"قاسم سلیمانی، کاندیدای ریاست جمهوری آینده است." این جمله کوتاه را به احتمال زیاد، این روزها حتما شما هم در فضای مجازی و یا برخی تحلیل ها خوانده اید.

برخی این انگاره را ترویج شده از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی می دانند، با این حال چنین باوری نادرست است. نخستین بار، سال 91، به صورت جدی، نام قاسم سلیمانی از سوی یک تحلیل گر تندرو با انتخابات ریاست جمهوری گره خورد.

محمدصادق کوشکی در یادداشتی که 20 مهرماه 91 در اغلب رسانه های تندرو منتشر شد و بازتاب گسترده ای داشت، نوشت: "رئیس جمهور آینده باید چهره ای با خصوصیات حاج قاسم باشد."

او خصوصیات حاج قاسم را چنین تشریح کرد: " با ظرفیت، توان‌مند، مدیر، مودب و با اخلاق"، شخصت "مقتدری در برابر بیگانه و تسلیم در برابر قانون! کسی که حدود و حریم خود را می شناسد و هر چه در دنیا مشهورتر و معرف‌تر شود، بر تواضعش در برابر نظام و انقلاب و رهبری آن افزوده می شود."

این تحلیل گر تندرو به استناد تمجید و توصیف دیگر رسانه ها، از سلیمانی به عنوان "یک استراتژیست متفکر و عمیق" و "چهره ای بین المللی" معرفی کرد و "کسی نیست که در حسرت مذاکره و رابطه له له بزند. دوستان هم می دانند که او تاکنون لبخند رضایت ولی فقیه را با دنیا معاوضه نکرده" است.

کوشکی با تاکید بر اینکه شاید شخص قاسم سلیمانی تمایلی به این کار نداشته باشد ولی رئیس جمهور ایران باید "مجری قانون، مطیع رهبری، دارای مجموعه بدنه هماهنگ اجرایی، صاحب درک دقیق از اهداف و برنامه های کلان نظام و مومن به آن باشد و کوچکترین شائبه ای از ایستادگی در برابر رهبری و بی اعتنایی به راهبردها و سیاست گذاری های اعلام شده از جانب ایشان در سوابق او موجود نباشد."

5 خرداد 92 نیز سید یحیی جعفری، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در کرمان در دیدار محمد باقر قالیباف، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری گفت: "یک شب به همراه مهندس سیف‌اللهی در کنار حاج قاسم سلیمانی بودیم و از ایشان پرسیدم به چه کسی رای می‌دهی؟ حاج قاسم گفت قالیباف؛ من نیز گفتم به قالیباف رأی می‌دهم." در این دیدار، قالیباف واکنش توام با تکذیب به این سخنان نشان نداد ولی یک هفته بعد، امام جمعه کرمان بدون اینکه اصل سخنانش را تکذیب کند، از اعلام حمایت سلیمانی از قالیباف، عذرخواهی کرد.

این دو مورد به خوبی نشان می دهد پیوند زدن نام سلیمانی به ریاست جمهوری و همچنین اعلام تمایل او برای رئیس جمهورسازی و یا حداقل به قدرت رسیدن یکی از نزدیکان سیاسی اش، یک پروژه اعلام شده یا هدایت شده توسط اپویسیون و دولت های غربی نیست، تندروها و چهره های مورد تایید جمهوری اسلامی ایران از دو سال پیش بر این شیپور دمیده اند.

در طول یک سال گذشته، قاسم سلیمانی در میدان های عملیات نظامی ایران در سوریه و عراق حضوری موثر داشته است. این حضور سبب شده است او به عنوان یک چهره خبرساز در صدر اخبار رسانه ها باقی بماند.

چنین تداومی باعث شده در حالی که او در اغلب نظرسنجی های معطوف به انتخاب چهره سال یا چهره خبرساز سال در سال 92، در ردیف اول تا دهم جضور نداشت، امسال در ردیف اول یا دوم همپای محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران جا خوش کند. البته قاسم سلیمانی هم در این مدت، یک وزیر خارجه تمام عیار بوده است. این نیز انگاره ترویج شده از سوی اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیست.

