زمانی که شهابالدین آیتی روز ۲۸ مرداد ۱۴۰۴ در میانه جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل، به عابربانک نزدیک خانهاش رفت تا رمز کارت بانکیش را تغییر دهد، حتی نمیتوانست تصور کند، بازداشت شود چه رسد به این که در انتهای بهار سال بعد در زندان دستگرد اصفهان باشد؛ برای او حکم اعدام صادر شود و پدرش پس از صدور این حکم از دنیا برود.
منابع آگاه به ایران وایر گفتهاند مأموران امنیتی پس از بازداشت شهاب آیتی در تیرماه پارسال به منزل خانوادگیش رفته و دو ساعت منزل را تفتیش میکنند. با وجود اینکه این شهروند با مادر و دو خواهرش زندگی میکرده، ماموران حتی «لباسهای زیر آنها را هم میگردند» و تهدید میکنند که در صورت پیگیری و اطلاعرسانی نه تنها پسرشان بلکه دیگر اعضای خانواده از جمله پدر خانواده را که در منزلی جدا زندگی میکند، «میکشند».
در ابتدا این زندانی سیاسی به زندان اطلاعات سپاه و بازداشتگاه اصلی آن معروف به «۲۱ پله» منتقل میشود. مکانی که به دلیل آنکه در زیرزمین است و دو سری پله دهتایی و یک پاگرد دارد، به این نام معروف شده است. بازجوهای آیتی ابتدا از او در مورد ارتباطش با «اسرییل» میپرسند و به دلیل داشتن مقادیری ارز دیجیتال، او را متهم میکنند این ارز دیجیتال را در برابر همکاری با اسراییل دریافت کرده است.
منابع آگاه به ایرانوایر گفتهاند شهابالدین آیتی فعالیت سیاسی نداشته و به همین دلیل موضوع را جدی نمیگیرد، تا جایی که وقتی بازجویی میشود، در پاسخ به سوال «آیا ریزپرنده داری یا نه؟» میگوید بله، آنها را در حیاط خانه نگهداری میکنم. پس از آنکه مأموران امنیتی مجدد به خانه خانواده آیتی مراجعه کرده و نمیتوانند ریزپرندهها را پیدا کنند، مجدد در بازجویی از او در این زمینه میپرسند. او در پاسخ میگوید ریزپرندهها ته حیاط و در قفس نگهداری میشوند و به آنها «بلدرچین» میگویند. پس از این پاسخ یکی از بازجوها با مشت به صورت شهابالدین آیتی میکوبد، در حالی که «شی فلزی که یا انگشتر و یا کیسهبوکس بوده» پیشانی این زندانی سیاسی را مجروح میکند. پس از آن بازجو میگوید: «تا زمانی که این زخم خوب شود، تو را اینجا نگه میدارم.»
بر این اساس شهابالدین آیتی ۶۱ روز را در زندان اطلاعات سپاه سپری میکند، در حالی که هر روز «برنامه روتینی» داشته است. او از ساعت هشت صبح تا ساعت ۱۴ بازجویی داشته است؛ این بازجویی با شکنجههایی چون «وصل کردن به برق» و «شوکر» همراه بوده تا این زندانی سیاسی به «همکاری با اسراییل» اعتراف کند. آقای آیتی سپس به انفرادی برگردانده میشد که در آن رادیو قرآن با صدایی بلند پخش میشده است. پس از آنکه این وضعیت نزدیک به دوماه ادامه پیدا میکند، آقای آیتی به بازجویانش میگوید: «هرچه میخواهید بنویسید، تا امضا کنم.»
