«مقدس نمای بی‌شعور» تازه ترین لقبی است که سایت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی کنایه‌وار برای آیت الله «محمدتقی مصباح یزدی»، عضو مجلس خبرگان رهبری به کار برده است.

این لقب از یکی از سخنرانی های آیت الله خمینی وام گرفته شده است. با این حال، به کار بردن چنین توصیف هایی بین این دو چهره ارشد روحانی، امری کاملا شناخته شده و شایع است.

در سایت اکبر هاشمی رفسنجانی می توان کنایه هایی چون «روحانی مقدس نما»، «افراطی»، «جدیدالاسلام»، «کم فروش»، «تحجرگرا»، «ولایتیون زمان شاه» و... را یافت که هدف شماره یک همه آن ها مصباح یزدی است.

در چنین میدانی، مصباح یزدی هم بیکار ننشسته و در واکنش به این اقدام سایت هاشمی، با استناد به یک آیه قران، از هاشمی به عنوان «دروغ‌گوی گستاخ» یاد کرده است. مصباح یزدی پیش از این هم بارها از هاشمی رفسنجانی به عنوان «کسی که پایش لب گور است ولی حرف های نامربوط می زند»، «آبروی خودش و خانواده اش رفته است»، خودش را بی‌خودی همه کاره انقلاب می داند»، «طلب‌کار انقلاب»، «حامی مالی مجاهدین خلق» و ... یاد کرده است.

این دو چهره سیاسی در طول سال های گذشته با یک‌دیگر دیدار نکرده و به ندرت عکس هایی از رویارویی کوتاه آن ها در مجلس خبرگان رهبری منتشر شده است. سال 85 دیدار اتفاقی آن‌ها در مجلس خبرگان رهبری به شدت مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. امری که با انتقاد مصباح یزدی روبه‌رو شد: «اين چه اهميتي دارد كه رسانه ها اين قدر با آب و تاب آن را دنبال كردند؟ به طور اتفاقی با ايشان ملاقات كردم. با ايشان از 54 سال پيش دوستی و رفاقت داريم، همكاری هايی داشتيم، رفاقت ما احتياج به اين حرف ها ندارد. ايشان از قديمی ترين دوستان من است. از زمان فعاليت در مجله "مكتب تشيع" و مسایل سياسي بعدي همكاري داشتيم. ما از سال 1332 تا كنون با هم‌ديگر رفيق هستيم ولی از جهت فكری و مشی عملي، اختلاف هايی داريم. رفاقت حجت آور نيست.»

این دو رفیق قدیمی نه تنها در فضای رقابت های سیاسی مانند انتخابات ریاست جمهوری 84 یا 92، بلکه در رقابت های محدودتر مانند انتخابات مجلس خبرگان رهبری نیز به شدت در مقابل هم قرار گرفته اند و آن گونه که مصباح یزدی روایت کرده، با تلاش های او بود که سال 89 اکبر هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری برکنار شد: «در یکی دو سال اخیر تلاش خیلی زیادی شد تا جناب آیت‌الله "مهدوی‌کنی"، رییس مجلس خبرگان بشوند و این یکی از آثار ارادت ما بوده و هست و ان‌شاءالله خواهد بود.» (دیدار با اصول‌گرایان، آبان 90)

محمدتقی مصباح یزدی، رییس موسسه آموزشی امام خمینی و پدر معنوی «جبهه پایداری انقلاب اسلامی» اکنون در راس طیف اصول‌گرایان تندرو ایستاده است. آیت الله خامنه ای از او به عنوان «مطهری زمان» یاد کرده و شاگردانش او را «عمار امام خامنه ای» می دانند.

دامنه مخالفت های سیاسی او با اصلاح طلبان به روزگار پس از 76 باز می گردد. ولی او از سال 84 تاکنون موفق به ایجاد یک جبهه جدید در فضای سیاسی ایران شده و موقعیت سیاسی خود را تا حدود زیادی تثبیت کرده است. علاوه بر این، موسسه آموزشی تحت نظر وی را هم می توان قوی ترین نهاد آموزشی مذهبی کنونی در ایران دانست که از قدرت نفوذ بالایی در میان نهادهای امنیتی، نظامی و سیاسی اصول‌گرا برخوردار است.

مصباح یزدی عضو مجلس خبرگان رهبری است؛ مجلسی که وظیفه اش یافتن و معرفی رهبر آینده ایران است. دانشجویان «دانشگاه امام صادق» در متن نامه افشاگرانه ای که اردیبهشت 91 خطاب به مصباح یزدی منتشر کردند، نوشتند: «جبهه پایداری بعضاً در جلسه های خصوصی برای شما [مصباح یزدی] جایگاه قائم مقامی رهبری قائل می شوند.»

بنابراین، او همان گونه که اکبر هاشمی رفسنجانی در خرداد سال 91 توصیف کرد و گفت «مستقیم و یا غیرمستقیم هدایت برخی گروه‌های افراطی و تندرو را در دست گرفته»، ‌سودای بسط و عمق قدرت سیاسی خویش را دارد.

