هفت سال پس از مرگ آیت الله «حسینعلی منتظری»، انتشار فایل صوتی دیدار او با هیات سه نفره مامور اجرای دستور آیت الله خمینی در مورد اعدام زندانیان در تابستان ۶۷، نام قائم مقام روح الله خمینی را بار دیگر در کانون توجه ها نشانده است.

در آن سال ها، علاوه بر منتظری، سه نام مشهور دیگر هم در عالم سیاست وجود داشتند، روح الله خمینی رهبر ایران، «علی خامنه ای» رییس جمهوری، «میرحسین موسوی» نخست وزیر و «اکبر هاشمی رفسنجانیِ» رییس مجلس شورای اسلامی.
رابطه منتظری با این چهار نفر چه گونه بود و چه شد؟ پاسخ به این پرسش، نه کار آسانی است و نه در یک گزارش کوتاه امکان‌پذیر. ولی در گزارش پیش رو، نشانه هایی برای درک کلی وضعیت در آن زمان را می خوانید.  

 

روح الله خمینی؛ حاصل همه عمر او، پیرمرد ساده لوح بود

«همه می دانند که شما حاصل عمر من بوده اید و من به شما شدیدا علاقه مندم.»
این جمله را آیت الله روح الله خمینی هشتم فروردین ۶۸ خطاب به آیت الله حسینعلی منتظری نوشت. اکبر هاشمی رفسنجانی هم به این امر شهادت داده است: «امام بیش تر از ما آقای منتظری را دوست داشتند. ایشان را پاره تن و محصول عمرشان می دانستند. آقایان منتظری و مطهری از شاگردان ویژه امام بودند.»

پیش از نامه هشتم فروردین اما خمینی در روز ششم فروردین همین سال خطاب به منتظری نوشته بود: «ساده لوح هستید... من از ابتدا با انتخاب شما [به عنوان قائم مقام رهبر] مخالف بودم .. شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید.»
این دو نامه نشان می دهند آیت الله خمینی از ابتدا منتظری را فرد ساده لوحی می دانسته ولی هم‎زمان او را حاصل عمر خویش عنوان می کرده و به همه هم همین را گفته است. با این حال، مشخص نیست چرا پاییز سال ۶۵ که منتظری آماده کنار رفتن بود و در نامه به خمینی نوشت «تقاضا می کنم به من کاری ارجاع نکنید»، با درخواست او موافقت نکرد.

اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطراتش به یکی از دیدارهای منتظری و خمینی در روزهایی که بین آن ها اختلاف سیاسی وجود داشت‌، پرداخته است: «امام... به آقای منتظری خیلی محبت کردند و گفتند وجود شما برای انقلاب ضرورت دارد و حفظ اعتبار شما وظیفه همه ما است.»
روایت هایی چنین که نشان می دهند خمینی با منتظری چون یک ساده لوح رفتار نمی کرده، کم نیستند ولی در انتها خمینی گفت که در ذهنش راجع به منتظری چه فکر می کرده و با انتخاب وی به عنوان قائم مقام رهبری مخالف بوده است.

از این رو بود که در نامه هشتم فروردین ۶۸ خمینی خطاب به منتظری آمده است: «صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.»

نمونه های دیگری از این تضادها وجود دارد؛ پیش از انقلاب ۵۷، خمینی نه تنها منتظری را نماینده تام الاختیار خویش خواند بلکه خواست که منتظری بر بیت او در قم نظارت کند. سال ۶۷ اما نوشت بیت منتظری را «منافقین»، گروه «مهدی هاشمی» و «لیبرال ها» تشکیل داده اند. او تاکید کرد: «از این پس وکیل من نمی باشید.»

بنیان‎گذار جمهوری اسلامی حتی به «روح الله حسینیان» گفت: «آقای منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردی که تربیت می کند، فاسد تربیت می کند.»

در مقابل، حسینعلی منتظری هم در خاطراتش می نویسد من خمینی را شاه فرض نمی کنم: «] ولی [جنایات [سازمان] اطلاعات شما و زندان های شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است.»

