قبل از بازی، کمتر کسی فکر می‎کرد تیم ملی فوتبال بتواند چنین بازی جانانه‎ای در مقابل آرژانتین بکند. عده زیادی روضه شکست را خوانده بودند. با این حال، عده‌ای در بلاگستان از رؤیای پیروزی می‎گفتند.  تیم ملی که از آن بازی سربلند بیرون آمد، شادی را به خیابان‌ها و بلاگستان آورد.  چه شد که آن بازی چنان ستودنی از کار در آمد و آن شکست مثل پیروزی برای مردم شیرین بود؟ نظر وبلاگ‌نویس‌ها را می‌خوانیم.

قبل از بازی، همه مأیوس بودند. بهرنگ تاج‌دین از ناامیدی‎اش می‎گوید: شاید خیلی‌ها با این حرفم موافق نباشند. به نظرم تیم ملی امروزمان از نظر کیفیت و سطح بازیکنان، ضعیف‌ترین تیم دو دهه گذشته است. هر چند که (احتمالاً) بهترین مربی ۲۰ سال اخیر، توانست تیم را به جام جهانی ببرد. ولی واقعیت این است که با این بازیکنان، نباید توقعی بیشتر از مساوی کردن با نیجریه داشت. همان مساوی هم با چنگ و دندان، گذاشتن شش مدافع و دو هافبک دفاعی در زمین و به روش (اصطلاحاً) پارک کردن اتوبوس جلوی دروازه خودی به دست آمد. در چنین شرایطی فقط می‌توانیم آرزو کنیم که از آرژانتین و بوسنی هرزگووین آن‌قدر گل نخوریم که تحقیر شویم.

 

فؤاد شمس از مخاطبانش می‌خواهد که به جای شکست، رؤیای پیروزی در سر داشته باشند؛ ملتی که رویا دارد شکست نمی خورد:  جامعه ی ایران یک توپ چهل تکه است. هویت های متاکثر و بعضا متضاد با هم. جامعه ای که در هم ریخته شده است. ملتی که بارها در این سال ها کمرش خم شده است اما فعلا نشکسته است. در تلاطم های روزگار در این قطعه از زمین پر آشوب ایران هنوز هم آن هویت چهل تکه خود را حفظ کرده است. معلوم نیست اما تا چه وقت این وضعیت باقی می ماند . در این بین شاید "فوتبال" آخرین بهانه ی وحدت بخش برای جامعه ای است که شیرازه اش می رود از هم بپاشد.

پیش از این ها شعار این بود که "ملت متحد هرگز شکست نمی خورد" در شرایطی که بدون هیچ تعارفی باید بگوییم که ما "ملت متحدی نیستیم". باید بیشتر به این فکر کرد که ملتی که رویا دارد شکست نمی خورد. بیایید رویا داشته باشیم.رویای پیروزی بر آرژانتین تا لااقل شکست نخوریم. تا لااقل برای چند ساعت هم که شده از مشکلات فزاینده زندگی در چنین جامعه ای فراتر برویم. اندکی با هم مهربان تر باشیم . با هم متحد باشیم لااقل برای چند ساعت و شاد باشیم.

این جادوی فوتبال است که شاید ملتی که از هم دور شده است را باز هم به هم نزدیک کند.

پس همه این چند ساعت را با رویای پیروزی سر می کنیم.

 

رؤیای پیروزی کار خودش را می‎کند.  تیم ملی از بازی‌ای که حتی می‎توانست در آن پیروز باشد، در دقیقه 90، با نبوغ لیونل مسی، با شکست بیرون می‎آید.  گیلاس خانومی می‌گوید نتیجه مهم نیست؛ درست بازی کردیم: یک استادی داشتیم هیچ وقت به جواب نمره نمیداد به راه حلی که میرفتی نمره میداد. حتی اگر جوابت هم اشتباه بود نمره کامل رو میگرفتی اگر راه حلت درست بود. دیروز راه حلمون درست بود … جواب اشتباه در آمد … و نمره رو گرفتیم نه توی جدول بازیا، پیش مردممون، جلوی دنیا .

دیشب واقعن دلم سوخت برای گلی که خوردیم. آه از نهادم بلند شد. می تونستیم آرژانتین رو ببریم. هیچ کسی باور نمیکرد ایران این باشه. اگر اون گل رو نمیزدند آرژانتین دیگه آرژانتین نمیشد. بچه ها یه جوری بازی میکردن و توپ میگرفتن که انگار ماهی یک بار باهاشون بازی داشتن و براشون هیچی نبود. کی این باور رو در تیم ایران گنجونده بود که میشه اینجوری در برابر آرژانتین بازی کرد؟ که میشه اصلن بزرگ ندیدش! شوخی نبود اصلن بازی دیشب شوخی نبود. خودمون چقدر مسخره کرده بودیم؟ چه پیش بینی میکردیم؟

تا ساعت ۲ صبح صدای بوق ماشینا و جیغ و شادی مردم می آمد … مردمی که باختمون رو جشن گرفته بودند.  بچه های تیم ملی بهتون افتخار میکنیم …

 

