«ما در عصر آخرالزمان هستیم»؛ این جمله را این روزها برخی از مبلغان مذهبی در ایران با قاطعیت بیش تری تکرار می کنند. آن ها با تمرکز بر حوادث سوریه، یمن، عربستان و عراق، هر روز نشانه تازه ای کشف کرده و با امیدواری بیش تری درباره ایده های آخرالزمانی خویش وعده می دهند و پیش بینی می کنند.

در چند هفته اخیر پس از مرگ ملک عبدالله، پادشاه عربستان، نشانه ای دیگر به انبوه نشانه های پیشین افزوده شد. «ایران‌وایر» درباره این موج تازه با «مهدی خلجی»، پژوهش‌گر مسایل اسلامی گفت و گو کرده است.

 به نظر شما، چه مولفه هایی در جریان یافتن دوباره موج های مبلغ آخرالزمان موثر هستند؟

· برانگیخته شدن جریان های آخرالزمانی در همه ادیان، تابعی از آشوب های سیاسی و نظامی در گوشه ای از جهان است. اتفاق‌هایی که هم‌اکنون در سوریه و یمن رخ داده، از جمله نشانه های مصرح در سنت اسلامی برای وقوع حوادثی در یمن است. مکه و مدینه هم از این نگاه در سنت اسلامی، نقطه ثقل محسوب می شوند. باید توجه داشته باشیم که در عصر جدید، این جریان ها با استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی می توانند توده های عظیمی را به سرعت درگیر کنند. در واقع، این جا هم جهانی شدن رخ داده است. هم‌اکنون شیعیان بحرین، عراق، یمن، پاکستان و کویت می توانند ارتباط سازمان‌دهی شده و مرتب با هم داشته باشند و یک‎دیگر را تقویت کنند.

آیا از نگاه تاریخی، این باورها در کشورهای مختلف با یک‌دیگر هم‌خوانی دارند؛ مثلا در ایران نقش «سید خراسانی» و مصداق یابی برای آن که اکنون متوجه آیت الله خامنه ای است، برجسته می شود. در دوره ای هاشمی رفسنجانی، بعد «رحیم صفوی» و سپس محمود احمدی نژاد مصداق «شعیب بن صالح» شمرده شدند. این اشاره‌ها و مصداق‌ها در ادبیات تاریخی و مذهبی سایر کشورها نیز وجود دارد؟ چه اشتراک هایی از نظر نشانه شناسی داریم؟

· به طور کلی، همه سنت های آخرالزمانی در حاشیه مانده اند؛ از نظر بنیه فکری قوی نیستند و ماهیت انقلابی دارند. یک شباهت هایی با سنت های فولکوریک بین آن‌ها هست و یک مجموعه داستان هایی وجود دارند که کسی نگران نبود شباهت بین آن‌ها نیست. این داستان های آخرالزمانی هم این گونه هستند؛ یک هسته مرکزی دارند که در جوامع گوناگون تحت تاثیر فرهنگ ها و باورهای محلی، شاخ و برگ های تازه پیدا کرده اند؛ مثلا زیدی ها در یمن به طور اصولی نباید این گونه قوی و گسترده به باورهای امام زمانی معتقد باشند. زیرا امام زمان آن ها حاضر است. فلسفه امام زمان این است که می آید انتقام امام حسین را می گیرد. معنای عدل از همین منظر انتقام گیری در فلسفه ظهور امام زمان معنا پیدا می کند؛ عدالت از منظر «جان رالز» که نیست. زیدی ها در یمن اعتقاد دارند امامی که قیام نکند، اصلا امام نیست. ولی ماهیت انقلابی زیدی ها سبب شده که چندان اهمیت نداشته باشد که مولفه های داستان های مربوط به ظهور با باورهای آن ها تطبیق داردیا خیر.

 منظور من شبیه سازی مصداقی بود؛ مثلا در لبنان، شعیب بن صالح است یا در عراق و پاکستان ...

· بله. در همه این کشورها کلی کتاب در این رابطه نوشته اند؛ مثلا عراق در شهر بصره خیلی قوی است. بعد از جنگ عراق و سقوط صدام، یک موج تازه و قوی شروع شد که هنوز هم ادامه دارد. خیلی دقیق هم نشانه شناسی می کنند و تطبیق می دهند.

درهمین زمینه، به نظر می رسد علاوه بر سقوط یک رهبر یا رییس جمهور، برآمدن یک رهبر هم نقش موثری دارد؛ برای نمونه، در دوران آیت الله خامنه ای ما شاهد رواج یافتن قوی تر این این اندیشه ها هستیم.

· بله. بگذارید این را نشانه شناسانه بررسی کنیم. زمانی که آقای خامنه ای رهبری را برعهده گرفت، بحث سید خراسانی به طور جدی تر مطرح شد. ایشان خراسانی نیستند ولی سروده اند که «دل‌بسته یاران خراسانی خویشم».  به هر حال، این بحث را جدی مطرح کردند و پی گرفتند. ظاهرا نام سید خراسانی «علی بن جواد» بوده است. نام پدر آیت الله علی خامنه ای هم «جواد» است. ایشان پس از رهبر شدن، مهر خود را با نام «علی بن جواد» منقوش کرده اند. مهر آیت الله خمینی «روح الله موسوی الخمینی» بود. معمولا مهر مرجع تقلید شیعه این گونه استفاده نمی شود و آن ها نام خود را می نویسند. این نشانه ها چنین باورهایی را تقویت می کنند و یا حداقل نشان می دهند که در ذهن او گرایش هایی برای توجه و تقویت این جریان ها وجود دارد.