او در دیدار با اعضای هیات مرگ که مجری حکم خمینی برای اعدام اعضای «سازمان مجاهدین خلق» بودند، می گوید جنایت قتل عام زندانیان سبب می شود در آینده از خمینی به عنوان «خون‎ریز و سفاک» یاد شود. این وضعیت پیچیده را می توان برای درک رابطه بین خمینی و منتظری به عنوان نشانه در نظر گرفت؛ یک رابطه پر از احساسات؛ از عشق دیرینه تا کینه ابدی.

درباره شروع دعواها دو رویکرد متفاوت وجود دارد؛ میرحسین موسوی عقیده دارد اعدام «مهدی هاشمی»، برادر داماد منتظری عامل اصلی شروع درگیری ها است. اما «احمد خمینی» نوشته بود که این نقشه «هادی هاشمی» (داماد و رییس دفتر منتظری) و مهدی هاشمی است.
اکبر هاشمی رفسنجانی معتقد است کنش های منتظری سیاستمدارانه نبودند، عجولانه بودند. می گوید بیت او به یک مشکل کلیدی تبدیل شده بود و برخورد با مهدی هاشمی هم آتش را شعله ور کرد؛ آتشی که همه را سوزاند.

رویکرد دیگر به اختلاف نظرهای منتظری با خمینی از منظر حقوق بشری می پردازد. منتظری معترض نحوه برخورد حکومت با مخالفان و معترضان بود. این اعتراض ها که ابتدا مخفیانه و کم رنگ بودند، تابستان ۶۷ به اوج رسیدند و به حذف او از قدرت منجر شدند.
در این رویکرد، به دیگر مخالفت های سیاسی منتظری با خمینی هم اشاره می شود؛ مثلا درباره جنگ که منتظری عقیده داشت: «از همان وقت فتح خرمشهر نظرم این بود که جنگ را به یک شکلی خاتمه دهیم.»

۲۳ بهمن ۶۷ منتظری گفت: « در جنگ... چه قدر نیرو از ایران و از دست ما رفت... اگر اشتباهی کرده ایم...، توبه دارد... شعارهایی دادیم که غلط بود.»

کم تر از دو هفته بعد، او از خمینی پاسخ شنید: «ملت ما توانسته است در اکثر زمینه هایی که شعار داده است، به موفقیت نائل شود... ما در جنگ یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.»

با این وجود، با هر رویکردی به موضوع نگاه کنیم، نتیجه یکی است؛ آن ها چون دو رهبر بزرگ، بازی را شروع کردند و چون دو دشمن بزرگ، آن را به پایان بردند.

 

اکبر هاشمی رفسنجانی؛ رفیقی که رقیب شد

«گریه کردم.» این واکنش اکبر هاشمی رفسنجانی در روز ششم فروردین ۶۸ بود پس از آن که مطلع شد قرار است نامه آیت الله خمینی علیه آیت الله منتظری از رادیو خوانده شود:‌ «[به امام گفتیم] با این نامه حتی بعضی ها اقدام به کشتن ایشان [منتظری]‌ می کنند.»

گریه او موثر واقع می شود و نامه علنی نمی شود ولی دو روز بعد منتظری برکنار می شود. اکبر هاشمی رفسنجانی نه تنها خود را از دوستان صمیمی منتظری توصیف کرده بلکه وفاداری هم از خود نشان داده است:«تا آخر در کنار ایشان بودیم.»

نقطه اوج صمیمیت و وفاداری او به حسینعلی منتظری را می توان در جریان انتخاب منتظری به عنوان قائم مقام رهبری دید. به روایت مسوولان ارشد نظام در آن دوره، تیرماه ۶۴ هاشمی رفسنجانی نقش اصلی را در معرفی منتظری به عنوان قائم مقام رهبری ایفا کرد و تذکر و مخالفت مقطعی خمینی هم ره به جایی نبرد. خاطره «محمد گیلانی»، (مخالف رهبر شدن منتظری) از دیدارش با روح الله خمینی نشان می دهد هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی کلیدی ترین نقش را در انتخاب منتظری بر عهده داشته اند.

