فرهنگ

گلشیفته فراهانی: «وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم حتماً می شود!»

۷ آذر ۱۳۹۲
محمد عبدی
خواندن در ۵ دقیقه
گلشیفته فراهانی: «وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم حتماً می شود!»
گلشیفته فراهانی: «وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم حتماً می شود!»

گلشیفته فراهانی خیلی زود بازیگری را شروع کرد؛ با نقشی در درخت گلابی ساخته داریوش مهرجویی.

پیشرفت و ادامه کارش در ایران، راه را باز کرد برای بازی در یک فیلم هالیوودی در کنار لئوناردو دی کاپریو به کارگردانی ریدلی اسکات. اما این موفقیت تندروهای داخل کشور را خوش نیامد و دردسرهای زیادی را برایش موجب شد تا سرانجام گلشیفته تصمیم گرفت فصل جدیدی را در زندگی اش در خارج از کشور آغاز کند.

آغاز کار و جا افتادن در فضا و سینمایی متفاوت برای یک بازیگر به زبان فارسی طبیعتاً کار دشواری است که حالا پس از چند سال می توان گفت گلشیفته به خوبی از پس آن برآمده و در آثار فیلمسازان مختلفی از سینمای فرانسه تا فیلمسازان کرد و افغان ایفای نقش کرده و در جشنواره های مختلفی حضور داشته است؛ چه به عنوان ستاره، و چه به عنوان داور (از جمله داور جشنواره های ونیز و لوکارنو و به زودی به عنوان داور جشنواره مراکش در کنار مارتین اسکورسیزی و ماریون کوتیار).

گلشیفته اخیراً دوباره در فیلمی از ریدلی اسکات بازی کرد که به تازگی فیلمبرداری آن در لندن به اتمام رسید. اما آخرین اثر نمایش داده شده او که اخیراً در جشنواره های مختلف از جمله جشنواره ابوظبی نمایش داشت، سرزمین تلخ شیرین من (My Sweet Pepperland) نام دارد به کارگردانی فیلسماز کرد عراقی، هینر سلیم.

گلشیفته فراهانی: «وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم حتماً می شود!»

فیلم که برای اولین بار در جشنواره کن امسال به نمایش درآمد، داستان معلم مدرسه ای را در کردستان امروز روایت می کند که به رغم مخالفت برادرانش، برای معلمی به یک روستای فقیر می آید، جایی که روستا در دست مافیای قاچاقی است که از حضور این دختر و شبه کلانتر تازه ای که به آنجا آمده، راضی به نظر نمی رسند.

فیلم فضای وسترنی دارد و داستان یک عشق را هم در کنار جدال بین نیروهای خیر و شر روایت می کند.

این فیلم تازه ات هم در یک محیط روستایی می گذرد که با نوع زندگی ای که خودت داشتی فرق دارد. چطور به شخصیتی متفاوت از خودت نزدیک شدی؟

فکر می کنم هیچ کدام از شخصیت هایی که بازی می کنم، ربطی به من ندارند. زن سنگ صبور یا دختری که در آمریکا می رقصد یا تمام نقش هایی که در ایران بازی کرده ام به غیر از درخت گلابی، تقریبا هیچ ربطی به من ندارند. تمام لذت این کار برای من این است که شخصیت هایی که از من دور هستند را بتوانم اجازه بدهم به درون من وارد شوند و این یک چالش لذتبخش برای من است...

یعنی هر چه متفاوت تر باشند ترجیح می دی؟

البته هرچه نزدیک تر هم باشند، بازی اش خیلی سخت است. اما کلاً اگر قرار باشد که بازیگرها خودشان را بازی کنند که دیگر بازیگر نیستند.

شاید به همین دلیل به نظرم حواس ات هست که به یک تیپ تبدیل نشی... تمام نقش هایی که اخیراً بازی کرده ای به هر حال با این که ممکن است لایه های مشترکی داشته باشند، اما یک تیپ خاص نیستند. چقدر خودآگاه درباره عدم تکرار نقش قبلی تصمیم می گیری؟

فکر می کنم تا به حال این اتفاق نیفتاده که خودم را تکرار کنم. خوشبختانه هر فیلمی که کار می کنم داستان های متفاوتی دارند و حتی در کشورهای مختلف می گذرند یعنی اصلاً به لحاظ جغرافیایی و فرهنگی ربطی به هم ندارند. بنابراین، این شانس را دارم که نقش هایم شبیه به هم نباشند. البته مثلاً من هیچ وقت نمی توانم نقش یک دختر سوئدی را بازی کنم، چون شکل و شمایل ما ربطی به هم ندارد.

