مریم دهکردی

« دوازده سال با هم زندگی کردیم و آخرش هم با دو بچه از هم جدا شدیم. من همان سال اول فهمیده بودم برای هم مناسب نیستیم. سه سال را صرف قانع کردن خودمان کردیم که هنوز خوب همدیگر را نشناخته ایم، باید به همدیگر فرصت بدهیم، اختلاف نظر بین همه زوج ها هست، اما در پایان سال سوم یقین پیدا کرده بودیم که این رابطه درست نمی شود. تا این جا روزهای خوشمان بود. بدبختی های مضاعف وقتی سرمان هوار شد که تصمیم به جدایی گرفتیم و موضوع را مطرح کردیم.»

اینها حرفهای مردی است که دوازده سال تجربه زندگی مشترک سراسر رنج دارد. وقتی خیلی جوان بوده با دختری از اهالی محل آشنا می شود. بعد هم تصمیم به ازدواج می گیرند «کل ارتباط ما چند ماه آنهم تلفنی بود. البته در روزگار جوانی من تا همینجایش هم خیلی ساختار شکنانه بود. راستش را بخواهید می دانستم که دارم تند می روم اما یک جورهایی از مرام به دور بود که جا بزنم.»

او در پاسخ به اینکه چرا رابطه ای که پر از تنش بوده را دوازده سال ادامه داده و دو بچه را هم در آن درگیر کرده، می گوید:« سال سوم بعد از ازدواج هر دویمان تصمیم به جدایی داشتیم. اول من موضوع را با مادر و برادرم مطرح کردم. باور نمی کردند. ما در تمام مدت ظاهرمان را حفظ کرده بودیم و همه خیال می کردند خوشبختیم. مادرم عروسش را دوست داشت و با اشک و گریه از من خواست سر عقل بیایم و این حرف ها را نزنم. برادر بزرگترم هم من را به گوشه ای کشاند و گفت بهتر است سالهای آخر عمر مادرمان او را مضطرب نکنم. سرم را بیاندازم پایین و زندگی ام را بکنم. خانواده همسرم هم برآشفتند. آنها فکر می کردند من زیر سرم بلند شده به همین دلیل مادر همسرم او را تشویق کرده بود که برای پای بند کردنم به زندگی بچه دار شویم.»

اختلافات خانوادگی وقتی از حد اختلاف نظر فراتر می روند و به جدالی هر روزه در زندگی مشترک بدل می شوند مثل هر ناهنجاری دیگری بهتر است توسط فردی که در رفع آن تخصص دارد درمان و بررسی شوند. در یک بدن بیمار اگر عضوی به سرطان مبتلا شده باشد با مراجعه به پزشکان متخصص ابتدا آزمایش های مختلف سطح و حدود بیماری را تشخیص می دهند، اگر راهکاری برای درمان کشف شده باشد به فرد بیمار ارائه شده و پزشک و بیمار تمامی توان و تلاششان را برای از بین بردن بیماری به کار خواهند بست. این درمان ممکن است مصرف دارو در پریودهای زمانی مشخص باشد یا پرتو درمانی و در موارد پیشرفته جراحی، تخلیه و برداشتن عضو بیمار.  در یک رابطه بیمار هم بعد از ظهور نشانه های بیماری طرفین باید رابطه را با مشورت افراد متخصص درمان کنند. اما غالب افراد در ایران در این موارد اصطلاحا «پای بزرگترها را وسط می کشند.»

جدایی، واژه ای منفور

«من و همسرم بچه دار شدیم. فکر می کردیم این موجود دوست داشتنی رشته ی گسسته محبت میانمان را دوباره از نو پیوند بزند اما نه تنها ما به هم نزدیک نشدیم بلکه به واسطه اختلاف های بسیارمان باعث شدیم دخترمان در هفت سالگی بارها بپرسد: «اگر همو دوست نداشتید چرا منو به دنیا آوردید.» باور نمی کنید که وقتی او  با گریه این حرف را در میانه جر و بحث و جار و جنجالمان می پرسید چه حالی می شدم.»