دوران چهارساله قائم مقامی منتظری را می توان به دو دوره مهم تقسیم کرد؛ دوره اول که تیرماه ۶۴ تا مهرماه ۶۶ را شامل می شود و دوره دوم که تا فروردین ۶۸ ادامه پیدا می کند.

مهرماه ۶۶ با اعدام مهدی هاشمی،‌ برادر داماد منتظری، رابطه او با نظام سیاسی وارد دوران تازه ای می شود و هاشمی رفسنجانی روحیه منتقدانه تری نسبت به منتظری می گیرد. هاشمی هم چنین در لو رفتن ماجرای «مک فارلین» که به فشار سیاسی فزاینده ای بر هاشمی رفسنجانی منجر شد، از دفتر منتظری ناراحت بود و منش وی را نمی پسندید. حتی می توان گفت نگران بود.‌
«محمد محمدی ری شهری»، وزیر اطلاعات وقت روایت می کند:‌ «آیت الله هاشمی در آن روزها به من می گفتند امشب که می خوابید، شاید فردا صبح آیت الله منتظری رهبر باشد و با اقداماتی که انجام می دهید، ممکن است باعث شود دیگر در مسیر انقلاب جایگاهی نداشته باشید و مجبورید در خارج از کشور زندگی کنید.»

ماجرای مک فارلین توسط مهدی هاشمی فاش شد. میرحسین موسوی به درستی نقش ماجرای مهدی هاشمی را در برکناری منتظری موثرتر از اعدام های ۶۷ می داند. در همان ایام شایعات گسترده ای درباره ارتباط بازداشت مهدی هاشمی با ماجرای مک فارلین وجود داشت.

هاشمی رفسنجانی درباره رابطه این دو می گوید: «آقای منتظری [از مهدی هاشمی] خیلی تعریف می کردند و تحت تاثیرش بودند.»

با وجود چنین نگرانی هایی که او درباره به قدرت رسیدن منتظری داشت، کماکان سعی می کرد در میانه و مقام حلال، خودش را نشان بدهد؛ به ویژه در ماجرای مهدی هاشمی که پیشنهاد سفیر شدن او را داد ولی منتظری نپذیرفت.

در ماجرای برکناری منتظری هم طبق آن چه در خاطراتش نوشته، دنبال راه حل بوده است: «[از امام] خواهش کردم دست نگه دارند تا بررسی بیش تر شود.»

نه در ماجرای مهدی هاشمی و نه در ماجرای برکناری، کوشش های احتمالی او به جایی نمی رسد‌. منتظری هم از او گلایه مند بوده است: «شرحی از اقدامات و مذاکرات مان را با امام برای تعدیل قضیه گفتم. از احمد آقا دفاع کرد. از خود من گله داشتند که کمک لازم را نکرده ام. بالاخره مساله حل نشد.»

علاوه بر این اختلافات، روشن است در ماجرای برکناری منتظری هم از نخستین کسانی که در جریان بودند، هاشمی رفسنجانی بود: «[با آقای خامنه ای] درباره تصمیم امام در خصوص آقای منتظری مذاکره کردیم. نظر هر دو این بود که مصلحت نیست ایشان این گونه عزل شود. در همین اثنا احمد آقا تلفن کرد و گفت امام نامه تندی خطاب به آقای منتظری نوشته... پیشنهاد کرد من و آقای خامنه ای نامه را به قم ببریم.»

می توان گفت هاشمی رفسنجانی تصورش این بود که منتظری گزینه خوبی برای تشکیل یک زوج سیاسی است اما ماجرای مهدی هاشمی این تصورش را دگرگون کرد:«این گونه مسایل باعث شد که کم کم کسانی موضع گرفتند؛ به خصوص کسانی که به فکر مراجع دیگری بودند.»

