ملیحه محمدی، تحلیل گر و فعال سیاسی

من بار دیگر در انتخابات، اینک انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری شرکت می کنم و رأی می دهم.

این تصمیم را اولاً بر پایه اصولی که به آن معتقدم گرفته ام؛ دوم بر پایه  شناختی که از جامعه خودم دارم و اصراری که می بینم این جامعه برای مشارکت سیاسی از همه راههای ممکن دارد.

و سوم بر اساس مختصات شرایط کنونی و موقعیت نیروهایی که بازیگر فضای سیاسی ایران و این انتخابات هستند.

اصول مورد قبول من تلاش برای تحولات مثبت اجتماعی و سیاسی از طریق مبارزه مسالمت آمیز و دور از خشونت است. چنین مبارزه ای حتا و به طریق اولی! در جوامعی مثل جامعه ما که اشکال گوناگونی از خشونت را تجربه کرده و می تواند در دام آن گرفتار شود، بیشتر ضرورت دارد. و چنین مبارزه ای ممکن نمی شود و به ثمر نمی رسد اگر مبتنی بر مشارکت هر چه وسیع­تر اشخاص و گروههای اجتماعی نباشد.

دوری از خشونت نه فقط برای حفظ فاصله با یک روش پرهزینه و دور از شأن انسان است که در جای خود اهمیت دارد، بلکه و شاید به درجات بیشتر از این جهت ضروری است که می تواند اقشار وسیع­تر مردم ـ و نه لزوماً شجاعترین ها را ـ به مبارزه جلب کند و از این راه امکان و فرصت تأمل و تعمق و ایضاً گفتگو را میان گروههای مختلف فراهم بیاورد.

چنین مسیری روند همگرایی و درک مشترک طیف های گوناگون را در جامعه فراهم می سازد و فرصت می دهد تا مطالبات اجتماعی فهمیده و سنجیده شوند و در وجدان جمعی و آگاهی عمومی رخنه کنند. مطالبات و اهدافی که به این شیوه به میدان می آیند در صورت پیروزی بی بازگشت می شوند زیرا با مقاومت درونی روبرو نیستند و گروههای اجتماعی را در مقابل یکدیگر قرار نمی دهند.

اجماع آگاهانه مردم در استبدادی ترین حکومت ها نیز راهی جز عقب نشینی برای حکام باقی نمی گذارد. نهایت اینکه اشکال و سرعت این عقب نشنی بر حسب مجموعه شرایط داخلی و خارجی و مختصات تاریخی متفاوت خواهد بود و البته با این تضمین که مبارزاتی چنین آگاهانه و پیوسته سرانجامی جز پیروزی نخواهند داشت.

مورد دوم یعنی شناخت من از جامعه ی ایران که ضرورت همراهی با مردم کشورم را برای من به اثبات می رساند این است که ما ( اپوزیسیون و جامعه) با تجربه ی پرهزینه ی انقلاب عظیمی که بزرگترین انقلاب مردمی قرن بیستم بود و با آزمودن همه ی راههای شناخته شده در ایران و جهان، دریافتیم که تنها عرصه اثرگذاری بر تصمیمات خودسرانه و تنگ نظرانه حکومت، حفظ مهمترین میراث انقلاب بهمن یعنی انتخابات است.

این شوخی است که در ایران قبل از انقلاب نیز، انتخابات با مشارکت مردم برگذار می شده است. اولاً بخاطر ساختار حکومت سلطنتی تنها انتخابات ممکن انتخابات مجلس بود که به دلایل امروز غیرقابل قبول بوده و با قهر تاریخی مبارزان قدیمی و لاجرم برکنار از توجه مردم برگزار می­شد.

اینهم خیلی جدی نیست که حکومتگران کنونی هنوز همچون روزهای آغازین انقلاب از مشارکت همه گروههای اجتماعی مسرور هستند. علت هم به افراط تکرارشده است و آن اینکه پشت کردن به انتخابات و ایضاً قهر از آن نه در بدنه ثابت و همواره کاهنده ی راستگرایان، که آشکارا در میان مردم ناراضی از حکومت اتفاق می افتد. مردمی که به هر دلیل و از هر منظر، اگر به صحنه بیایند لاجرم به نیرویی رأی می دهند که بیشترین فاصله را از اقتدارگرایان و بیشترین مشابهت را با خواسته ها و اهداف جامعه ناراضی داشته باشد. این صورت مسئله ی تکراری دیگر تبدیل به یک حکم تاریخی در مشارکت انتخاباتی مردم ایران شده است.

مورد سوم یعنی شرایط و مختصات این دوره از انتخابات همچون دوره ی گذشته نه آنچنان که متأسفانه بخشی از اپوزیسیون ترویج می کند، اجبار انتخاب میان بد و بدتر باشد که ضرورت گزینش نیرویی است که چهار سال پیش دولت را در دست گرفت و موفق شد کشور را از یک سراشیبی سهمگین که آینده نسل های ایرانی را هدف گرفته بود، بیرون کشیده و موقعیت ثابتی را ایجاد کند. موقعیت ثابتی که لزوم آغاز یک حرکت هدفمند است.

کار دولت روحانی علیرغم اینکه توانسته است، موفقیتهای بزرگی در زمینه ثبات سیاسی و اقتصادی بسازد، علیرغم اینکه امید و جسارت تازه ای به جامعه مدنی برای پیگیری مطالبات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اش بخشیده است، هنوز ناتمام است.

کار ناتمام است زیرا فرصت بسیار محدود و ناکافی بوده است. به این محدودیت و کسر زمان توجه کافی نمی شود. این روزها اغلب می بینیم که حامیان رئیس جمهور هم به او خرده می گیرند که گویا اهمیت بیش از حدی به برجام داده و امید فراوانی را نسبت به آن ایجاد کرده است!

اما واقعیت این است که از عمر اجرایی شدن توافق برجام کمتر ازشانزده ماه می گذرد و حجم تغییرات کیفی به دست آمده در این فاصله تنها و تنها باید موجب ترغیب ما به رأی مجدد به روحانی و فراهم آوردن امکان هر چه بیشتر برای انجام وعده های او باشد.

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}