بهمن قبادی با فیلم تازه دیدنی ای برای اولین بار در جشنواره ونیز شرکت کرده است: "گاهی به بالا نگاه کن" از مجموعه "کلامی با خدایان" که مجموعه ای است از نه فیلم محتلف از نه فیلمساز گوناگون از کشورهای مختلف با مضمون مذهب.

گاهی به بالا نگاه کن داستان یک دو قلوی به هم چسبیده را روایت می کند که نگاهشان به دنیا و مذهب کاملاً متفاوت است.

در ونیز با قبادی به گفت و گو نشسته ام.

معمولا فیلمسازان از فیلم کوتاه شروع می کنند و به فیلم بلند می رسند، همان طوری که خود شما هم از فیلم کوتاه به فیلم بلند رسیدید. چطور شد که برگشتید به فیلم کوتاه؟

راست می گوئید...فیلم های کوتاه که می ساختم جایی برای نمایش اش نداشتم. تلویزیون حمایتی نمی کرد. طبیعی است که هنرمند دوست دارد کارش دیده شود و کارش را ارزیابی بکنند؛ چه مردم و چه منتقدین. فیلم بلند این شرایط را برای تو بوجود می آورد. خیلی ها هم دوست دارند دیده شوند و روی سن باشند و خودشان و کارشان را عرضه کنند. من این پروسه را تجربه کردم، و حالا که از بالا می آیم پائین لذت اش بیشتر است. مثل بالا رفتن از یک کوه در برف که رنج ات را می کشی و بعد با لذت و سر خوردن پائین می آیی. برای من فیلم کوتاه ساختن نوعی سر خوردن لذتبخش بود از بالا به پائین و حالا دوباره می خواهم بروم بالا.

کلامی با خدایان با ایده جالبی شکل گرفته؛ این که فیلمسازان مختلف از کشورهای گوناگون درباره مذاهب مختلف فیلم بسازند. این ایده از کجا متولد شد و شکل گرفت؟

گیلرمو آریاگا که یک فیلمنامه نویس قهار است و یکی از تاثیرگذارترین فیلمنامه نویسان بوده با آثاری مثل 21 گرم و بابل، دوست ده ساله من است و برای من مثل یک مربی بوده. حدود یک سال و نیم پیش که با اسکایپ در تماس بودیم به من گفت که چنین طرحی هست، می سازی؟ و من هم گفتم هستم که بخش اسلام را کار کردم. یک هفته فیلمبرداری داشتم در کردستان ترکیه. و خوشحالم که همه از جمله تو و دیگر دوستان مثل محمد حقیقت از آن به عنوان یکی از اپیزودهای خوب نام می برند. این مرا تازه کرد. اولین بار است که به ونیز می آیم. یک روح و انرژی تازه گرفته ام با امید به آینده با پروژه های بزرگ تر و بهتر و قوی تر.

این دومین فیلم شماست در خارج از ایران. فیلمسازی در خارج از ایران را چطور دیدی و چقدر فرق می کرد با قید و بندهای داخل؟

ایران با مذاهب و اقوام مختلف می توانست یک باغستان یا باغ بزرگی باشد پر از تنوع میوه و درخت که متاسقانه تبدیل شد به یک درخت بزرگ در یک فضا که می خواهد فقط خودش دیده شود و اجازه نداد که فرهنگ ها و اقوام دیگر رشد بکنند. همیشه می جنگیدم که چطور می توانم فیلم بسازم که در آن لباس کردی محلی ام را نشان بدهم. این شرایطی است که در آن بزرگ شدم و همیشه راجع به من گفته اند که این آدم صبح تا شب دم در وزارت ارشاد بود. نصف بیشتر عمرم جلوی در وزیر ارشاد و معاونت سینمایی بودم تا مجوز بگیرم فیلم بسازم. این سختی ها و تاریکی و آن بوی تعفن آن راهرو در من متاسفاته هنوز مانده. همچنان در مسیر مداوا کردن خودم هستم و این که چطور می توانم این خاطرات بد را مثل زباله از ذهنم بیرون بریزم و تبدیل کنم به یک اثر هنری. این فیلم جوابی است به آن. این شرایط فیلمسازی جوابی است به آن روزهای بد. قرار نیست با فیلم هایم با کسی بجنگم می خواهم به همه شاخه گل بدم. الان رهام و آزادم. کسی به من زنگ نمی زند که چرا فیلم ات به زبان کردی است. الان ذهنم آزاد است . اگر این فضا در ایران برای من مهیا می شد قطعاً هم بهتر کار می کردم و هم بیشتر. به دیگران هم بیشتر کمک می کردم. الان شش سال است که آمده ام بیرون و خوشحالم. در عین حال ناراحتم که دیر آمدم بیرون. خوشحالم که هنوز دارم به عنوان یک ایرانی، به عنوان یک کرد، به سرزمین ام خدمت می کنم.