هاشمی نقطه ثقل این افراد شد. این پایان رابطه سیاسی او و منتظری بود؛ رفیقی که رقیب شد.

 

سید علی خامنه ای؛ مرجع مبتذل و پیرمرد مفلوک

«مرجع مبتذل» و «پیرمرد مفلوک»؛ این دو کلید واژه، خروجی رابطه بین حسینعلی منتظری و علی خامنه ای بود. منتظری ۲۳ آبان ۷۶ گفت انتخاب خامنه ای به عنوان مرجع تقلید باعث ابتذال مرجعیت شیعه شده و خامنه ای ۱۲ روز بعد جوابش داد که آدم بیچاره و مفلوک به تحریک دشمن علیه من ایستاده است. رابطه آن ها از آغاز خوب بود؛ مانند همه انقلابیون. خامنه ای مشهد بود، منتظری باید از قم می آمد تهران نماز می خواند و خطبه می گفت ولی نمی خواست بیاید و برای همین خامنه ای را پیشنهاد داد. ۲۸ دی ۵۸ منتظری در نماز جمعه تهران خامنه ای را معرفی می کند: «من هم یکی از ارادتمندان ایشان هستم و اگر من خطیب نیستم، ایشان خطیب هستند.»

رابطه این دو در دوران ریاست جمهوری خامنه ای با فراز و نشیب اندکی به همین روال باقی بود. البته مشکلاتی وجواد داشت به روایت هاشمی رفسنجانی: «[آقای منتظری] افرادی را به عنوان نماینده خویش در دانشگاه ها انتخاب کردند... آیت الله خامنه ای با این کار موافق نبودند.»

ولی در مجموع، رابطه آن ها خشن نبود. سال ۶۴ خامنه ای به گفته هاشمی رفسنجانی، از موافقان قائم مقامی منتظری بود: «[مواضع من و خامنه ای] کاملا مشابه بود.»

مهرماه ۶۴ منتظری از خمینی به دلیل تحمیل میرحسین موسوی به علی خامنه ای انتقاد کرد و حتی مهرماه ۶۷ خامنه ای برای جلوگیری از اجرایی شدن نامه دوم خمینی برای اعدام 500 نفر غیرمذهبی و کمونیست [که در] زندان بودند، از منتظری یاری خواست:«خامنه ای به قم رفت تا از منتظری استمداد بطلبد و جلویش را بگیرد.»

نقطه مهم جدایی و تقابل اما از روز رهبری خامنه ای رقم خورد. خامنه ای و هاشمی دنبال تاییدیه گرفتن از مراجع تقلید بودند. «ابراهیم امینی» پیام آورد: «آقای منتظری با رهبری آقای خامنه ای مخالف است و تایید نمی کنند.»
هاشمی پاسخ می دهد: «تلاش کنند که تایید کنند.»

تلاش ها جواب می دهد. ۲۳ خرداد ۶۸ منتظری نامه ای می دهد و رهبری خامنه ای را تایید می کند. به روایت هاشمی در خاطراتش، منتظری امیدوار بود که خامنه ای قدر این تایید را بداند و اجازه دهد نامه منتظری در رسانه ها پخش شود. 

این ماجرا مانند استخوان در گلو ماند و ماجراهایی چون حمله به دفتر منتظری هم زخم را عمیق تر کرد. آیت الله منتظری در خاطرات خود نوشته است:«حسینیان گفته بود که ما به دفتر آقای منتظری که حمله کردیم، آقای خامنه ای هم با ما موافق بوده است.»

و در نهایت سخنرانی ۱۳ رجب ۷۶ آیت الله منتظری که مرجع شدن علی خامنه ای را «ابتذال مرجعیت شیعه» خواند، آتش بر همه چیز زد. خامنه ای در پاسخ، او را بیچاره و مفلوک و خائن خطاب کرد. پس از آن هم منتظری را به حصر فرستاد؛ حصری که پنج سال طول کشید. در این پنج سال وساطت ها برای رفع حصر از سوی خامنه ای پذیرفته نشد. آذر ۸۸ هنگام تشییع جنازه حسینعلی منتظری، پیام تسلیت خامنه ای نیز از سوی حامیان منتظری پذیرفته نشد و هو شد.

