روز بیست و سوم خرداد ماه سال ۱۳۶۰ ساعت ۷ صبح٬ تلفن چندین خانه در شهر همدان به صدا درآمد. زنگ تلفن با شیون و فریاد همراه شد؛ چراکه خبر کشته شدن هفت بهایی محفل محلی این شهر بود که به خانواده‌های آنان منتقل شد. این هفت نفر قرار بود که آزاد شوند اما بدن‌هایشان خونین و شکنجه شده در خیابان رها شده بود. آن‌ها به اتهام‌هایی چون «جاسوسی»٬ «ارتباط با صهیونیست‌ها» و «تشویش اذهان» طی یک‌سال تحمل زندان٬ بارها توسط مقام‌های مسوول مورد بازجویی قرار گرفته و تمام اتهام‌ها را رد کرده بودند. اما دادگاه‌های جمهوری اسلامی در نهایت حکم به مرگ آن‌ها دادند. 

فریدون وهمن٬ زبان‌شناس٬ محقق و نویسنده‌ی کتاب «صد و شصت سال مبارزه با آیین بهایی» در روایت تاریخی این واقعه به ایران‌وایر گفت که بازجویان بر باور خود «اصرار» ورزیدند که «این‌ها جاسوس هستند. نه در منازل آنان و نه در دفاتر محفل محل هیچ‌گونه دلیل و مدرکی بر این امر نیافتند و زمانی‌که بهاییان گفتند که چیزی برای اعتراف ندارند٬ از آن‌ها خواستند که توبه کنند و به اسلام برگردند». بازداشت‌شدگان اما حاضر به این کار نشدند و «به همین دلیل بازپرسان برای شکستن آن‌ها و گرفتن اعتراف‌های دروغین به شکنجه‌های وحشت‌آوری روی آوردند». 

بنا به اظهارات وهمن ران و پاهای طرازالله خزین را «با سرنیزه سوراخ کرده بودند». انگشتر سهراب حبیبی را «در آتش گذاشته و تمام بدنش را با حلقه‌ی انگشتر سوزانده بودند». انگشت‌های حسین خاندل را «بریده بودند و شکمش پاره شده بود». کمر نعیمی را «شکسته بودند». ران وفایی را «بریده بودند». کتف سهیل حبیبی «خرد شده بود و تنها کسی که شکنجه نشده بود، حسین مطلق بود که بیشترین آثار گلوله بر بدنش بود». 

میان دست‌نوشته‌های حسین مطلق که در اختیار ایران‌وایر قرار گرفته٬ یکی از پررنگ‌ترین اتهام‌ها ارسال پول به «صهوینیست‌ها» ـ اسراییل ـ عنوان شده است. مطلق نیز ارسال پول را تایید کرده بود اما تاکید داشت که این اقدام در راستای فعالیت «جاسوسی» نیست. وهمن در پاسخ به دلیل ارسال کمک‌های مالی بهاییان به این منطقه توضیح داد که مرکز جهانی بهایی «خواسته یا ناخواسته در اسراییل امروزی واقع شده است. جسد باب که در ایران در سال ۱۸۵۰ تیرباران شده بود نیز به حیفا رسید و در آن‌جا به خاک سپرده شد. ساختمان مقبره‌ی باب و نگهداری و حفظ خانه‌ها و آثاری که از لحاظ تاریخ بهایی با ارزش است نیاز به مخارجی دارد. با وسعت یافتن جامعه بهایی بسیاری بهاییان برای زیارت به عکا و حیفا می‌رفتند. ساختن تسهیلات و مسافرخانه برای ایشان و احداث با‌غ‌های اطراف مقبره باب در حیفا و مقبره بهاالله در عکا مستلزم مخارجی بود. که توسط بهاییان سراسر دنیا تامین می‌شد٬ از جمله بهاییان ایران. این پول برای دولت اسراییل فرستاده نمی‌شد». 

با استناد به گفته‌های وهمن٬ زمانی‌که که «کشور اسراییل» تشکیل شد٬ نیم‌قرن از حضور گروهی از  بهاییان که در سال ۱۸۳۶ به قلعه عکا فرستاده شده بودند٬ در آن منطقه می‌گذشت؛ در پی دستور ناصرالدین شاه٬ میرزا حسین‌علی نوری ملقب به بهاالله به عراق فرستاده شد. اما با افزایش جمعیت بهاییان در بغداد «دولت ایران حضور آنان را در محلی که زیارت‌گاه شیعیان بود صلاح ندانست و با اصرار فراوان از دولت عثمانی تقاضا کرد که بابیان/ بهاییان را به دورتر از مرزهای ایران تبعید کنند. بهاالله نیز در همان عکا درگذشت. در آن هنگام نه از صهیونیسم خبری بود و نه از دولت اسراییل». 

