزد. 

با وجود گستردگی و کثرت گروه او یعنی باورمندان واقعی فمینیسم، اما یک نکته در تمامی این گونه‌های متعدد، مشترک است و آن هم توجه به مسئله «حق» است. حقی که یک زن به عنوان انسانی برابر، برای خود قائل است و البته این حق نه تنها مشمول زنان که شامل حال تمام ساکنان زمین زیبا می‌شود. اما همین حقوق مسلم به دلایل و طرق مختلف، در طول اعصار و قرون گذشته نادیده گرفته شده و باز هم این حق الزاما ربطی به ایرانی بودن یا نبودن یا زن بودن یا نبودن ندارد. 

در جهان امروز، لفظ «حق» واجد معانی متعددی است اما مطمع نظر من الزاما مفهوم «واجد چیزی بودن» است. به این معنا که وقتی من می­گویم «من حق دارم چنین چیزی را بخواهم» به واقع از واجد بودن نوعی اختیار در عمل حرف می­زنم. یعنی من واجد اختیار و مالکیت بر امری هستم که از من سلب شده است، امری که در حیطهٔ تملک و ارادهٔ آزاد من باشد. این معنا یا مفهوم حق داشتن؛ که معنایی به غایت مدرن و از دستاوردهای انسان دورهٔ پسا رنسانس است. انسانی که بر اساس اراده‌‌اش تصمیم می­گیرد، خطا می­کند و مسئولیت خطایش را می­پذیرد و در ازای آن تاوانش را هم می‌پردازد. انسان در این دوره و با وجود اختیار است که محق، یا واجد حق می­شود. 

«من حق دارم اینکار را انجام بدهم » یعنی «اختیار»، «اجازه » و«مالکیت » انجام آن کار بر عهدهٔ شخص من است، و کسی نمی‌تواند بی‌اجازه و بدون هماهنگی من، در مورد آن تصمیم بگیرد، در غیر این صورت «حق مرا ضایع کرده »و مجرم است. 

اما مگر در دوره‌های پیشامدرنیته، انسان معنای چیزی به نام «حق داشتن» را درک نمی‌کرده، یا از آن بیخبر بوده؟ با اندکی تامل در مورد سبک زندگی در دورهٔ قبل رنسانس می‌توانیم به راحتی متوجه این نکته بشویم که، در گذشته چنین پرسشی از اساس اشتباه بوده، چرا که درآن دوره از تاریخ، زمین مرکز جهان تلقی می‌شده و جهان صرفا با ارادهٔ پروردگار مدیریت می‌گردیده، و طبعا هم از منظر تقسیم قدرت، یک سلسله مراتب خاص بین خدا و جهان وجود داشته و افراد هم بر پایه همین سلسله مراتب از قدرت‌های موجود در جهان سهم داشته اند. به این معنا که جامعهٔ انسانی درگیر سلسله مراتبی به نام خیر و شر یا مومن و ملحد بوده، و هر کدام از ابنای بشر در انجام وظایفش کوشا و توانا ‌بودند به درجه بالاتر نزدیک می‌شدند و آنکس که نمی‌توانست کوشا باشد به حضیض ذلت سقوط می‌کرد. در آن روزگار همه امور با فرمان تدوین می‌شد. فرمان خدا در صدر و پس از او فرمان حاکم که نمایندهٔ خدا بر زمین بود و پس از آن سلسله مراتب قدرت، به رعیت‌ها کشیده می‌شده و در پائین‌ترین سطح قدرت، زنان بودند. 

در چنین ساختار طبقه بندی شده در مکاتب مختلف بشری، فرمانبرها مکلف به انجام شرایع و تکالیف می‌شدند و این شرع بود که برای همه تعیین وظیفه می‌کرد. 
به همین دلیل هم از همان آغاز، مسئله داشتن حق و فردیت آدمها منتفی بود. اینکه همه انسانها واجد حق برابر و مطالبه مشترک باشند مفهوم تولید شده توسط انسان مدرن است. 
می توانیم بگوییم مرز باریک بین انسان مدرن و سنتی همین موضوع حق و تکلیف است، دغدغه انسان مدرن، مسئلهٔ داشتن حق و دغدغه انسان سنتی ایفای تکلیف است. 
با این که نمی‌توان تلاش ارزشمند بسیاری از فعالان مسلمان معتقد به فمینیسم را ندیده گرفت و این تلاش‌ها در حوزه کوشش فردی قابل تقدیر است، اما سهم فمینیستی که درگیر شریعت باشد، دیوارها و تکالیف متعدد است برای همین است که فمینیست‌های مسلمان از وجه نظری و عملی همواره با دشواری‌هایی روبرو هستند که به سادگی راه خروج از آن را پیدا نمی‌کنند. 
چطور ممکن است انسانی را مکلف به اختیار و آزادی کرد و بعد در موقعیت آزادی، سطح واقعی همان آزادی را با سلسله مراتب شرعی محدود کرد و برای مردان و زنان از لحاظ حقوق قانونی شان تفاوت‌های بنیادی قائل شد؟
 
به مسئله حجاب دقت کنید. متن قانون، حق انتخاب و اختیار پوشش را از همان آغاز از زنان جامعه و از یک «حق مسلم» سلب کرده و به واقع دارد او را مکلف به انجام یک فرمان می‌کند. آیا قانونی که یک حق انسانی را سلب می‌کند کماکان قانون است؟ آیا عدم رعایت آن، بی‌قانونی است؟ 
آیا زنی که در برابر این فرمان عصیان می­کند، عملی غیر قانونی انجام داده؟ یا اینکه متصف به رفتاری بر مبنای حق انسانی خویش بوده و اعلام کرده من خود همان حقم و تا آنگاه که اختیارم را نادیده می­گیری، با اراده و آگاهی و اختیار، بر علیه این نادیده گرفتنم عصیان می‌کنم؟

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}