 

میرحسین موسوی؛‌ دیر همدیگر را پیدا کردند

«آقای ری شهری [وزیر اطلاعات دولت میرحسین موسوی] حتی کلمه ای راجع به این موضوع [اعدام های تابستان ۶۷] نگفت... نه نقشی داشتم، نه اطلاعی.»
این توضیح میرحسین موسوی است درباره یکی از جنجالی ترین ماجراهایی که رابطه بین منتظری و بسیاری از مقام های جمهوری اسلامی را خراب کرد. با این حال، او عقیده دارد: «این که عزل ایشان [منتظری] را منتسب به قضیه [اعدام های تابستان ۶۷] کنند، درست نیست... . علت اصلی به دلیل ماجرای مهدی هاشمی بود.»

در آن ماجرا نیز دولت نقش برجسته ای نداشت. در واقع، در دو نقطه تعیین کننده در روابط آیت الله منتظری با دیگر شخصیت های نظام سیاسی، میرحسین موسوی بازیگر مطلع بود ولی موثر نبود. او در جریان انتخاب منتظری به قائم مقام رهبری بود ولی در مقام یک شاهد. در جریان اختلافات خمینی و منتظری هم تنها یک ناظر بود.

به نظر می رسد موسوی با دیدگاه منتظری درباره نقش تعیین کننده برخوردهای تند «اسدالله لاجوردی» بر تند شدن فضای زندان هم‎سو است: «اگر همان زمان دستور امام با مصلحت اندیشی های بی مورد زمین گذاشته نمی شد، شاهد مسایل بعدی نبودیم.»

ولی با برداشت منتظری درباره نقش و تاثیر خمینی موافق نبوده است: «آن چه به این صورت رخ داد، مدنظر امام چنین چیزی نبوده و هیات سه نفره دچار خطا و سوءعمل شده است.»

در دوران نخست وزیری موسوی، او تمام عیار سمت آیت الله خمینی ایستاده بود چون مهم ترین حامی وی، خمینی بود. رابطه منتظری و خامنه ای هم بد نبود و بدین سبب رابطه منتظری و موسوی چندان قوی نشان نمی داد. مهرماه ۶۴ منتظری در هیات حکمیت بین موسوی و خامنه ای برای تعیین وزرا حضور داشت با این حال، در جریان اختلافات موسوی و خامنه ای، دامنه آگاهی و نفوذ او به اندازه ای نبود که برای طرفین آزاردهنده باشد. همه چیز را خمینی تعیین می کرد و در سطوح پایین تر، هاشمی. خامنه ای و موسوی در این دوران با وجود برخی سرکشی های شخصی، پیرو این دو چهره بودند.

اندک زمانی پس از اعلام برکناری منتظری از قائم مقامی رهبری، موسوی هم با استناد به این دستور، به همه نهادهای دولتی دستور داد: «عکس های آیت الله منتظری در سراسر کشور از ادارات و سازمان های دولتی جمع آوری گردد.»

سال ها بعد رابطه این دو نفر تحت تاثیر حوادث سیاسی، بهبود اندکی یافت ولی کماکان موسوی در ماجرای تابستان ۶۷ کنار خمینی می ایستاد و این مانع بزرگی در بهبود جدی روابط بود. آذرماه ۸۸ پس از درگذشت منتظری، میرحسین موسوی به بیت او در قم رفت و یک روز را هم اعلام عزای عمومی کرد. منتظری در دوران خامنه ای به حصر رفته بود و موسوی در مسیر رفتن به حصر بود. اکنون مهم ترین دشمن آن ها‌ مشترک بود ولی به نظر می رسد خیلی دیر یک دیگر را در فضای سیاسی ایران پیدا کردند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}