وهمن معتقد است که جمهوری اسلامی از زدن اتهام «ارتباط بهاییان با صهیونیست‌ها» قصد داشت که «شاه را متهم و سرنگون کند. اما خودشان هم باورشان شد که راست است٬ در حالی‌که فرستادن پول به مناطقی که مردم از لحاظ دینی مقدس و محترم می‌شمارند٬ مساله‌ی تازه‌ای نیست. واتیکان از پول تمام مردم دنیا ثروتمند شد و مقدار زیادی از مخارج مسلمان‌ها و اماکن متبرکه عراق از پول‌ها و آن‌چه که تجار و مردم ایرانی پرداخت می‌کنند، تامین می‌شود. جاسوس پول می‌گیرد٬ جاسوس که به مرکز جاسوسی پول نمی‌دهد». 

همدان البته تنها شهری نبود که بهاییان در آن مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. واقعه شیراز و کشته شدن ده‌ها شهروند ایرانی نمونه‌ی دیگری‌ست از رفتار جمهوری اسلامی با پیروان این آیین. اما آن‌چه در همدان اتفاق افتاد جز در روزنامه‌های همان روزها٬ مورد بررسی و بازگویی قرار نگرفت. چرا؟ 

نویسنده‌ی کتاب «صد و شصت سال مبارزه با آیین بهایی در پاسخ به این سوال گفت: «حملات برق‌آسا و فراگیر و غیرمنتظره‌ای که به جامعه شد٬ بهاییان را دچار بهت و ناباوری کرد، که مگر ممکن است در این قرن و این دوران و با آن همه وعده‌های آزادی و حکومت قانون که آقای خمینی در تبعید اروپا مطرح می‌کرد چنین جنایاتی رخ دهد. ده‌ها مثال از افرادی دارم که صبح به ملاقات همسرشان در زندان رفته‌اند و هیچ گفت‌وگویی از محاکمه یا مجازات نبوده و روز دیگر از زندان به آنان تلفن شده که بیایید لوازم همسرتان را تحویل بگیرید چراکه دیشب اعدام شد. همه‌ی وقایع برای جامعه بهایی مهم بود حتی آتش زدن زن و مرد روستایی جوانی در دهکده نوک. اهمیتی که واقعه شیراز یافت به خاطر ابعاد بسیار وسیع آن بود. بیست و چند نفر را در مدت بیست و چهار ساعت تیرباران کردند شامل مثلا دختر هفده ساله و پدر او. پسری و مادرش. در این میان ده دختر دانشجوی نوجوان بودند که هیچ‌یک از آنان جز بهایی بودن گناهی نداشتند. اغلب آنان نیز شکنجه شده بودند و این خیلی دردناک‌تر بود». 

در زمان بازداشت و کشته شدن این هفت نفر٬ ابوالحسن بنی‌صدر٬ رییس‌جمهوری ایران را برعهده داشت. پس از سال‌ها حکومت سلطنتی٬ جمهوری برپا شده بود و اولین رییس‌جمهور بر مسند قدرت نشسته بود. اگرچه بنی‌صدر بارها گفته که مساله‌ی بهاییان را در شورای انقلاب مطرح کرده است اما به باور وهمن «بنی‌صدر آدم کار بری نبود و حتی اگر ملاها هم اجازه می‌دادند مشکل می‌توانست کاری انجام دهد. خود او گفته بود که اگر می‌خواست اندکی از بهاییان طر‌ف‌داری کند٬ وضع‌اش خراب‌تر می‌شد». 

این محقق معتقد است که اگرچه «حجتیه» مقابله با بهاییان را آغاز کرد اما «با تایید یا سکوت توام با رضای آقای خمینی همراه بود». 

وهمن در توضیح شکل‌گیری حجتیه بیان کرد که شاه توسط یک روحانی اهل مشهد به نام محمود حلبی «سازمانی مخفی» به نام حجتیه را به وجود آورد که هدف آن «مبارزه با بهاییان» بود: «این سازمان که  بر اساس اسناد منتشر شده از حمایت و پشتیبانی ساواک بهره‌مند بود٬ بزرگ‌ترین ضربات را به جامعه‌ی بی‌دفاع بهایی وارد کرد. اعضای این جامعه در کلاس‌های منظم با تعالیم بهایی و نحوه‌ی مبارزه با آن تربیت می‌شدند و برخی وظیفه داشتند که با حضور در جلسات بهایی خود را بهایی نامیده و از درون نفوذ کنند. بدین‌ترتیب حجتیه توانست اطلاعات وسیع و دقیقی از جامعه بهایی فراهم آورد و اغلب بهاییان را شناسایی کند و برای وارد آوردن ضربه نهایی به جامعه منتظر فرصت بنشیند. این فرصت طلایی را انقلاب اسلامی در اختیار افراد حجتیه قرار داد». 

سهراب و سهیل حبیبی٬ طرازالله خزین٬ حسین خاندل٬ حسین مطلق٬ فیروز نعیمی و ناصر وفایی٬ هفت بهایی محفل محلی همدان بودند که پس از ماه‌ها زندان و بازجویی٬ زیر شکنجه جان باختند. 

------------------------------------

متن کامل گفتوگوی ایران وایر با فریدون وهمن

------------------------------------

اعدام بهاییان همدان؛ قطره ای از اشک پنهان

اعدام بهاییان همدان، قیامت در چشمان باهره

اعدام بهاییان همدان، حلقهی رقص و پایکوبی در تشییع کشتهشدگان

اعدام بهاییان همدان؛ خاطرات ژینوس از هفت داماد

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}