صدای سوسن تبيانيان، صدای زنی نیست که چند روز دیگر قرار است ساك كوچكش را بردارد و به زندان سمنان برود. آرام و صبور به تک تک کنجکاوی‌هایم جواب می‌دهد. مي گويد قبل از گفت و گو، وقتي داشته روکش متکای پسرش سامی را که از اشک خیس شده، عوض میك رده، پسرک سیزده ساله گفته «مادر! هر شب از فکر اینکه از فردا باز هم نمی‌بینمت، قبل از خواب گریه می‌کنم». او چندین بار تجربه بازداشت و بازجویی و زندان را از سر گذرانده، سال ۱۳۸۹ یکسال ازمحکومیتش را در زندان اوین سپری کرده و حالا با حکم شعبه اول دادگاه انقلاب سمنان به ریاستقاضی امیری به اتهام تبلیغ علیه نظام به نفع گروه های معاند ومخالف نظام به یک سال حبس تعزیری و ضبط کلیه اسناد ومدارک مرتبط با دیانت بهایی محکوم شده و چند روز دیگر بایدخودش را به اجرای احکام زندان سمنان معرفی کند. 

اولین تجربه بازداشت شما چه سالی بود؟

خطاب به چه کسی؟

نخستین تجربهٔ احضار شما بود؟

سال ٩٣ هم به علت همین پرونده باز به زندان افتادید؟ یعنی چهار سال بعد؟

اتهام رسمی‌شما چه بود؟

اما چرا شما را از سمنان به اوین منتقل کردند؟

قصهٔ بازداشت بعدی شما چه بود؟

حکم رسمی داشت؟

سرانجام چه وقت در را باز کردی؟

چه اتهام‌هایی به شما وارد کردند؟

از تجربه‌های بازجویی چیزی به خاطر دارید؟

شغل و تخصص شما چیست؟

درزندان چه قدر طول کشید تا به بند عمومی منتقل شوید؟

به نظر می‌رسد روحیه‌ شماعالی است.

خودشما به آزادی عقیده اعتقاد دارید؟ مثلا اگر سامی خواست یک یهودی یا مسیحی باشد، چه واکنشی خواهید داشت؟

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}