پاسدار بندها، عید و غیر عید حالیشان نمی شود، مثل همیشه ساعت هفت صبح بیدارمان می کنند برای آمارگیری، اما امروز هیچ کسی از بیدار شدنش دلخور نیست، روز اول فروردین ماه سال 1395 در زندان است.  نمی شود بگویی عید به پشت چهار دیواری زندان راهی ندارد. هر چقدر هم وانمود کنی که «زندانی عید ندارد» باز هم شور و حال عید همه را به تحرک واداشته، آنها می روند و می آیند و سفره هفت سین را می چینند. یک نفر را از قبل تعیین کرده اند که مجری مراسم عید باشد. او هم چیزهایی نوشته برای خواندن، همه ساکنان پشت میله ها کمک می کنند برای حفظ حال و هوای عید نوروز. این روایت کوتاه هادی است از روزگار نوروزی در زندان رجایی شهر.

از «هادی» می پرسم امسال حال و هوای عید چطور بود؟: «بیدار که شدم، تقریبا همه همبندی ها خواب بودند. بیدارشان کردم. دست و رویمان را شستیم و نشستیم دور تا دور تلویزیون و چشم دوختیم تا سال تحویل بشود. روبوسی و تبریک گفتم و ساعت ها بعد از تحویل سال از رویاهامان و آینده خوبی گفتیم که نقشه اش را ته ذهنمان کشیده بودیم. از برنامه هایمان برای روز آزادی.»

هادی ساکن زندان رجایی شهر است. می گوید امسال کام بچه ها را تلخ کردند: « امسال به ما و بچه های بند عقیدتی زندان اوین اجازه ندادند سر سال به خانواده هایمان زنگ بزنیم و تحویل سال نو را تبریک بگوییم. برای همین هم نشستیم پای حرف های مجری مراسم، نیم ساعتی شعر گفت و حافظ خواند و جوک و خاطره بامزه تعریف کرد و خدا خیرش بدهد، آخر مراسم هم یادی کرد از درگذشتگان و اعدام شدگان بند، ما همدیگر را بوسیدیم و آرزوی آزادی کردیم.»

در بند عمومی اما امکان تلفن زدن به خانواده و عرض تبریک عید فراهم است. شور و ولایی است. همه زندانی ها در حال تلفن زدن و تبریک گفتن هستند. اما برخی زندانی های ساکن بند سه و ده رجایی شهر که محل سکونت زندانیان قدیمی تر و محکومین به اعدام یا حبس های سنگین ترند، به ایران وایر می گویند که زندانی های بعضا شرور یا با احکام سنگین که به شدت درهم و دلخورند، اجازه برهم زدن زمان خاموشی یا برگزاری مراسم عید را به سایر زندانی ها نداده اند.

«حسین» ساکن بند ده می گوید: «اغلب زندانی های این بند شور و شوق و امید به آزادی ندارند به همین دلیل هم این جشن ها و مراسم را جدی نمی گیرند و جشن عید خارج از محدوده دغدغه های آنهاست. برخی از ساکنین این بند تا نیمه شب، شیشه مصرف می کنند و به خواب صبح معتادند. کسی جرات نمی کند به هیچ مناسبتی این زندانی ها را بیدار کند، حتی اگر این مناسبت، عید نوروز باشد.»

اما همه مراسمی که در زندان برگزار شد به صبح عید نوروز منتهی نمی شد. شب روز اول سال نو از ساعت نه و نیم تا ساعت 12 نیمه شب هم یک برنامه سرگرمی و آوازخوانی توسط زندانی ها تدارک دیده شده بود که البته بدون اجرای موسیقی برگزار شده است.

«هادی » می گوید: «آنها به ما اجازه ورود ساز نمی دهند و حاضر نشدند آمپلی فایرشان را به ما قرض بدهند. ما اجازه وارد کردن ساز به داخل بند را نداریم ، دسته جمعی آواز خواندیم و یکی دو نفری هم که الحق صدای بسیار دلنشینی دارند، تک خوانی کردند. دو نمایش هم بچه ها تمرین کرده بودند در مورد بازرسی های داخلی بند که خیلی حاضرین را خنداند. چند مسابقه و صندلی داغ هم برگزار کردیم. جالب تر از همه مشارکت حداکثری زندانیان بهایی و زندانیان سازمانی در مراسم عید بود. تعدادی هم در این مراسم شرکت نکردند و ترجیح دادند وقتشان را جلوی تلویزیون بگذرانند.»

زندانی ها برای نبودن ساز در مراسم تحویل سال نو هم فکر تازه ای دارند، سطل آشغال های از قبل شسته شده، کارکرد طبل و ضرب را اجرا می کنند. یک نفر هم داخل یک سطل بزرگ پلاستیکی، کمی برنج خشک ریخته و با تکان دادن سطل برنج ، صدای نوعی موسیقی جنوب ایران ایجاد می شود  و زندانی ها را دعوت به پایکوبی و شادمانی می کند، فرقی نمی کند کجای این دنیای وارونه ایستاده باشی، زندان باشی یا آن سوی میله ها، صدای پای عمو نوروز که می آید همه از خواب بیدار می شوند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}