برای اکبر هاشمی رفسنجانی نیز می توان همین شرح کوتاه را نوشت؛ رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اکنون مهم ترین چهره سیاسی حامی دولت روحانی محسوب می شود و در راس میانه روها ایستاده است. او نیز از روزگار پس از سال 76، با وجود همراهی های مقطعی با اصلاح طلبان، موفق شده است موقعیت جبهه سیاسی مطلوب خویش که تجلی آن در «حزب کارگزاران سازندگی» قابل مشاهده است را در فضای سیاسی ایران تثبیت کند و با بهره گیری از قدرت نهادی چون دانشگاه آزاد، از میدان مانوری قوی برخوردار باشد؛ میدانی که اکنون با سر کار آمدن دولت روحانی گشوده تر شده است.

نام اکبر هاشمی رفسنجانی برای تصدی سمتی چون «رهبری جمهوری اسلامی» به تازگی شنیده نشده بلکه 31 اردیبهشت 92، «زهرا مصطفوی»، دختر آیت الله خمینی در نامه ای به علی خامنه ای نوشت: «همان روزی که تأیید امام بر رهبری حضرت‌عالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام، تأیید صلاحیت برادر، آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جناب‌عالی، نام ایشان را هم ذکر کردند.»

از این منظر، نوع ادبیات و برخورد رسانه ای دو چهره قدرتمند سیاست داخلی ایران که از نظر میانه روها و تندروها مهم ترین و شایسته ترین کاندیدای نشستن بر تخت رهبری جمهوری اسلامی هستند، قابل توجه است.

این نوع برخورد را در نگاه نخست می توان متاثر از رقابت شخصی این دو چهره برای مدیریت فضای سیاست داخلی ایران برشمرد. اختلاف نظر آن ها قدیمی است. در تازه ترین خاطره هاشمی رفسنجانی، او ریشه اختلاف نظرها را چنین بیان کرده است: « سال 48، دو نفری– به اتفاق آقای خامنه ای- صبحانه رفتیم منزل آقای "قدوسی". این آقا همان جا بود. نشستیم تا ظهر با او بحث کردیم تا قانعش کنیم برای ادامه مبارزه. آخرش هم گفت من این مبارزه را حرام می دانم! به جامعه مدرسین هم گفته ام مبارزه باشاه حرام است! آقای خامنه ای از او پرسیدند دلیلت چیه؟ آن آقا در جواب گفت: مبارزه ای که مجاهدین و چپی ها در آن باشند، حرام است! آقای خامنه ای هم به تلخی به او گفت اگر اهل مبارزه نیستی، خب مبارزه نکن ولی لااقل مبارزه را با این حرف ها خراب نکن! رهبری از سال 48 تا سال 57 با آن آقا یک کلمه هم حرف نزد.»

سایت مصباح یزدی در واکنش به این خاطره به نقل از مصباح یزدی نوشته است: «پیش از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی توسط آقای قدوسی وقتی تعیین کردند که برای صبحانه به منزل ما تشریف آورند. در آن جلسه صبحانه، غیر از این دو بزرگوار، شخص دیگری نبود. آقای هاشمی عنان سخن را به دست گرفتند... گفتند بیا و با مجاهدین همکاری کن! گفتم من آن‌ها را نمی‌شناسم. چیزهایی درباره آن‌ها شنیده‌ام، اما تا آن‌‌ها را نشناسم، همکاری نمی‌کنم. گفتند ما می‌شناسیم. گفتم من کار شما را تخطئه نمی‌کنم. شما پیش خدا حجت دارید و کارتان را بکنید‌ اما من تا آن‌ها را نشناسم، تأیید نمی‌کنم. گفتند نماز شبشان ترک نمی‌شود، ماهیانه 12 هزار تومان حقوق می‌گیرند و از این مقدار فقط 500 تومانش را مصرف و بقیه‌اش را صرف مبارزه می‌کنند و چنین‌اند و چنان‌اند. گفتم همه این‌ها را که فرمودید، درست است اما برای شما حجت است و برای من حجت نیست. من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار می‌کند،‌ با او همکاری نمی‌کنم. از اول تا آخر این گفت‌وگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمی‌گفتند و فقط صحبت‌‌های آقای هاشمی بود و جواب‌های بنده. پس از این گفت‌وگو، آقای هاشمی با ناراحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.»

ادبیاتی چنین خشن و عریان به خوبی عمق شکاف های سیاسی بین جریان های قدرت در ایران را نشان می دهد. شباهت مهم رفتاری آن ها به دو انتخابات 84 و 92 باز می گردد؛ سال 84 هاشمی به سختی و تلخی بازنده شد ولی این باخت از دامنه قدرت طلبی او نکاست. سال 92، مصباح یزدی بازنده مهم انتخابات بود ولی او نیز کماکان بر طبل قدرت طلبی می کوبد. متاثر از همین روحیه، آن ها در برخوردهای سیاسی، پرهیزی برای تخریب حداکثری یک‌دیگر ندارند.

مصباح یزدی و هاشمی رفسنجانی سال ها است که همین گونه با هم حرف می زنند. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}