وقتی میان یک زوج مشکلات اساسی وجود دارد و اختلافات بطور واضح نمایان می شود عموما اولین کسانی که مطلع می شوند، خانواده های طرفین هستند. در اغلب موارد هم تلاش می شود مشکلات بی اهمیت جلوه داده شده و زن و مرد به زندگی بازگردند. گاهی نسخه هایی هم تجویز می شود مثل همین که «بچه دار که بشوید درست می شود» چرا؟

نازنین سروندانی کارشناس حقوق خانواده در پاسخ به این پرسش می گوید:« هیچ کس طلاق را دوست ندارد. حتی طرفین دعوا هم در بسیاری موارد به دنبال جدایی نیستند برای همین به دنبال اشخاصی می گردند که آنها را با هم آشتی دهند. پدر و مادرها و خواهر و برادرها به واسطه وابستگی های عاطفی ممکن است طرف یکی از زوجین را بگیرند اما تلاششان بر این است که طرف مقابل را وادار کنند کوتاه بیاید عذر بخواهد و همه چیز برگردد به حالت عادی. واقعیت این است که گاهی این شیوه بسیار آسیب رسان است.»

ندا بعد از ازدواج با فردی که پیش  از آن دوسال با او دوست بوده متوجه می شود مرد به هنگام عصبانیت کتک می زند و فحاشی  می کند: «قبلش تو دوره دوستی و نامزدی دیده بودم که گاهی بدجوری عصبی می شود اما هیچوقت دستش را برای کتک زدن روی من بلند نکرد اما درست در دومین هفته بعد از عروسی وقتی شوهر خواهرم زنگ زد و من داشتم با او پشت تلفن مثل همیشه و معمولی حرف می زدم آمد کنارم ایستاد. با غضب نگاهم می کرد و منتظر ماند تا مکالمه تمام شود و به محض اینکه گوشی را گذاشتم با مشت به گونه و بازویم کوبید. سرم گیج رفت و نقش زمین شدم. بیشتر از شوک حادثه بود تا درد کتک. همان روز رفتم خانه پدرم. موضوع را گفتم و مصمم بودم که به خانه برنگردم. فکر می کردم پدرم حمایت می کند اما اینطور نشد. کتک خوردن من انگار اتفاقی عادی تلقی شد و پدرم تلاش کرد میانجی شود. با او حرف زد و قول داد که بعد از این من کاری نکنم که همسرم را عصبانی کند.»

چرا زوجها برای مراجعه به مشاور بهانه می آورند؟

متاسفانه هنوز هم در ایران گمان بسیاری از مردم این است که کسانی به مشاور و روانشناس مراجعه می کنند که بیماری روحی و روانی دارند. اگر کسی هم این نیاز را حس کند و نادیده اش نگیرد تلاش می کند آن را از دیگران پنهان کند. در اغلب موارد خانواده ها به بهانه ی حفظ آبرو تلاش می کنند مشکلات را با دخالت ریش سفیدان و واسطه گری افراد مورد احترام که حرفشان در میان فامیل خریدار دارد حل و فصل کنند. غافل از اینکه بازگشتن مرد یا زن به زندگی که پر از خشونت های فیزیکی و لفظی یا روحی وروانی است ممکن است عواقب جبران ناپذیری داشته باشد. اینکه رابطه آکنده باشد از هراس و دلهره، کتک کاری و کبودی و خشم و خون، اینکه زن یا مرد تحت لوای زندگی مشترک از هویت فردی اش دست بردارد و نادیده گرفته شود، تداومش به صلاح هیچکس نیست و فقط خشونت را تداوم می بخشد.

جای خالی انواع مشاوره در میان خانواده های ایرانی یک آسیب قابل تامل است که باید جدی گرفته شود و این جز با پذیرفتن این نکته که هر کسی را بهر کاری ساخته اند ممکن نیست.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}