از نظر تاریخی هم این مساله جالب توجه بوده که ادبیات آخرالزمانی پر از تجربه های شکست خورده است؛ مثلا «رستم الحکما» بیش از یک قرن پیش پیش بینی کرد که ظرف 16 سال امام زمان ظهور می کند. دقیق هم نشانه شناسی کرده بود و علت ظهور را مقابله با قدرت روسیه می دانست. امروز البته بیش تر مبلغان مذهبی در ایران علت ظهور را مقابله با قدرت استکبار با محوریت امریکا می دانند. به نظر شما، چرا این تجربه های تاریخی شکست خورده تاثیری در ادبیات این جریان ها و کاهش تب و تاب آن ها نداشته است و علت این تضادها و تناقض ها در نشانه شناسی چیست؟

· یک نکته مهم این است که جریان های آخرالزمانی هم ضد نظم موجود هستند و هم از نظر فکری، ضد الهیات رسمی. در الهیات رسمی شیعه، کسانی که برای ظهور امام زمان وقت تعیین کرده اند، لعنت شده اند ولی در عمل می بینیم که تعیین وقت و محدوده زمانی برای ظهور، یک امر معمول بوده است. «علامه مجلسی» هم این کارها را کرده است. در ایران، جریان های آخر الزمانی یک سابقه ذهنی تاریخی قوی هم دارد و به زمان زرتشت و تقسیم بندی نیک و بد و خیر و شر بر می گردد. متاثر از این باورها، این دو در حال نبرد با یک‌دیگرهستند و باید هم خیر پیروز شود. در یک وضعیت کلی، ذهن معتقد به این باورها برای پایان دادن به این نبرد و برتری خیر/ حق، یک منجی می آید و کار را در یک وضعیت آشوب زده تمام می کند. از این نگاه، فکر آخرالزمانی به شدت ایرانی است. اما از طریق فرهنگ ایران باستان در اواخر دوران یونانی در سایر ملل و بعد هم از طریق یهودیت تکثیر بیش تری پیدا می کند و جهانی می شود. حتی در فرهنگ مدرن هم این وجود دارد؛ شکل آن سکولار شده ولی از بین نرفته است؛ مثلا «روشن‌گری» داریم در برابر «تاریک اندیشی». در مارکسیسم، «پرولتاریا» در برابر «بورژوازی» است. نزد لیبرالیست ها همین ایده پایان تاریخ «فوکویاما»، ترجمه مدرنی از ایده کهنه نبرد خیر و شر و یا حق و باطل است. پس در مجموع، نبرد دوگانه ها در همه ادوارهای تاریخی وجود داشته است. این جا است که نقد «دریدا» اهمیت پیدا می کند؛ جایی که این دوگانه ها را هدف قرار می دهد و می گوید:«دوگانه ها برخاسته ذهنی ما هستند و ما به ازای واقعی ندارند.»

 این دوگانه ها کماکان جریان دارند و بسیاری از جاها، از جمله در نزد همین باورمندان به آخرالزمان، معنا بخشی می کنند.

· بله. نقد این ها کار خیلی سختی است. ادبیات آن ها کشش دارد چون خروجی دارد. اولین خروجی آن «امید» است که همه انسان ها به آن احتیاج دارند. دوم «نیرو» برای تحمل رنج می بخشد، مثل خود ایده خدا. یعنی اگر به یک مومن بگویید این خداوند چه طور «رزاق» است که هر ساله 20 میلیون کودک در آفریقا می میرند، به ایمان‌شان خدشه ای وارد نمی شود. سوم این که «انگیزه» برای جنگیدن می دهد. شما اگر فکر نکنید که در نهایت خیر بر شر پیروز می شود، پس برای چه می جنگید؟ باورهای آخرالزمانی این انگیزه را تقویت می کنند. پس در واقع، از نظر ذهنی و محیطی یک بستر قوی دارند که مرتب جریان پیدا کنند و با وجود شکست های تاریخی که داشته اند، ادامه یابند.

 فراتر از نگاه معطوف به بدنه، از منظر تحلیل رفتار حاکمانی که تقویت کننده و مروج ادبیات آخرالزمانی بوده اند، چه می توان گفت؟ همین امید، انگیزه و یا افزایش توان رنج کشیدن برای درک رفتار آن ها کفایت می کند یا پای مولفه های دیگری در میان است؟

· این جا بیش‌تر بحث مشروعیت‌بخشی در میان است. وقتی یک دولتی، خود را دولت جایگزین امام زمان می داند، باید رکن و ابزارهای متناسب با این بحث را فراهم آورد. علامه مجلسی هم همین را می گفت. او به شاه طهماسب گفت که اصلا نگران نباش که افغان ها دارند به ایران حمله می کنند، دولت شما به دولت امام زمان وصل است. باید در نظر بگیریم که در ایران وقتی تشیع به حکومت مشروعیت می بخشد، مهدویت هم رکن اساسی می شود.

 

فیلم مستند مرگ عبدالله تضمین ظهور امام زمان 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}