به عنوان نمونه به این دو مورد تحلیل رسانه های تندرو توجه کنید. سایت ایران هسته ای به سردبیری مهدی محمدی، عضو تیم هسته ای دوران سعید جلیلی، 17 مرداد 93 در گزارشی نوشت: " پرونده منطقه به طور کامل در اختیار سردار قاسم سلیمانی قرار دارد و از جمله  درعراق هم حرف آخر را –موضع رسمی ایران- سردار سلیمانی می زند." این سایت فعالیت های قاسم سلیمانی در عراق را چنین توضیح داده است: " مدیریت بحران سیاسی در عراق، حفظ ائتلاف شیعه در تماس با مرجعیت و  روی کار آمدن العبادی. 2- تشکیل فراکسیون جدید در پارلمان عراق از سوی ابراهیم جعفری. 3- وارد کردن کردها به درگیری با داعش. 4- بهبود روابط کردها با دولت مرکزی شیعه در عراق. 5- حفظ نوری مالکی به عنوان یک سرمایه سیاسی در عراق."

سعدالله زارعی، تحلیل گر ارشد نزدیک به نهادهای نظامی ایران که در حوزه سیاست خارجی ایران می نویسد نیز 29 شهریور 93 در گفت و گو با سایت دفاع پرس، تاکید کرد: "سعودی ها بسیار نگران اند که با شروع تحولات در یمن و احتمال افزایش مخالفت ها در عربستان پرونده عربستان به سردار سلیمانی واگذار شود."

چنین نمونه های روشنی به خوبی نشان می دهد از نظر تندروها، قاسم سلیمانی صرفا یک شخصیت نظامی برای آزادسازی آمرلی، شکست دادن مخالفان اسد و مدیریت میدان عملیات نیست، او یک شخصیت کاملا سیاسی نیز است.

تحلیل محتوای سخنرانی 27 بهمن سال 92 قاسم سلیمانی در لشگر 41 ثارالله نیز به خوبی نشان می دهد او بن مایه های تفکر او در قالب یک فرمانده نظامی نمی گنجد. او با مرور دوران اقتدار اسلام و گسترش مرزهایش تا اندلس، دوران سقوط امپراتوری های اسلامی را تشریح و تاکید می کند که "از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و از ورود امام[خمینی]، سیر صعودی جهان اسلام شروع شد و جلوی آن حرکت قهقرایی و انحطاط و حرکت شدید نزولی جهان اسلام گرفته شد و به سیر صعودی تبدیل [گشت]."

قاسم سلیمانی در همین حال توضیح داد که "جمهوری اسلامی، مرجعیت سیاسی شیعه شد"، و "معارضه شیعه عراق به ایران اتکا" کرده و "احیای شیعه با مرجعیت ایران یک قطبیت، یک قدرت به ایران می‌دهد هم در بعد سیاسی و هم بعد امنیتی و هم بعد اقتصادی."

این فرمانده نظامی با اشاره به " بازیافت قومیت شیعی" و "حضور قدرتمند ایران در شرق مدیترانه"، تاکید می کند " هلال شیعی که سیاسی نیست. هلال شیعی هلال اقتصادی است" و منطق توسعه نزد ایران و "مدل ایران"، " زور و جنگ و حتی با پول" نیست.

به این مجموعه می توان گزاره های دیگری را هم یافت، مثلا نوع پوشش سفرهای استانی قاسم سلیمانی، تاکید بر محبوبیت ملی او، برجسته سازی وجوه اخلاقی و اجتماعی این فرمانده نظامی و انتشار گسترده تصاویر خندان، شجاعانه، پیشگام و در مجموع محبوبیت زا، یک دستور کار ثابت رسانه های اصولگرا در یک سال گذشته بوده است.

کنار هم گزاردن این مستندات در این نوشته، به معنای تایید این گزاره نیست که "قاسم سلیمانی، کاندیدای ریاست جمهوری آینده است"، بلکه برای روشن ساختن این نکته است که پیوند او با سیاست، قرار دادن الگوی شخصیتی او به عنوان رئیس جمهور مطلوب ایران، میل او به رئیس جمهور سازی و انگیزه اش برای ایفای نقش در قالب یک شخصیت غیرنظامی، انگاره ها یا باورهایی نیستند که محصول طراحی اتاق فکرهای غرب با اپوزیسیون جمهوری اسلامی باشند، رسانه ها و شخصیت های نزدیک به تندروها در ایران و شخص فرمانده سپاه قدس به این باورها دامن زده اند یا آن را ترویج کرده اند.

با این حال اینکه قاسم سلیمانی می تواند رئیس جمهور شود یا نشود، پرسش کلیدی اکنون نیست. معمولا بازی های پیچیده در سیاست گاهی با عادی ترین و ساده ترین رویدادها که طبیعی و بدیهی به نظر می رسند، شروع می شوند. پیچیدگی های تبعات احتمالی تصویرسازی کنونی از سردار قاسم سلیمانی و تحلیل آن، نیازمند گذشت زمان است، هم برای نظام سیاسی، هم برای نیروهای حامی او و هم برای مجموعه مخالفان و منتقدانش. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}