امروز هشتم مارس روز جهانی زن است... ریشه نامگذاری این روز به ماجرایی برمی‌گردد که در ابتدا فقط یک اعتراض صنفی ساده بود...حدود صد و ده سال پیش کارگرهای زن بعضی کارخانه های پوشاک در اعتراض به حقوق نابرابر با مردان، دست به اعتصاب زدند... شاید خودشان هم آن زمان فکر نمی‌کردند که قرار است پرچمدار بزرگترین جنبش مبارزه برای رفع تبعیض و برابری در تاریخ جهان باشند... آنها کارگران زن ساده ای بودند که به اندازه مردان کار می‌کردند و می‌خواستند به اندازه کارگران مرد نیز حقوق بگیرند... حتی مشخص نیست که آنها در آن مقطع توانستند به خواسته هایشان برسند یا نه... چیزی که مشخص است این است که این روز بعدها به ابتکار کلارا زتکین «روز جهانی زن» نام گرفت و الهام بخش زنان زیادی برای اعتراض به نابرابریها و تبعیض های جنسیتی گردید.

38 سال پیش یعنی در هفدهم اسفند 1357 (هشتم مارس 1979) زنان ایران نیز به مناسبت این روز در اعتراض به قانون حجاب اجباری، شاید یکی از بزرگترین تظاهرات زنان را در تاریخ ایران برگزار کردند... آن اعتراض در میان شور انقلابی و فضای پر هیجان آن روزها البته به جایی نرسید و در نهایت قانون ظالمانه و تبعیض آمیز حجاب اجباری به زنان ایران تحمیل شد... ولی آن روز در تاریخ مبارزه زنان ایران ماند... شاید هنوز هم زنانی با نگاه کردن به تصاویر آن تظاهرات در آن سال الهام می‌گیرند و انگیزه مضاعفی برای مبارزه با ظلم و تبعیض پیدا می‌کنند...من فکر می‌کنم دست آن زنی که امروز بر روی ماوس خود کلیک می‌کند تا عکسی بدون حجاب از خود همراه با پیامی اعتراضی علیه حجاب اجباری در اینترنت منتشر کند همان دستی ست که صد سال پیش پلاکاردی را جلوی کارخانه تولید پوشاک بلند کرده بود... همان دستی ست که 38 سال پیش در یک روز سرد و برفی اسفند با شعارهایی مثل "ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم" مشت شده بود.

بچه که بودیم کاغذ های رنگی را چند بار چپ و راست تا می‌کردم تا به صورت نوار باریکی در بیاید... بعد با قیچی بر روی همان نوار باریک نیم تنه زنی دامن پوش را می‌بریدیم و بعد که آن کاغذ را باز می‌کردیم دهها زن دامن پوش خلق می‌شد که دستان هم را گرفته بودند... من تاریخ مبارزات زنان برای برابری را همیشه چیزی شبیه این تجسم می‌کنم... زنانی شبیه به یکدیگر... دست در دست هم...ایستاده و کشیده شده در طول تاریخ، از کارخانجات پوشاک تا کمپین های اینترنتی... هر زنی به فراخور شرایط، مقتضیات و امکانات زمانه اش در این صف طویل علیه تبعیض ایستاده است... مبارزه ای که بدون کشت و کشتار و خون و آتش و باروت سالهای زیادی ست که در جریان است... مبارزه ای آمیخته با شعور و البته احساس... گاهی فکر می‌کنم آیا اگر مردان در طول زمان و در این حجم در چنین وضعیت تبعیض آمیزی نگاه داشته شده بودند مبارزه شان برای رسیدن به برابری تا امروز نیمی از دنیا را ویران نکرده بود...؟

امروز هشتم مارس است و من به احترام تمامی زنان و مردانی که در طول تاریخ برای رفع تبعیض و نابرابری کوشیده اند و به دام خشونت و افراط  نیفتاده اند تمام قد می‌ایستم ...به احترام تمام زنانی که هر وقت صدایشان بلند شد، مورد فحاشی، تحقیر و تمسخر قرار گرفتند ولی ناامید نشدند و در جواب تنها صبورانه، مصمم و پر امید کنار یکدیگر ایستادند و دستان هم را گرفتند... درست مثل زنان کاغذی کاردستی های کودکانه ام... زنانی که در این مبارزه هم یاد داده اند و هم یاد گرفته اند... هم خندیده اند و هم گریسته اند... هم آواز خوانده اند و هم فریاد زده اند...زنانی که فریادشان از کارخانه های تولید پوشاک تا کمپین های اینترنتی همواره همه جا طنین انداز بوده است.
امروز هشتم مارس است و من به احترام این نجیبانه ترین مبارزه تاریخ، کلاه از سر بر می‌دارم.

توضیح شاید لازم: صفت نجیبانه در عنوان نوشته و خط آخر به عنوان یک صفت انسانی (فارغ از جنسیت) به کار رفته است... به طور مثال مبارزه گاندی نیز نوعی مبارزه به معنای واقعی کلمه نجیبانه بود.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}