سیمین بهبهانی، یک نام نیست، یک شاعر هم نیست، او تبلور یک نسل است، یک نسل از زنان ایران که انبوه حرف ها، مبارزه ها و خاطره هاشان، روزگاری پر از ماجرا، بیم و امید و پر افتخار را رقم زده است. ایران وایر امروز و فردا، روایت خاطره های زنان نخبه ایران از روزگار با سیمین بودن است، پنجمین بخش این مجموعه را را به قلم آسیه امینی، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان بخوانید.

نسل ما نسل سردرگمی است. به نظرم پیچیدگی های ما میراث بدفهمی از الگوهای ذهنی مان است. چنان که شاعر و نویسنده ما از هدایت، تنها مرگ خودخواسته اش را در یاد نگه داشته، نه زندگی همچون ساعتش را و رسیدن به درخواست مرگ را نتیجه پوچگرایی، و پوچگرایی را نتیجه سرگشتی، و سرگشتگی را پیش درآمد یک زندگی شلخته وار رها از هر بند و قید انضباطی پنداشته است. بسیار دیده ام دوستان دست به قلمی را که روشنفکری را در یک زندگی بی نظم شلخته معنا کرده اند. فمینیست هایی دیده ام با تعابیر یا رفتارهای عجیب از فمینیسم و پر از تناقض های آشکار. مبارزه برای حق برابر و حتی داشتن اندیشه رها از نظام سلطه یک چیز است. اما این تیغه سوی دیگر برنده ای هم دارد. سویی که همواره باید مراقب بود که نابرابری زن و مرد نمی شناسد و من زن هم اگر در نظام سلطه فرادست شوم، فرقی با نظام نابرابر فعلی ندارم. ما از هرچیز، فقط بخشی را در یاد نگه داشته ایم که به ذهن تنبلمان نزدیکتر است؛ مثلا هرکسی مرد یا زن حق دارد از غذا پختن یا میزبانی خوش ذوق، لذت ببرد یا نبرد، اما این هردو ربطی به آموزه های برابری خواهانه جنسیتی ندارد و لازمه اکتیویست بودن هم لگد زدن به ماتحت عناصر ذکور خانواده نیست. ما الگوهای عینی جامعه را بر اساس ذهن گریز از نظم خودمان بازپروده ایم و پرهیبی از روشنفکر و نویسنده و اکتیویست به نمایش گذاشتیم که هر اصلی و اصولی را زیر پا گذاشته است. ما اتوپیای ضد قهرمان مان را خالی از هر الگویی برای بهتر بودن کردیم و نامش را گذاشتیم" بگذارتجربه کنم" یا "دنیای بی رهبر" و اینگونه هی بر مدار صفر، چرخیدیم و همچنان می چرخیم. این همه را گفتم در این ناخوش زمان سوگ، به جای نوشتن از خاطره، خواسته ام به جای خاطره از زنی بزرگ که حالا در میان ما نیست، درباره او بنویسم، او که نمونه انسانی متعادل بود. انسانی چند وجهی که شعاع های انسانی اش در گریز از نظم نبودند. بلکه در مرکز یک نظام هدفمند انسانی جمع می شدند. همان قدر که شجاعتش او را به خیابانهای اعتراض می کشاند و کلمه ها در ذهنش پرهیبی از مقاومت در برابر ستم را به نمایش می گذاشتند، به همان اندازه هم ظریف و دقیق بود. فمینیست بود و از مبارزه کوتاه نمی آمد. در عین حال به طرح گل فنجان چایش همان قدر اهمیت می داد که به وزانت کلمه ای در یک متن سخنرانی. در سخت ترین شرایط آراستگی و پیراستگی از یادش نمی رفت و شلختگی را به حساب مبارزه با امپریالیسم ضد فمینیست نمی گذاشت. خانم سیمین زنی پرکار بود. پرکار و سختگیر. صادق و محکم. پشتش به مردم گرم بود؛ به ما؛ مردم. صدایش هنوز در گوشم است وقتی در مجلس به نماینده ای با صدای بلند می گفت: "تو نماینده من نیستی، من به تو رای نداده ام. اما آمده ام اینجا به تو بگویم که به مردمی که به تو رای داده اند خیانت نکن و اجازه نداده مجلس لایحه ای را تصویب کند که به ضد زنان کشورت است." راستی از ما گفتم، ما؛ مردم. مایی که الگوهای ذهنی مان ملغمه ای از جامعه ضدقهرمان و بی الگو است. ما، پشتمان به که و به چه گرم است؟

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}