close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
گزارش

صغری حاتمی؛ زن ۷۳ساله‌ای که به اعتراضات رفت و هرگز بازنگشت

۱۹ خرداد ۱۴۰۵
مریم دهکردی
خواندن در ۳ دقیقه
«صغری حاتمی» ۷۳ساله ساکن فردیس کرج، در تاریخ ۱۹دی۱۴۰۴ با شلیک گلوله ماموران سرکوب‌گر جمهوری اسلامی هدف شلیک مستقیم از فاصله نزدیک قرار گرفت و کشته شد
«صغری حاتمی» ۷۳ساله ساکن فردیس کرج، در تاریخ ۱۹دی۱۴۰۴ با شلیک گلوله ماموران سرکوب‌گر جمهوری اسلامی هدف شلیک مستقیم از فاصله نزدیک قرار گرفت و کشته شد
صغری خانم حاتمی را در آرامستان اشتهارد به خاک سپردند. ماموران امنیتی اجازه ندادند خانواده‌اش در آرامستان فردیس او را به خاک بسپارند.
صغری خانم حاتمی را در آرامستان اشتهارد به خاک سپردند. ماموران امنیتی اجازه ندادند خانواده‌اش در آرامستان فردیس او را به خاک بسپارند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌وایر، «صغری حاتمی» ۷۳ساله ساکن فردیس کرج، در تاریخ ۱۹دی۱۴۰۴ با شلیک گلوله ماموران سرکوب‌گر جمهوری اسلامی هدف شلیک مستقیم از فاصله نزدیک قرار گرفت و کشته شد.

منابع نزدیک به خانواده حاتمی می‌گویند او شجاعانه در صف اول اعتراضات فردیس در میان خیل جمعیت ایستاده بود که با تیر جنگی به سرش شلیک کردند و در دم جان باخت. این روایت یکی دیگر از مادران مهربان و فداکار ایران است.

***

شاید یکی از خون‌بارترین سرکوب‌های شامگاه ۱۹دی۱۴۰۴ در فردیس کرج رخ داده باشد، آن‌چنان هولناک و خونین که تا سال‌ها شوک ناشی از دیدن ویدیوهای شهروندان برزمین افتاده که جوی خون‌شان جاری شده با ما بماند.

ما هم باید سهم خودمان را بدهیم   

«صغری حاتمی» مادری ۷۳ساله بود. او روز ۱۹دی، قصد کرد برای فراخوان اعتراضات به خیابان برود. یک منبع آگاه به ایران‌وایر می‌گوید: «برای یکی از همسایه‌های صغری خانم که سال قبل از دنیا رفته بود مراسم سالگرد گرفته بودند. صغری خانم آنجا به همسایه‌ها گفته بود قصد رفتن به اعتراضات دارد. شاهدان می‌گویند یکی از همسایه‌ها به او گفته کسی از من و شما انتظاری ندارد اما صغری خانم گفته بود من بنشینم تا یک جوان برود دستگیر و اعدام و کشته شود و بعد که کشور آزاد شد من بهره‌اش را ببرم؟ من نمی‌توانم.»

همه فکر می‌کردند تا شب هوای رفتن به اعتراضات از سر صغری خانم می‌افتد. شب هنگام اما او دوباره یادآوری کرد: «من امشب می‌روم.» منبع آگاهی که با ایران‌وایر گفتگو کرده است می‌گوید: «دخترش می‌ترسید. به او گفته بود مامان این‌ها رحم ندارند. خیابان غرق خون شده. می‌زنند. گفته بود مادر برای آزادی باید خون داد. خون من که از خون این‌همه جوان رنگین‌تر نیست.»

غروب صغری خانم با یکی از دخترانش که بیشتر با هدف مراقبت از او همراهش شده بود به خیابان رفت. اولش در خیابان فرعی بودند و صدای شعارها و شلیک گلوله را از دور می‌شنیدند. صغری خانم به دخترش گفت باید به خیابان اصلی برویم. سر خیابان چند تا جوان داشتند شعار می‌دادند. یکی‌شان ماسک نداشت. صغری خانم ماسکی از کیفش درآورد و به او داد.  به چشم بر هم زدنی در میان سیل جمعیت بودند. جمعیت شعار می‌داد و هر لحظه به تعداد آن‌ها افزوده می‌شد. اشک شوق از شور جمعیت و احساس هوای آزادی صغری خانم را به وجد آورده بود. پیشاپیش جمعیت دست می‌زد و شعار می‌داد. در کسری از ثانیه اما صدای صفیر گلوله هوا را شکافت و نشست توی سینه صغری خانم.

منبع مطلعی که با ایران‌وایر گفتگو کرده است می‌گوید: «اصلا باور اینکه تیر خورده برای دخترش سخت بود. گمان کرده بود کسی وقت فرار خورده به مادرش و تعادلش به هم خورده اما وقتی صورت غرق در خونش را دید فهمید که به او شلیک کرده‌اند. دخترش با همه توان جیغ می‌زد و کمک می‌خواست. شاهدان می‌گویند نوجوانی به کمکشان آمده و او را به پارکینگ یک ساختمان برده‌اند.»

پارکینگ پر از پیکرهای زخمی و بی‌جان و خون دلمه بسته بر زمین بود. کسی شال دختر صغری خانم را گرفت و زخم سر زن شجاع این قصه را بست: «به دخترش گفته بودند نترس چیزی نیست ساچمه است. دو جوان ماشینی آورده بودند و در آن هنگامه محشر صغری خانم را سوار ماشین کردند تا به بیمارستان برسانند. وقتی به بیمارستان رسیدند پزشک گفته بود در همان لحظه شلیک جان باخته و هیچ دردی نکشیده.»

به یادش سرو کاشتند، سروها را بریدند

منبع آگاهی که با ایران‌وایر گفتگو کرده است می‌گوید: «صغری خانم را در آرامستان اشتهارد به خاک سپردند. ماموران امنیتی اجازه ندادند خانواده‌اش در آرامستان فردیس او را به خاک بسپارند. همسایه‌ها به یاد شهامت و شجاعت این بانوی ۷۳ساله مقابل خانه شان سروی کاشتند اما چند روز بعد آتش‌ به اختیارها سرو را از جا کندند. غافل که ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند. بالاخره روزی همه می‌فهمند که از پیر و جوان در این مملکت برای رسیدن به آزادی جان فدا شدند.»

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

گزارش

شهاب‌الدین آیتی؛ از بازداشت و حکم اعدام تا مرگ مشکوک پدر

۱۹ خرداد ۱۴۰۵
پویان مکاری
خواندن در ۵ دقیقه
شهاب‌الدین آیتی؛ از بازداشت و حکم اعدام تا مرگ مشکوک پدر