برای انتخاب نقش چه عواملی از همه مهتر است برایت؟ خود نقش، داستان یا کارگردان؟

یک داستان خوب در کنار یک کارگردان خوب. به همین سادگی. داستان خوب برای من داستانی است که یک رشته حس های خوب را در من بیدار می کند. حس های انسانی آدم را زنده می کند و می تواند حتی دنیای جدیدی را برای تماشاگر باز کند و همین طور حتی برای خود من. کارگردان خوب هم خیلی مهم است. با یک کارگردان خوب یک سفر فوق العاده می توانم داشته باشم و چیز یاد بگیرم.

تجربه های اخیرت با آدم های متفاوتی بوده، از فیلمسازان کرد تا عتیق رحیمی و البته فیلمسازان فرانسوی. چه تفاوت هایی حس می کردی در شیوه کار؟ چقدر شیوه کارشان به هم شباهت داشت؟

فکر می کنم در خود ایران هم شیوه کار داریوش مهرجویی ربطی به مثلاً رسول ملاقلی پور نداشت، یا مثلاً بهمن فرمان آرا به ده نمکی. همه کارگردانان شیوه های خودشان را دارند و زندگی خودشان را دارند و حتی در یک کشور با یک فرهنگ و یک زبان هیچ آدمی شبیه آدم دیگر نیست. در اروپا هم همین طور است. آدم ها همه شیوه های کاری خودشان را دارند، زندگی خودشان را دارند با دغدغه ها و داستان های خودشان. بنابراین، نه، شباهتی به هم ندارند.

شیوه کار کدام شان برای تو دلچسب تر بود؟

کار کردن با عتیق رحیمی برایم فوق العاده بود. عتیق یک نویسنده است و طوری که حس ها را توضیح می داد بخاطر توانایی ای که در رابطه با زبان و کلمات داشت، برایم خیلی فوق العاده بود.

به زبان اشاره کردی، این بار هم مجبور بودی که یک لهجه تازه ای را دوباره یاد بگیری...

زبان تازه ...

این چقدر برایت سخت و چالش برانگیز بود؟

این هم داستان ماست دیگر است... حالا دیگر اصلاً نمی دانم که به زبان فارسی کاری برای من وجود داشته باشد. به زبان کردی شش فیلم بازی کرده ام. چون رشته ام موسیقی بوده، آواهای زبان های مختلف همیشه برایم خیلی جذاب بوده، بنابراین دوست دارم که زبان تازه ای را تجربه کنم... وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم که حتماً می شود!

بگردیم به فیلم آخر... به نظرم تم فیلم تقابل سنت و مدرنیته است. خود تو درباره تم اصلی فیلم و فضای آن چه فکر می کنی؟

فکر می کنم در سینمای هینر سلیم یک حس طنز وجود دارد؛ یک طنز خاص که فاصله خودش را همیشه با تماشاگر نگه می دارد و ما هیچ وقت همذات پنداری نمی کنیم. این خواسته خود فیلمساز است. نمی خواهد که تماشاگر با شخصیت همذات پنداری کند و با طنز خاص خودش فاصله ای بین تماشاگر و شخصیت های فیلم نگه می دارد. داستان به شکلی زنجیرهای سنت را می گوید که به پای آدم ها بسته شده و نسل جوان، نسل من، می خواهد این زنجیرها را باز کند، به ویژه زن ها. هینر دوست دارد که زن ها را آزاد و مستقل ببیند. گروه مافیایی داخل ده هم به عنوان سایه سیاه سنت وجود دارند (البته تاکید می کنم سایه سیاه سنت، چون سنت چیزهای خوب هم دارد).  فیلم داستان این مبارزه است. شخصیت من هم شخصیت کاملاً مثبتی است؛ یک معلم مدرسه است که می خواهد آموزش بدهد.

گلشیفته فراهانی: «وقتی همه می گویند "نمی شه"، دوست دارم بگویم حتماً می شود!»

فضای فیلم شبیه فیلم های وسترن است؛ هم شخصیت ها و هم اتمسفر، فیلم های وسترن را به یاد می آورند. چرا؟

بله، دقیقاً همان است. چون کردستان فعلی جای جدیدی است مثل آمریکای زمان فیلم های وسترن است که یک کشور در حال ساخته شدن بود؛ با همه بی قانونی ها و قانون های خودش و هرج و مرجی که وجود داشت. این هرج و مرج همیشه هست تا یک کشوری ساخته بشود و بتواند قانونمند بشود. برای همین شباهت زیادی دارند. 

ثبت نظر

استان همدان

نماینده نهاوند استعفا داد تا سفیر ایران در روسیه ‌شود

۶ آذر ۱۳۹۲
خواندن در ۱ دقیقه