سیمین بهبهانی، یک نام نیست، یک شاعر هم نیست، او تبلور یک نسل است، یک نسل از زنان ایران که انبوه حرف ها، مبارزه ها و خاطره هاشان، روزگاری پر از ماجرا، بیم و امید و پر افتخار را رقم زده است. ایران وایر امروز و فردا، روایت خاطره های زنان نخبه ایران از روزگار با سیمین بودن است، دومین خاطره را به روایت منصوره شجاعی، فعال حقوق زنان بخوانید. 

چهارده مرداد ماه سال ۱۳۸۷، کانون مدافعان حقوق بشر در اعتراض به تصویب لایحه حمایت از خانواده، نشست مطبوعاتی برگزار کرد. یکی از سخنرانان آن روز سیمین بهبهانی، یار همیشه در صحنه مبارزات برابری خواهی بود.(۱) از۱۶ مرداد تا ۸ شهریورهمان سال، جلسات متعددی دردفتر شیرین عبادی برنده جایزه نوبل ، با حضور نمایندگانی از گرایش های مختلف جنبش زنان برای چاره اندیشی در مواجهه با این لایحه تبعیض آمیز تشکیل شد. ١٠ شهریورماه سال ۱۳۸۷، نزدیک به صد نفر از تلاشگران جنبش زنان از تهران و برخی از شهرستان ها در اعتراض به تصویب لایحه حمایت از خانواده به مجلس رفتند و با نمایندگان مجلس دیدار کردند.(۲) حضور «ظاهرا» ناگهانی تلاشگران جنبش زنان درمجلس، در واقع از روزهای پیش به طور دقیق برنامه ریزی شده بود. چگونگی آرایش گروه ها، چگونگی ملاقات و مذاکره زنان با نمایندگان مجلس و مدت زمان ملاقات طی برنامه زمان بندی شده از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعدازظهر مشخص شده بود. اولین قرار ساعت ۱۰ صبح بود. قرار بود که من ساعت ۸ صبح به منزل خانم عبادی بروم و از آنجا یک تاکسی کرایه کنیم و هر دو به سراغ خانم بهبهانی برویم. از شب قبل زمزمه ها و شایعاتی پیرامون حمله احتمالی نیروهای لباس شخصی به زنان و جلوگیری از ورود آنها به مجلس پخش شده بود. انتشار این شایعات درمعدودی از رسانه ها موجب نگرانی زنان تلاشگر و حتی خانواده های آنان شده بود. هیچگاه فراموش نمی کنم ، ۱۰ شهریورتولد مادرم بود ولی او بی اعتنا به سهم خود در چنین روزی و بدون توقعی ازمن، در طول شب پنهانی با من در تماس بود، مرا در جریان اخبار می گذاشت ومرتب سفارش می کرد که خانه نمانم مبادا بیایند و دستگیرم کنند. به هر روی آن شب پر اضطراب همچون باقی شب هایی از این دست سپری شد. صبح ساعت ۸ ، خانم عبادی با خوشرویی در را به رویم گشود. صبح به خیری و بی گفتی، اما چشمان هر دومان حکایت از نگرانی و بی خوابی شب گذشته را می کرد. هر دو نگران یک مسئولیت مشترک بودیم: اگر حمله ای صورت بگیرد، سیمین خانم مان را چه کنیم؟ سرانجام در پی چاره به زبان آمدیم که حالا چگونه به سیمین خانم بگوییم. نه می توانستیم و نه هم می خواستیم که ایشان را از آمدن منصرف کنیم، پس تصمیم گرفتیم که حداقل به ایشان بگوییم کفش های بدون پاشنه و راحت تری به پا کنند که درفرار و گریز از حمله های احتمالی امکان تحرک بیشتری داشته باشند. خب! وقتی تلفن ها کنترل است، وقتی احتمال وجود شنود در خانه موجب می شود که حتی در کنار هم پچ پچه کنیم، ساده ترین کلام پیچیده ترین مشکل می شود... سرانجام، خانم عبادی گوشی را برداشتند و شماره تلفن ایشان را گرفتند. بعد ازچاق سلامتی های معمول گفتند: «سمین خانم انگار دور و بر آن خیابانی که قرار داریم، تردد و توقف اتومبیل و تاکسی ممنوع است و ما مجبوریم مسافت زیادی را پیاده برویم خواستم قبل از اینکه راه بیفتیم به شما بگویم که حتما یک کفش راحت بپوشید.» پاسخ سیمین خانم از پشت تلفن موجب شد که خانم عبادی ناگهان حیرت زده به طرف من آمدند، دستشان را روی گوشی تلفن گذاشتند و با ایما و اشاره اصل مطلب را به من منتقل کردند. پاسخ تقریبا همان بود که حدس می زدم، گفته بودند: «لباسم را انتخاب کردم و پوشیدم. الان هم منتظر شما هستم و کفش راحتی که رنگ آن با این لباس هماهنگ باشد، ندارم. اگر هم بخواهم دوباره یک لباس دیگر انتخاب کنم، دیر می شود!» من که همیشه ستایشگر این میزان از آراستگی ایشان بودم، فورا با همان ایما و اشاره به خانم عبادی گفتم: «بگویید نیازی نیست که لباس دیگری بپوشند فقط کافیست روسری اشان را با توجه به رنگ کفش راحتی اشان عوض کنند. بهشون بگین خب کفش و روسری را با هم ست کنند». این نظر کارشناسانه!، طبیعتا مقبول واقع نشد که ایشان استاد طراحی و رنگ آمیزی خاص لباس های خود بودند. ... نیم ساعت بعد به خانه اشان رسیدیم به آن حیاط پر دار و درخت که او خود سر و بالای آن باغچه خرم بود. زییا و خرامان و استوار چونان همیشه آمد و به ما پیوست ... از قضا، آن روزحمله ای صورت نگرفت. با سلام و صلواتی شامل اندکی بد زبانی و غرغر و بازدید بدنی دقیق و بررسی کامل کیف و کفش و تحویل موبایل و دوربین و ...سرانجام وارد مجلس شدیم . شادی صدرو محبوبه عباسقلی زاده در سالن مجلس حضور داشتند و مدیریت زمان ملاقات ها را به عهده گرفته بودند. وارد اتاق نماینده شهر شدیم. شیرین عبادی و مینو مرتاضی پیشنهاد کردند که سیمین خانم اولین سخنگو باشد. حالا دیگر سیمین خانم بود و آن کلام آهنگین و پرصلابت که این بار مجلس نشینان را خطاب قرار داده بود : « آقا جان من به شما رای ندادم، چون اصلا مجلس شما را قبول ندارم اما به عنوان یک شهروند زن حقوقی دارم و لایحه ای که در مجلس شما به تصویب رسیده این حقوق را تضییع کرده و ...» ساعت ۴ بعد ازظهر همان روز، یعنی ۱۰ شهریور سال ۱۳۸۷، لایحه خانواده به طور موقت از دستور کار خارج و به کمیسیون قضایی مجلس اعاده شد. (۳). کفش و کلام سیمین خانم کار را تمام کرده بود. حالا دیگر من هم می توانستم برای سالروز تولد هفتاد سالگی مادر به خانه اش بروم، مادری که دو روز بعد برای همیشه رفت و دیگر نگران دستگیری هیچکس نشد!.

------------------------------

منابع:

۱- وبسایت مدرسه فمینیستی

 ۲.وبسایت ایران امروز

۳.خبرگزاری فارس

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}