در این مجموعه تنها فیلمسازی بودی که درباره اسلام حرف می زدی و به هر حال اسلام هم بخاطر شرایط روز دنیا الان از همه جنجالی تر و حساس تر است.... به این فکر کرده بودی؟

به نظر من یکی از زیباترین مذاهب دنیا اسلام است؛ نه اسلامی که بعضی ها دارند به ما درس می دهند. اسلام قرار نبوده که این همه قید و بند داشته باشد. تعریف من از اسلام، رهاترین مذهبی است که می توانست یک مسلمان را به پرواز در بیاورد. ولی از مدرسه تناقض هایی داشتم ، کتاب ها مذهب شیعه به من درس می دادند و در خانه پدرم سنی گرایی به من درس می داد که دستم را این طور بگیرم و نه آن طور، این مرزها و جزئیات نگذاشت از مذهبم لذت ببرم و باعث شد که من راه دیگری پیدا کنم و فکر کردم که چطوری می شود بر خلاف دیگران با مذهب راحت برخورد کنم. به این دلیل در این فیلم با زبان طنز درباره مذهب حرف زدم و داستان دو برادری را می گویم که هر دو اعتقاد به خدا دارند، همان طور که خود من  دارم. فیلمم درباره این است که چطور می توان خدا را از راه های مختلف دید و حس کرد.

به نظر می رسد یک مفهوم نمادین هم پشت این دوقلوها هست، به این معنی که می تواند اشاره ای باشد به این که فرقه های مختلف چقدر با هم اختلاف دارند در نگاه به مذهب. برای خودت آنها سمبل چه چیز هستند؟

در این فیلم می بینی که بین همه مذاهب، فرقی نیست. در جلسه مطبوعاتی هم اشاره کردم که مذهب مشترک تمام انسان های دنیا مذهب عشق است. من با عشق به دنیا آمده ام. من با شیعه یا سنی بودن و اسلام به دنیا نیامده ام، من انسان به دنیا آمده ام و مذهب یک مساله کاملا شخصی است. الان مذهب به مساله ای فراتر از اجتماعی هم رفته، جامعه می خواهد کنترل ات کند و امر و نهی کند. من مخالف مذهبی هستم که به من امر کند. آزاد آفریده شده ام و می خواهم آزاد زندگی کنم. در اراتباطم با خدا، با آفرینش و هستی حق انتخاب دارم. مساله شخصی است. مخالف جریانی هستم که با زبان خشونت با انسان برخورد می کند و مخالف روشی هستم که امروزه در مملکتم دارند هر روز مردم را نسبت به همدیگر بدتر و بدتر می کنند. دشمنی ها را از طریق مرزبندی های مذهبی، بیشتر و بیشتر می کنند و این دارد سرزمین من را می کشد. به عنوان یک کرد دوست ندارم که از ایران جدا یشوم، ولی دارند من را تبدیل می کنند به آدمی که دوست داشته باشم جدا بشویم. چون احترامی برای مذهب من، قوم من و نژاد من ندارند. اعتقاد دارم کسانی که الان سران حکومت ایران هستند در فروپاشی آینده ایران نقش دارند. مخالف کسی هستم که قرار است نقشه زیبای ایران را به هم بریزد.

مساله طنز از کجا شکل گرفت؟ از همان اولین صحنه طنز ظریفی شکل می گیرد و تا آخرین لحظه ادامه دارد....

به عمد بود. قرار است باهاش حال کنیم. قرار نیست که من با خدا اینقدر رنج ببرم. خدا دوست ات دارد که با او حال کنی. من با شکوفا شدن یک گل خدا را می بینم. هر موجودی انسان را به خدا ربط می دهد. ربط پیدا کردن من به خدا از حیوانات بیشتر از ربط من به انسان ها شده. انسان مذهب درست می کند و از من می پرسد مذهب ات چیست. حیوان از من نمی پرسد که مذهب ات چیست. نمی پرسد که کرد هستی یا نه. بی واسطه با آنها حال می کنی. کاش می توانستم حیوانات تنها بازیگران فیلم بعدی من باشند.

راجع به فرم فیلم، بعد از تجربه هایی مثل گربه های ایرانی برگشته ای به دوربین ثابت و نماهای حساب شده که فیلم های اولیه ات را به یاد می آورد...

چه خوب که این را می گویی.... شاید به این خاطر که در کردستان است... فضای کردستان می طلبد که این نوع فرم را انتخاب کنی. فیلم بعدی ام را هم شاید در کردستان بسازم. در این فضا همچنان سیر می کنم. این جغرافی و سحر آمیز بودن این فرهنگ من را به آن سمت می برد. فکر می کنم اگر در نیویورک فیلم می سازی، باید اهل آنجا باشی تا انرژی اش را بهتر در بیاوری، مثل مارتین اسکورسیزی مثلاً.  

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}