پیشگفتار

نسل های ما نتوانسته اند تجربه های خود را درباره چگونگی پذیرش حجاب اجباری بعد از انقلاب به نسل های بعدی منتقل کنند. انگیزه انتشار یک سلسله مقاله که در آن تاریخ و خاطره و مشاهدات در هم تنیده شده، جبران اهمالی است که ما مرتکب شده ایم و به سبب آن بسیاری از افراد نسل های جوان به خطا تصور می کنند زنان بی حجاب ایرانی، روزهای آغازین پیروزی انقلاب، یک شب خوابیدند و صبح که بیدار شدند بی چون و چرا و بلافاصله در اجرای فرمان رهبر انقلاب اسلامی حجاب اجباری را سر کردند. حال آن که روند پذیرش حجاب اجباری روندی پر تنش، پیچیده و پر ماجرا بوده و سیر تحولات آن را فقط در تهران نمی شود دنبال کرد. در سطح کشور زنان با ابراز نارضایتی از حجاب اجباری و تبعات آن مانند از دست دادن شغل، برآشفته شده و به هر شگردی برای رویاروئی با حاکمان وقت دست زده اند. نیروی بزرگ زنان شاغل در سطح کشور، همزمانی فرمان حجاب اجباری با از دست دادن بسیاری از حقوق کسب شده خود در عصر پهلوی ها را، این گونه داوری کردند که حجاب فقط یک تکه پارچه نیست و بلکه نشانه ای است روشن از سیاست های کلان حکومت اسلامی نسبت به ساز و کار زنان در این نظام ارزشی و ارتجاعی. تا یک روز پیش از این فرمان زنان بی حجاب و حتا بخشی از زنان با حجاب، به گونه ای دیگر می اندیشیدند.

                                                      ***

اصلاحات در مناسبات خانوادگی به نفع زنان که در زمان شاه در "قانون حمایت خانواده" مصوب 1353 بازتاب یافته بود بر پایه اراده فردی رهبر انقلاب ملغی شد. این سرآغاز شومی بود برای روند قانونمندی در کشوری که همواره یکی از آلام اجتماعی و سیاسی اش نقض قانون اساسی مشروطه توسط پهلوی ها اعلام می شد. همچنین زنگ خطر ستیزه جویانه ای بود نسبت به زنان کشور. هنوز قانون اساسی جدید نداشتیم. هنوز مجلس قانون گذاری نداشتیم. هنوز نهادهای حکومتی شکل نگرفته بود و لغو این قانون سودمند توسط یک فرد به نام خمینی به روشنی  نشان می داد که حاکمان جدید با الفبای دولت مدرن الفتی ندارند و منازعه آن ها با شاه با هدف تخریب و ویرانگری شکل گرفته ، نه بهبود اوضاع. به نظر می رسید سرکوبی زنان در اولویت های این رهبران است. به خاطر نمی آورم  ملی ها، مارکسیست ها، پان ایرانیست ها، فدائیان خلق، توده ای ها، مجاهدین خلق و...، بر این یورش نسبت به حقوق زنان، اعتراض جانانه ای کرده باشند.

مدیران حکومت تازه تاسیس اراده کرده بودند سرکوبی و ایجاد فضای رعب آور را با زنان شروع کنند و مخالفان نوآوری های شاه را به وجد آورند.  خیلی زود پی بردند سوای هم صنفی های خودشان، جمع بزرگی از مردان تحصیلکرده و دستجات مترقی سیاسی، با اصلاحات دوران شاه به نفع زنان مخالف بوده اند. اگر آن ها آشکارا از اقدامات زن ستیز حکومت تازه تاسیس حمایت نمی کردند، ولی با سکوت سنگین شان، ستیزه جوئی زود هنگام با زنان را مورد تایید قرار می دادند. در آن دوران احساس تنهائی زنان قابل توصیف نیست.

زنان اغلب برای تسکین اعصاب پریشان شان رفته بودند سراغ بافتنی. در خانه ها، در محل کار میل بافتنی در دست نشسته بودند و بی وقفه می بافتند. بازار فروش کاموا و میل بافتنی رونق شگفت انگیزی داشت. بافتن و تولید کردن حتا به زنان تحصیلکرده که شوکه شده بودند آرامش می بخشید. زنان در برابر صفحه تلویزیونی که دیگر به آن نمی گفتند تلویزیون و بلکه می گفتند "پشم و شیشه" خبرهای برضد کرامت انسانی شان را می شنیدند و می بافتند. مردان با خشم فروخورده حال و احوال شان به رباط های بی اراده شباهت پیدا می کرد. صحنه را دستجات سیاسی که همچنان و تا مدتها طرفداران بی چون و چرای امام بودند در انحصار داشتند. زنانی در آن سازمان ها البته با آرمان های هدایت شده عضو بودند و از رهبران سازمان ها و گروه ها فرمان می بردند. ستاد فرماندهی این سازمان ها غیر از برخی استثناها در انحصار مردان بود.

27 فروردین 1358 درست 16 روز پس از همه پرسی، "زنان حقوقدان در تالار اجتماعات وزارت دادگستری گرد آمدند تا در باره آزادی و مساوات زن و مرد در انتخاب شغل گفت و گو کنند و سرانجام ضمن انتشار قطعنامه ای از مسوولین خواستند تا احکام قضائی زنان کارآموز را که حق مکتسبه آنان است در اسرع وقت صادر نمایند." (روزنامه آیندگان/ 28/1 /1358 )

التیماتوم آن ها که اگر به خواسته شان تا تاریخ 2/2/58  پاسخ مثبت ندهند، مبارزه را ادامه خواهند داد، به جائی نرسید.مبشری وزیر دادگستری وقت، پیر سیاست های دوران  دکتر مصدق بود و اینک غلام حلقه به گوش خمینی. زنان احساس پاکباختگی می کردند و نبرد بی شکل و غیر حزبی را با انگیزه های حفظ آزادی های فردی ادامه می دادند.

جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر در نامه ای به دکتر مبشری از وی خواستند نسبت به صدور ابلاغ قضائی برای زنان کارآموز قضائی که دوره کارآموزی خود را گذرانده بودند اقدام کند. این خواسته هم بی جواب ماند.

انجمن های اسلامی که پیش از پیروزی انقلاب در ادارات و مراکز شغلی شکل گرفته بودند، تبدیل به بازوهای سرکوبی حکومت شدند. سوابق زنان شاغل دست شان افتاد و از هر برگ این سوابق و عکس ها و گزارش های مفتشین به زیان حق اشتغال زنان سوء استفاده می کردند.

هوا رو به گرمی داشت و به دستور کمیته انقلاب و با هدف پیشگیری از اختلاط زن و مرد، استخر شنای باشگاه آرارات که متعلق به ارامنه ایرانی بود تعطیل شد.

به دستور دولت موقت به ریاست مهندس بازرگان، تجمع و تحصن در وزارت خانه ها ممنوع اعلام شد. زنان از هر سو محدود و مرعوب می شدند و دولت موقت تعدی به آن ها را نیرنگ دشمن اعلام می کرد. باری "صادق طباطبائی" سخنگوی دولت موقت، در گفت و گو با خبرگزاری پارس گفت: "از چند روز گذشته تعدادی اتومبیل و وانت بار، با بلندگو در شهر گردش می کنند و می گویند در ماه مبارک رمضان خانم ها نباید سر کار خود حاضر شوند یا بی چادر سر کار خود بروند. هم چنین گفته می شود که برخی از وزارت خانه ها به کار خانم های کارمند خاتمه خواهند داد و ...،نشر این شایعات و اکاذیب نشان می دهد که دشمن با نهایت هوشیاری کوشش می کند با استفاده از ایادی صهیونیسم و امپریالیسم بین المللی، جامعه متحدو متفق و اسلامی ما را ضربه پذیر ساخته و موجبات بازگشت استبداد، استعمار و استثمار را فراهم کند..."

این گونه نعل وارونه زدن ها و نسبت دادن اعتراض به سیاست های ضد زن به صهیونیسم و امپریالیسم از همان آغاز شروع شد که هنوز ادامه دارد.

در هشتمین ماه از سال 1358 گروگانگیری در سفارت امریکا و تبدیل آن به یک مرکز مهم انقلابی خبرهای مربوط به محدودیت های تحمیلی بر زنان و مقاومت های آن ها در سراسر کشور را خورد و به حاشیه برد. لانه جاسوسی در مرکز خبرها نشست. گفته شد 400 جوان در رویداد گروگان گیری دست داشته اند که یک چهارم آن ها را زنان جوان و دختران تشکیل می دادند.این زنان و دختران با روسری یا مقنعه تیره رنگ و مانتو یا چادر ظاهر می شدند و اغلب دانشجویان سابق دانشگاه ها بودند و سابقه تحصیل در رشته های فیزیک، شیمی و مهندسی و پزشکی داشتند. در جمع آن ها دانشجوی رشته الهیات و مانند آن یا نبود یا کم بود. در پی این گونه نقش آفرینی های انقلابی زنان تحصیلکرده ، زنان کارمند و غیر حزبی که دسته دسته بنا بر تصمیم انجمن های اسلامی مستقر در مراکز شغلی اخراج یا بنا بر قول انقلابیون پاکسازی می شدند، کم کم اهمیت و ارزش خبری خود را برای مطبوعات داخلی و رسانه های خارجی از دست دادند.

زنان دو پاره شده بودند. پاره ای هیجان انقلابی می آفرید و و پاره ای به بهانه انقلاب توسری می خورد، تحقیر می شد و شغل از دست می داد. هنوز پیرامون سفارت امریکا یا لانه جاسوسی، کم نبودند زنان بی حجابی که به تماشا می رفتند و با وجود آن همه هیاهو و تظاهرات زنان با حجاب، بی ترس از شعارها و تهدیدها با پوشاک رنگارنگ و مدرن همه جا دیده می شدند. البته رویدادی مانند گروگان گیری، نافرمانی آن ها را از فرمان امام، کم رنگ کرده بود. زنان بی حجاب با وجود انواع مقابله و مواجهه با حکومت نوپدید، به حاشیه خبرها رانده می شدند. این ها بعد فهمیده شد. در آن روزگار ارزش گذاری بر خبر به میزان هیجان و غلیانی ارتباط پیدا می کرد که با نشر خبر ایجاد می شد. زنان مبارز در برابر جوانان هیجان ساز اشغالگر سفارت امریکا از نظر خبری درجه دوم شده بودند و بیم آن می رفت به تدریج اعاتماد به نفس از دست بدهند. جنگ تلیغاتی با ابرقدرت امریکا با وجود نیمه زنانه ای که در این نبرد مشارکت داشت پر جاذبه بود. زنان فرصت مناسبی در اختیار نداشتند تا اعتراض های سراسری را ادامه دهند. با این حال هنوز پر شور بودند و در محافل عمومی بی حجاب ظاهر می شدند و در مراکز دولتی مقاومت می کردند.

ادامه دارد

چگونه با حجاب شدیم- نه

چگونه با حجاب شدیم - یازده

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}