استان وایر- انجمن بازیگران سینمای ایران با انتشار متنی، نسبت به حمله و اهانت به «فاطمه معتمدآریا» در کاشان واکنش نشان داد.

به گزارش آنا به نقل از روابط عمومی انجمن بازیگران، در این متن آمده است:«بسیار تاسف‌انگیز است زمانی که سینمای ملی و شریف ما با قدرت تمام در جشنواره‌های بین‌المللی بالاترین افتخارات را به خود اختصاص داده و درست هنگامی که کشورمان در عرصه‌های جهانی گام‌های بزرگ و نوینی برداشته و دنیا به نگرشی واقع‌بینانه از فرهنگ اصیل و عمیق ایرانی اشراف یافته است، عده‌ای خودسر در حرکتی کاملا غیرقانونی و در کمال وقاحت و بی‌فرهنگی در مراسمی کاملا قانونی و رسمی در شهر کاشان به سرکار خانم فاطمه معتمدآریا حمله‌ور شده و ایشان را با بی‌شرمانه‌ترین الفاظ مورد اهانت قرار داده‌اندانجمن بازیگران سینمای ایران، فارغ از هر گرایش سیاسی و جناحی، این واقعه بسیار زشت و غیراخلاقی را تلاش در راه تخریب چهره واقعی فرهنگ والای این مرز و بوم دانسته، آن را به شدت محکوم نموده و از تمامی دستگاه‌های ذی ربط استدعا دارد ضمن برخورد جدی و قانونی با عاملین این حرکت ناپسند، شرایطی فراهم سازد تا دیگر شاهد چنین بی‌حرمتی‌هایی به ساحت ارزشمند فرهنگ و هنر کشورمان نباشیم.»

در همین حال، انتشار خبر برخورد نامناسب عده ای تندرو در کاشان با فاطمه معتمد‌آریا که برای شرکت در نشست نقد فیلم«یحیی سکوت نکرد» به این شهر رفته بود، اعتراض «پرویز پرستویی» بازیگر و «منصور ضابطیان»، مجری تلویزیون را در پی داشت.

به نوشته آنا، پرویز پرستویی در حمایت از همکار قدیمی خود چنین نوشت: «حتما در دنیای مجازی ورسانه ها شنیدید که چه توهینی به بازیگر ارزنده و همکار خوب من در کاشان، شهر سهراب سپهری شده. فقط می تونم بگم برای اون دسته از هم‎وطنانی که مرتکب چنین عمل زشت و پست شده اند، متاسفم چرا که معتمد آریا دشمن نیست بلکه یکی از هنرمندان خوب کشورمان است. چه خوب است که دوغ را از دوشاب تشخیص دهیم. این برخورد شایسته با یک هنرمند نیست. یادمان باشد با کسانی که سرمایه های مملکت را غارت کردند، چنین برخوردی نکردیم.»

منصور ضابطیان، تهیه کننده برنامه های «رادیو هفت» و «صدبرگ» هم به بیان خاطره ای از معتمدآریا پرداخت و با انتشار عکسی در اینستاگرام خود نوشت: «یک روز بهارى درچابهار براى نقد فیلم "گیلانه"با فاطمه معتمدآریا به دانشگاه چابهار رفته ایم.... جوانک سیه چرده اى راننده ما است که شهر را به ما نشان دهد.شرم و مهربانى اهل جنوب را همراه هم دارد...طرف هاى ظهر که مى شود، مرتب بى قرار است که حرفى بزند... این بى قرارى را می توانم ازنگاه هاى زیرچشمى اش به معتمدآریا بفهمم... آخرسر توى راه بازار دل به دریا مى زند و خطاب به او مى گوید خانوم، من تازه زن گرفته ام. زنم عاشق شما است.بعدا می شه من یه عکس با گوشیم از شما بگیرم براش؟

صداى تپش قلبش را مى توانم بشنوم که منتظر جواب است.معتمدآریا لبخندهمیشگی اش را پهن تر می کند و جیغى مى کشد و مبارک باد مى گوید و بلافاصله مى پرسد اسم زنت چیه؟ و پسرک جواب می دهد.

 "خونه تون بندره؟"

 "بله، خیلى دور نیست."

 "پس بریم خونه ات با خانومت عکس بگیرم."

پسرک تا سرحد مرگ هیجان زده مى شود.انتظار این اندازه بى ریایى و لبخند را ندارد.بازار را رها می کنیم و مى رویم به خانه تازه عروس.در حیاط مى نشینیم و چاى می خوریم و معتمدآریا مثل یک مادر با آن دو رفتار می کند و آن ها مثل پروانه دورش مى چرخند. معتمدآریا شماره تلفن موبایل و خانه اش را به آن ها مى دهد و قول مى گیرد که اگر تهران آمدند، به خانه اش بیایند. نمى دانم هیچ وقت آمدند یا نه؛ اما اگر آمده باشند و با آغوش باز پذیرایى شده باشند هم برایم چندان عجیب نیست.

آن روزها چندان معروف نبودم اما همان روز یادگرفتم اگر روزى هم معروف شدم، رابطه ام را تحت هیچ شرایطى با مردمى که دوستم دارند-و دوستم ندارند- قطع نکنم.من کارى به نظریات سیاسى معتمدآریا ندارم چون نه از سیاست سردر مى آورم و نه به آن علاقه دارم.شاید با بعضى رفتارهاى شخصى اش هم موافق نباشم. اما همین قدر مى دانم کسی که چنین چیزى را مى تواند به دیگران بیاموزد، نمى تواند آدم بدى باشد،نمى تواند آدم خطرناکى باشد. خطر جاى دیگری است. این عکس هم مال همان سفر است؛ کنار دریاچه ای صورتى نزدیک چابهار.»
 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}