می‌گویند [نیاز به ذکر منبع] لیلی دختری بود به غایت زشت سیرت و زشت صورت... صورتی به قاعده سینی داشت و دماغش چون ملاقه بود و ابروهایش پاچه گاو و چشمانش باباقوری و موهایش سیم ظرفشویی و دندانهایش کج و کوله به گونه ای که وقتی لبخند می‌زد آدم را به یاد فیلم Jaws می‌ انداخت...از صفات مذموم اخلاقی و شخصیتی اش هم هرچه بگوییم حق مطلب ادا نمی‌شود... با این اوصاف مجنون به محض اینکه او را دید چنان عنان اختیار از کف بداد و عاشقش شد که لیلی تصور کرد برنامه دوربین مخفی ست... در مورد علت ابراز عشق مجنون به لیلی شایعات و حرف و حدیث های زیادی بر سر زبان بود... عده ای می‌گفتند که مجنون دخترعمه ای دارد به نام شیلا که از بدو تولد این دو را بر طبق یک سنت خانوادگی برای هم نشان کرده اند، ولی مشکل اینجاست که این دخترعمه سلایق جنسی غیرمتعارفی دارد و در اینستاگرام با نام «ارباب شیلا» فعال است و صفحه اش پر است از تصاویر خشونت علیه مردان و صحنه هایی که قلم از بیانش شرم دارد... مجنون هم از آنجا که تمایلات مازوخیستی ندارد مثل سگ از این دختر عمه اش می‌ترسد و برای همین به لیلی پناه برده است.
بعضی دیگر می‌گفتند که مجنون زرنگ تر از این حرفهاست و از آنجا که لیلی هیکل خوبی دارد، با تیریپ لاو جلو آمده و دارد از او سوء استفاده جنسی می‌کند و حالش را می‌برد... این عده قسم می‌خوردند که با چشم خود دیده اند که مجنون موقع عشقبازی با لیلی بر سر او گونی می‌کشیده که چهره کریه او را نبیند و اینگونه آتش شهوات خود را با تن سیمین او فرو می‌نشانده است.
البته مجنون همواره تمامی این حرفها و شایعات را انکار می‌کرد و بر عشق پاک و راستین و بی بهانه خود به لیلی پای می‌فشرد.
.
.
.

فکر کنم متوجه شده باشید که من یک کِرمی دارم که شروع کرده ام برایتان این اقتباس آزاد از داستان لیلی و مجنون را تعریف کردن... بله... یک کِرمی درون من وول میخورد و می‌خواهم ربطش بدهم به انتخابات و برخی رفتارهای انتخاباتی.
و اما قبلش چند نکته:  

من می‌دانم که عده ای دارند به معنای واقعی کلمه «حال» می‌کنند با این لیلا و باید هم برایش گریبان چاک بدهند چرا که از کنار همین لیلا هویت سیاسی و شغلی و اجتماعی و معاش و همه چیزشان تعریف و تامین می‌شود. اما امان از این مجنون های بی نصیب همیشگی... این مجنون هایی که عاشقانه و خالصانه، این لیلای قُزمیت را قبله آمال خود قرار داده اند و نه زشتی اش را می‌بینند و نه فسادش را...این مجنون های سرخوش... رقصان... شاد... مدیحه سرا... مجانینی که شاید بعضی از ترس «بدتر» دل و دین و عقل و هوش خود را به «بد» باخته اند...
همه ی حرف من این است که اگر به هر دلیل چند صباحی مجبوریم به دامان این لیلا بیاویزیم، مجنونش نباشیم.
 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}