حکم، اعدام
افرادی که شهابالدین آیتی را میشناسند، او را فردی «آرام» و «نمازخوان» و خانوادهاش را «مذهبی»، «بیحاشیه» و «از نظر مالی ضعیف» توصیف میکنند. منابع آگاه به ایرانوایر گفتهاند شهابالدین آیتی در اول مهرماه ۱۴۰۴ به زندان مرکزی اصفهان منتقل و تا ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ (هشت ماه) و زمان برگزاری دادگاه در وضعیت بلاتکلیف نگهداری میشود. او مدتی در «بند پذیرش» زندان مرکزی اصفهان و سپس در «بند سلامت» این زندان بوده است. دادگاه او در شعبه پنج دادگاه انقلاب اصفهان به ریاست وحید همتنژاد به اتهام «مباشرت در همکاری با افراد غیر رسمی وابسته به رژیم صهیونیستی»، «همکاری اطلاعاتی و جاسوسی به نفع رژیم صهیونیستی (ماده ۶ و ۷ اقدامات خصمانه)» و «همکاری با دول متخاصم خارجی متخاصم علیه جمهوری اسلامی ایران» برگزار شد.
رأی دادگاه سوم خرداد امسال صادر میشود و او به اتهام «محاربه و افساد فیالارض» که «بر اساس حصول علم قاضی» بوده، به اعدام در زندان مرکزی اصفهان و ضبط اموال محکوم میشود. او همچنین به اتهام «همکاری با افراد غیر رسمی رژیم صهیونیستی» به ۱۰ سال زندان در محل سکونت محکوم میشود.
درگذشت پدر
منابع آگاه به ایرانوایر گفتهاند پیش از صدور حکم و در زمانی که شهابالدین آیتی در بازداشت بوده، اعضای خانواده او به شکل مرتب از سوی نهادهای امنیتی به مرگ تهدید شدهاند. حتی در یکی از روزهایی که مادر و دو خواهر او به همراه پدر خانواده با خودرو در راه ملاقات با شهابالدین آیتی در زندان مرکزی اصفهان بودند، یک خودرو شخصی تلاش کرده آنها را از جاده منحرف کند. پس از آن برای یکی از اعضای خانواده یک اساماس ارسال میشود که «در صورت ادامه پیگیری وضعیت شهاب شما را از بین میبریم».
حسامالدین آیتی، دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و پدر این زندانی سیاسی، ۱۲ خردادماه امسال بر اثر سکته مغزی جان خود را از دست میدهد. منابع آگاه به ایرانوایر گفتهاند، احتمال دارد که او بر اثر شنیدن خبر حکم اعدام پسرش سکته کرده باشد.
با این حال به گفته شاهدان عینی نکاتی در این زمینه «مشکوک» است: جسد این دبیر بازنشسته دو روز پس از مرگ پیدا میشود در حالی که او در آخرین ملاقات با خانواده که مدتی پیش از مرگ او بوده، مطلبی در مورد اینکه به خانه شخصی میرود، نگفته است. وقتی که پس از تماسهای مکرر بیپاسخ، خانواده به خانه آقای آیتی میروند، او را در حالی پیدا میکنند که «حالت نشستنش عجیب بوده و عینکی را به چشم داشته که تنها در زمان استفاده از موبایل، آن را به چشم میزده، در حالی که موبایل او در اتاق دیگری بوده است». همچنین او همیشه ماشین خود را در حیاط خانهاش پارک میکرده، در حالی که ماشین در کوچه و دورتر از خانه قرار داشته است.
پزشکی قانونی اعلام کرده که علت فوت، وجود لخته خون بوده که ابتدا باعث سکته قلبی و سپس سکته مغزی شده است. زمانی که خانواده آیتی به پلیس مراجعه میکنند تا اعلام کنند در زمینه «مرگ مشکوک حسامالدین آیتی» شکایت دارند، نهادهای امنیتی آنها را مجبور میکنند که این شکایت را پس بگیرند و پرونده مختومه اعلام میشود. با اینحال پروندهای در زمینه مرگ این آقای آیتی تشکیل شده اما مسوول رسیدگی به آن بازپرسی است که بازپرس پرونده شهابالدین آیتی بوده است.
مراسم خاکسپاری، سوم و هفتم حسامالدین آیتی در حالی برگزار میشود که مسوولان زندان و قوه قضاییه به پسرش اجازه حضور در این مراسم را نمیدهند. حال شهابالدین آیتی در حالی در زندان است که پدر خود را از دست داده، در خطر اعدام و نگران سلامتی و جان دیگر اعضای خانوادهاش است و نمیداند چرا آن روز که به عابر بانک نزدیک خانه رفت، بازداشت شد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر