در سال های اخیر بسیاری از زندانیان  سیاسی حداقل یک بار به خاطر اعتراض به استفاده ازدست‌بند، پابند یا لباس زندان از رفتن به بیمارستان امتناع کرده اند. آن ها حتی از رفتن به دادگاه رسیدگی به اتهام های خود سر باز می زنند چون استفاده از دست‎بند و پابند یا لباس زندان را وسیله ای برای تحت فشار گذاشتن و تحقیر خود می دانند.

«هادی»، زندانی ساکن بند 12 زندان «رجایی شهر» به «ایران‎وایر» می گوید:«برای انتقالم از زندان به دندان‎پزشکی، به من دست‎بند زدند ولی مطمئنم دستور ویژه ای برای زدن یا نزدن آن از سویمدیریت وجود نداشت. مواردی که مامور سخت گیری می کرد، از خباثت خود مامور بود.»

بر اساس مفاد مندرج در «آيين نامه سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور»، اعزام و نقل و انتقال زندانیان به مراجع قضایی و مراکز درمانی بر عهده نیروهای مسلح یگان انتظامی سازمان زندان ها است و استفاده از دست‎بند و لباس مخصوص زندانی در موارد فوق برای زندانیان الزامی نیست مگر در موارد ضروری و حسب تشخیص رییس زندان. افزون بر این، در مواقعی که زندانی به دادگاه و یا دفتر کار سایر مراجع قضایی وارد می‌شود، مأموران بدرقه و مراقبان او نیز وارد خواهند شد و به دستور مقامات قضایی، دست‎بند زندانی باز می‌شود. در صورتی هم که دستور خروج مأموران از اتاق صادر شود، مسوولیت بر عهده دستور دهنده خواهد بود.

هادی می گوید یک بار دستش را به یونیت دندان‌پزشکی زنجیر کرده بودند و همین مساله باعث اعتراض شدید دندان‌پزشک شد: «به همین دلیل هم با سر و صدای پزشک که این جا حوزه من است و نمی گذارم چنین کاری بکنید، با دخالت پاسیار، دست بند را باز کردند.»

اصرار به پوشاندن دست‎بند، استفاده از زنجیر برای بستن زندانی روی تخت بیمارستان یا پوشاندن لباس زندان بر اساس تبصره یک ماده 235 آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها هنگام اعزام زندانی به دادگاه یا بیمارستان الزامی نیست اما در طول سال های اخیر در مورد زندانیان عقیدتی و سیاسی در این مورد به شدت سخت گیری شده است.

این سخت گیری ها گاه منجر به رویدادهایی تلخ شده اند: «مهرماه پارسال، "مسعود عرب چوبدار"، زندانی امنیتی را در بند 12 به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند چون حاضر نشد برای انتقالش به بیمارستان از دست‎بند و پابند استفاده کند. دستور ضرب و شتم مسعود به طور مستقیم از سوی"محمد مرادی"، رییس زندان "گوهردشت" صادر شده بود. او تا روزهای متوالی گوشه بند افتاده بود و از شدت ضربات وارده ناله می کرد.»

هادی می گوید همیشه اصرار به استفاده از دست بند و پا بند برای متهم از سوی مسوولان زندان نیست و گاهی اصرارِ مامور انتقال متهم است:«گاهی بعضی از ماموران به خاطرترس و رفع هر گونه احتمال سوال و جواب، اقدام به دست بند زدن به متهمان سیاسی که هیچ احتمال فرارشان وجود ندارد، می کنند. بعضی از آن ها هم از سر عقده و ترس این کار را می کنند.»

از هادی می پرسیم آیا حاضر بوده وقت انتقال به بیمارستان، با دست‌بند با فرزندانش مواجه شود؟ می گوید:«از آن جایی که در طول دوران حبس ملاقات حضوری نداشتم و دلم برای درآغوش کشیدن فرزندانمتنگ شده بود، با وجود این که می دانستم در زمان  انتقال از زندان به دندان پزشکی ممکن است علاوه بر استفاده معمول از دست بند، اتفاقات خاص دیگری مثل بسته شدن به یونیت هم پیش بیاید اما دیدار با بچه ها در آن شرایط برایم ناراحت کننده نبود. بغل کردن آن ها آن قدر برایم خوشایند بود که این اندازه ناخوشی به راحتی قابل تحمل می شد.»

این زندانی در مورد قضاوت عموم هم نظر مثبتی دارد: «بودن با دست بند در منظر عمومی به نظر من بیش از آن که قضاوت مردم نسبت به مجرمیت من را به دنبال داشته باشد، دال بر ستم کاری سیستم و بی عدالتی، بی انصافی و ظالم بودن آن است. بنابراین، موجب رضایت خاطر من بود و چندان تلاشی برای مخفی کردن دست بند در دستانم نمی کردم. برعکس، تلاش در نشان دادن آن داشتم؛ به ویژه در مجامعی که مرا می شناختند و می دانستند مجرم نیستم مثل مطب دندان‎پزشکی که همه می دانستند من قاتل، متجاوز و مواد فروش نیستم بلکه اگر در بند هستم، برای این است که دیگرگونه می اندیشم. این تنها احساس من نیست بلکه ماموران عاقل تر سیستم هم همین طور فکر می کنند. شاید برای همین هم هست که آن ها سعی می کنند قبل از این که به چنین جاهایی وارد شوند، دست بند را باز یا حتی مخفی کنند تا نفرین و لعن کم تری برای خودشان و سیستم بخرند.»

«حمید»، روزنامه نگاری که سابق بر این مدت یک سال و سه ماه تجربه زندان داشته است، می گوید: «یک بار ماشینی که من را به دادگاه منتقل می کرد، پنچر شد و کنار اتوبان "حکیم" ایستاد. مجبور به پایین آمدن از ماشین و ایستادن کنار اتوبان با دست بند شدم . دقت و توجه سرنشینان ماشین هایی که از کنارم عبور و مرا ورانداز می کردند، آن روز موجب شد خیلی به ماجرای دست بند فکر کنم و این سوال را از خودم بپرسم که واقعا آن ها چه اصراری به استفاده از چنین ابزاری داشتند؟»

«رضا» یک سال پیش از زندان آزاد شده است. او می گوید تجربه استفاده از دست‎بند و پابند نداشته و چون از بازداشتگاه اطلاعات به طور مستقیم به دادگاه منتقل می شده و در آن زمان تحت فشارهای شدید دوران بازداشت بوده، حتی انتقالش با دست‌بند هم برایش يك نعمت بزرگ محسوب می شده است.

رضا می گوید در طول دوران حبس، پدر یکی از زندانیان هم بندی وی درگذشته است:«او را با دست‎بند و تحت الحفظ به مراسم عزاداری پدرش بردند که این مساله به شدت به لحاظ روانی او را به هم ریخت و آشفته کرد.»

حمید معتقد است از آن جایی که در ایران جرم سیاسی ذیل جرایم امنیتی بازتعریف شده است، اقدامات خودسرانه در زندان تشدید می شود: «هم دادستان كنونی و دادستان سابق، اصل را بر تحقير و توهين زندانی و خانواده آن ها می دانند. معمولا زندانيان سياسی در جامعه مورد احترام مردم هستند و اين اقدام يك حربه روانی برای ترساندن و دور نگاه داشتن مردم از این زندانیان است.»

 

گزارش مرتبط :

زندانیان سیاسی و عقیدتی با دستبند به دادگاه یا بیمارستان نمی روند

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}