گفت‌وگو با ریحانه ظهیری

ضرب‌المثل«زبان سرخ‌ سر سبز می‌دهد برباد» را برخی رعایت بیان و نکته‌سنجی می‌دانند وعده‌ای آن را محافظه‌کاری و خودسانسوری تعریف می‌کنند. در پروژه جدیدی که ما برای شما تهیه‌کرده‌ایم   قرار است به «خودسانسوری» بپردازیم. در این پروژه سه سؤال مشترک از تمام مصاحبه‌شونده‌ها پرسیده می‌شود و در بین پاسخ آنها اگر پرسشی بود مطرح می‌کنیم. نیت ما در این پروژه و مجموعه مصاحبه‌هایی که قرار است منتشر بشود، به چالش کشیدن مصاحبه‌شونده‌ها نیست. ما تعریف آنها از خودسانسوری را به شما انعکاس می‌دهیم و اگر تمایل داشته باشند یک نمونه از خودسانسوری زندگی فردی و یا اجتماعی‌شان را با شما به اشتراک می‌گذاریم و درصورتی‌که تمایل به این کار نداشته باشند برای شما خواهیم نوشت. در این پروژه مصاحبه‌شونده‌ها را برخلاف کارهایی که تاکنون برای شما منتشر کرده‌ایم، معرفی نمی‌کنیم و علتش  برابر بودن افراد یک جامعه در مقوله خودسانسوری، در این پروژه است. شما نیز می‌توانید در پروژه خودسانسوری شرکت کنید و مصادیقی از خودسانسوری در فعالیت‌های ادبی-هنری، دوران تحصیل و یا زندگی شخصی خود را به نشانی اینستاگرام ما ارسال کنید. بیست‌ودومین نفری که با او گفت‌وگو کرده‌ایم ریحانه ظهیری است. خانم ظهیری در تعریف خودسانسوری می‌گوید: «خود‌سانسوری در‌واقع یک نوع عمل پیش‌گیرانه است. پیش‌گیری از شناساندن خود حقیقی بدلیل به خطر افتادن منافع فردی و حتی منافع اجتماعی که منافع اجتماعی و فردی هر دو مکمل یکدیگرهستند.»

خود‌سانسوری را یک بداخلاقی فرهنگی تعریف می‌کنید یا محافظه‌کاری؟

ـ خودسانسوری همانطور هم که در سوال قبل به آن اشاره کردم یک نوع عمل پیشگیرانه است که این پیشگیری به نوعی نشات گرفته از همان محافظه‌کار بودن ما است. محافظه‌کار هستیم تا از به خطر افتادن منافع‌مان جلوگیری کنیم.
فکر می‌کنم این محافظه‌کار بودن،  به نوعی ریشه در فرهنگ ما دارد که آن هم می‌تواند بیش از پیش نشات گرفته از انقلاب سال ۱۳۵۷ باشد. فرهنگی که به نظرم از بافت آموزشی ما به بافت خانه و خانواده سرایت کرده است. ما سالیان سال به طور پی‌در‌پی از زمانیکه برای یادگیری از خانه بیرون می‌رویم تا ورودمان به جامعه، عمل محافظه‌کاری ثانیه به ثانیه به ما آموخته می‌شود و متوجه می‌‌شویم اگر محافظه‌کار نباشیم احتمالا دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.
حالا تصور کنید این فرد محافظه‌کار که در جایگاه یک نویسنده، فیلمساز و موزیسین قرار گرفته است، همیشه متحمل زجر است؛ از اینکه قادر نخواهد بود تا خود واقعی‌اش را به تصویر بکشد؛ در نهایت هم می‌بینیم که چطور روز به روز به شمار نویسندگان، خبرنگاران، فیلمسازان و موزیسین‌های مهاجر افزوده می‌شود.

پیش فرض ما این است که جامعه ایران جامعه‌ای خودسانسور است.گمان می‌کنید که این خود‌سانسوری ریشه در فرهنگ ایران دارد یا تاریخ و اتفاقات سیاسی؟
ـ هر فرد با توجه به مکانی که در اجتماع مشغول به فعالیت در آن است، دیدی متفاوت به این جریان دارد. به عنوان مثال فردی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ملزم به رعایت یک سری از قوانین است که لزومی ندارد به آن قوانین در شرکت و یا سازمان‌های خصوصی پایبند باشد.
حالا تصور کنید اگر آن فرد با پوشش مورد تایید سازمان‌های دولتی حاضر نشود ممکن است از نظر درآمد و هزینه‌های زندگی دچار مشکل شود و یا من نوعی به عنوان یک نویسنده اگر یک سری ممیزی‌های طرح شده از طرف وزارت ارشاد اسلامی را رعایت نکنم کتابم در ایران و یا مطالبم در ستون نشریات مجوز چاپ نخواهند گرفت.
به نظرم اگر بخواهیم از طریق نکاتی که مطرح کردم به پدیده خودسانسوری نگاه کنیم،خودسانسوری بیشتر از آنکه ریشه در فرهنگ ایران داشته باشد ریشه در جایگاه حاکمان وقت و منافع آنان دارد که همه افراد جامعه برای ادامه حیات به نوعی ملزم به رعایت آن هستند که این خود نوعی دیکتاتوری به شمار می‌آید.

قاعدتن تاکنون خود‌سانسوری داشته اید.تمایل دارید یک نمونه از خودسانسوری‌هایتان را هم‌رسانی کنید؟
ـ زمانی که در ایران زندگی کنید به دلیل فرهنگ حاکم بر جامعه و مردم مجبور به خودسانسوری هستید. بله من هم مثل تمام مردم خودسانسوری‌هایی داشته‌ام که بدلیل ریشه دواندن در فرهنگمان ممکن است تبدیل به یک امرعادی شده باشد بنابراین به نظرم بازگو کردن آن لزومی ندارد. 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}