چرا مردم شادی به خیابان آمدند و شادی کردند؟  مگر شکست شادی دارد؟ حمیدرضا علاقه‌بند که ظاهرا در این بازی هم طرفدار آرژانتین بوده، می‌نویسد: خدایا ممنونیم که به ما و فوتبال شورشی رحم کردی؛ ببین کیا دارند از فوتبال طرفداری می‌کنند؟ اصلن فوتبال حالیشون نیست؛ ۳۱ سال تمام دارم فوتبال می‌بینم این اولین بار تو عمرم می‌شنوم میگن باخت مقتدرانه!!!  … بروید تو سایت فیفا ببینید ۷۰ درصد مالکیت توپ مال آرژانتین بود؛ یازده نفره دفاع مطلق همه‌ی تیمی است که دارید بهش می‌نازید. وقتی مسی سوپرگلش را زد ۱۱ بازیکن تیم ملی توی اتوبوس جناب کیروش جلوی دروازه بودند.

چطور وقتی بحرین همین بازی مقابل ایران می‌کرد متهم می‌شد به عرب بودن؟ ملخ‌خور بودن؟ بی‌فرهنگ بودن؟ با اتوبوس پارک شده جلوی دروازه جناب کیروش فقط می‌شود توی ضدحمله گل زد.

 

حسین سناپور می‎گوید شادی مردم برای این بود که آن بازی نشان داد به اشتباه خودمان را دست‎کم می‎گرفتیم: دیشب وقتی دیدم بعد از باخت عده‌یی از مردم بیرون ریخته‌اند و خوش‌حالی می‌کنند، بیش‌تر متعجب شدم از زمانی که شنیده بودم به‌خاطر مساوی در برابر نیجریه عده‌ی کم‌تری آمده بوده‌اند تا جشن مساوی بگیرند. گمانم  ما (اگر بشود اسمش را "ما" گذاشت) اولین و آخرین مردمی هستیم که باوجود باخت جشن می‌گیریم. اما چرا؟ چرا فکر می‌کنیم چنین باختی ارزش جشن‌گرفتن دارد؟ چون تیم‌مان خوب بازی کرده بود؟ بله، خوب بازی کرده بود، اما هیچ مردمی به‌خاطر صرفا خوب بازی‌کردن تیم‌شان و باوجود باخت جشن نمی‌گیرند. دست‌بالا به تیم‌شان افتخار می‌کنند، اما جشن نمی‌گیرند، چون همه می‌دانند جشن برای پیروزی است. اما این عده از مردم ما (وحتا آن‌ها هم که بیرون نیامده بودند برای جشن‌گرفتن، اما خیلی‌هاشان در احساس با آن‌ها هم‌دل بودند)،‌ حتما احساس پیروزی می‌کردند که جشن گرفتند. باز هم چرا؟ به گمان من چون خودمان را خیلی پایین‌تر از این دیده بودیم و آن‌قدر کوچک گرفته بودیم که حالا چنین باختی می‌توانست در حکم پیروزی باشد. اما آیا واقعا آن‌قدر پایین و کوچک بودیم، یا مدام این را به‌ خودمان القاء کرده بودیم، یا به‌مان القا کرده بودند؟

 

اما در هیاهوی فوتبال و ناداوری و هیجان باخت و پیروزی، محمد درویش زیست‎توپ را فراموش نکرده است: در مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران، معصومه ابتکار، معاون رییس جمهور و رییس سازمان حفاظت محیط زیست، خود شخصاً در ورزشگاه 12 هزارنفری سرپوشیده آزادی حضور یافت و زیست توپ را به دست جواد نکونام، کاپیتان ملی پوشان سپرد. … در صبح روزی که قرار بود بازی ایران و آرژانتین رخ دهد، خیال خانم ابتکار هنوز راحت نبود و شخصاً با آقای گودرزی مجدداً گفتگو کرده تا مطمئن شود که امشب، جواد نکونام زیست توپ را به لیونل مسی می‌دهد.

اما شگفت آور آن که سرانجام همانی شد که از آن نگران بودیم و خلاصه از زیست توپ در دستان نکونام خبری نشد که نشد! عادل فردوسی‌پور و مزدک میرزایی و بقیه‌ی کارشناسان و گزارشگران و مجریان تلویزیون هم که معمولاً حتی در باره‌ی شباهت فلان مربی با جین هاکمن هم صحبت می‌کنند و اینکه در کدام مجلس، برادر کدام بازیکن، ساقدوش پسرعموی که بوده هم بحث می‌کنند، هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکردند که نکردند! چرا؟

 شگفت‌آورتر و شاید تأسف‌بارتر آن که تاکنون هیچ مسئولی در فدراسیون فوتبال هم حاضر نشده در این باره توضیحی ارایه دهد و بدتر آن که هیچ رسانه‌ای هم موضوع را تعقیب نکرده و در باره آن نه از مقامات ورزشی و نه حتی از مقامات سازمان حفاظت محیط زیست، سؤالی نکرده و خواهان توضیحی نشده‌اند! چرا؟ این همه بی‌تفاوتی و عدم مسئولیت در پیگیری یک خبر از کجا می‌آید؟

 

آیا امروز تیم ملی شادی تاریخی دیگری برای ما می‎آورد؟

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}