ماجرا از ترور «شیخ علی دهواری»، امام جمعه سنی مذهب شهر سراوان در استان سیستان و بلوچستان و مدیر مدرسه علوم دینی، «امام محمد بخاری» شروع شد. مولوی شیخ علی دهواری روز بیستم آبان ماه سال 1387 و پس از ادای نماز مغرب در مسجد سبحان، وقتی به سمت منزل مسکونی خود برمی گشت، هدف 12 گلوله از سوی دو موتورسوار مهاجم مورد قرار گرفت و در دم جان سپرد.

شیخ علی دهواری هفت سال در دانشگاه مدینه در عربستان سعودی، در رشته «حدیث» تحصیل کرده بود. او بنیان گذار مسجد جامع «صدیق اکبر» و استاد حدیث مدرسه علوم دینی «دارالعلوم زنگیان» و هم‎چنین پایه گذار مدرسه امام بخاری بود.

 آن روز غروب، وقتی موتورسوارهایی که صورتشان را پوشانده بودند، سر راه مولوی شیخ علی دهواری سبز شدند، او 48 سال داشت و همراه پسرش از مسجدی برمی گشت که خودش دست اندرکار ساختن آن بود. هنگام حمله مهاجمان، پسرش توانست به موقع از مهلکه بگریزد و پشت یک ستون پنهان شود.  هفت سال از آن ماجرا گذشته است و اکنون خانواده شیخ علی دهواری با فاجعه دیگری مواجه شده اند؛ مرگ فرزندشان، دکتر «عمران دهواری» که آخرین روزهای تحصیلات پزشکی خود را می گذراند. عمران روز اول آذرماه سال جاری به علت مسمومیت درگذشت.

خانواده اش می گویند او هم‎چون پدرش، منتقد نابسامانی، تبعیض و فقری بود که مردم استان سیستان و بلوچستان با آن دست و پنجه نرم می کنند و تلاش می کرد با شیوه ای مسالمت آمیز، مردم را نسبت به حقوق طبیعی شان آگاه کند.

«انعام دهواری»، دیگر پسر شیخ در این باره به «ایران وایر» می گوید: «هم پزشک اورژانس و هم یکی از اساتید دانشکده علوم پزشکی که استاد برادرم بود، مسمومیت او را تایید کرده اند اما گواهی فوت او به عنوان ایست قلبی صادر شده در حالی که بعد از گذشت بیش از دو ماه و با وجود کالبدشکافی، نتیجه آن به خانواده من اعلام نشده است.»

انعام می گوید‌ پدر و برادرش اهل مدارا و طرف‎دار حقوق مدنی و آزادی های اجتماعی مردم بوده اند: «از کودکی شاهد فشارهای زیادی بودم که به پدرم وارد می شد تا دست از ترویج عقاید اهل سنت بردارد اما او طرف‏دار گفت و گوی آزاد بین عقاید و وحدت واقعی مابین شیعه و سنی بود و هر ساله در کنفرانس های وحدت شرکت می کرد و یکی از منادیان وحدت در منطقه بود.»

خانواده شیخ علی دهواری می گویند او نسبت به ارسال خطبه های دیکته شده دفتر نمایندگی رهبری در منطقه شکایت داشت و دلش نمی خواست برای او بنویسند چه بگوید و چه نگوید: «پدرم یک فرد کاملا دینی بود و به خطبه های سیاسی کاری نداشت. افرادی می آمدند دیدن پدرم و بارها پشت درهای بسته با او مذاکره می کردند. از او گله مند بودند چرا در خطبه هایش در مورد مسایل سیاسی روز حرف نمی زند، از موضع دولت دفاع نمی کند و سعی دارد مستقل عمل کند.«

 از انعام دهواری می پرسیم شاید ترور پدرش کار گروه های افراطی و بنیادگرا، هم‎چون گروه «جندالله» بوده باشد؛ به ویژه که این گروه در منطقه سراوان بارها دست به اعمال تروریستی زده است. می گوید: «گروه جندالله افرادی را می کشتند که تعلق خاطر به حکومت داشتند. آن ها برای ایجاد ارعاب، برای ترورهایشان رسما بیانیه می دادند و مسوولیتش را بر عهده می گرفتند. اما مخالفت های علنی پدرم با ستم هایی که در مورد اهل سنت منطقه اعمال می شد، روشن و آشکار بود.»

عمران دهواری بعد از مرگ پدرش تلاش می کرد با مردم هم‏دلی کند؛ کلاس آموزش مذهبی برای داوطلبان دایر می کرد و همیشه داوطلب کمک رسانی به آن ها بود: «آن ها برادرم را تهدید کردند که به علت تعالیم مذهبی، او را از خوابگاه دانشگاه اخراج می کنند. از او خواستند از حقوق و آزادی های مردم حرف نزند. او به مردم می گفت آن سبک زندگی که دارند، حق‎شان نیست. بعد از فوت پدرم، حجت الاسلام نوری، مسوول دفتر رهبری در شهرستان سراوان برادرم را احضار کرد، جلوی او یک پرونده گذاشت و گفت این پرونده شما است و حق ندارید کلاس های دینی و قرآن بگذارید یا از آزادی های مردم و حقوق شان حرف بزنید.»

همسر عمران دهواری می گوید چند روز پیش از فوت مشکوک شوهرش، او کلید یک کمد شخصی از سوی مسوولان دانشگاه دریافت می کند. عمران غذای روزانه و تغذیه بین شیفت خود را در آن کمد نگه داری می کرده است. یک روز خبر می دهد قفل کمد را شکسته اند و چندی بعد درگیر دل دردهای مشکوک و بی سابقه ای می شود. شکم درد در او اوج می گیرد ولی آن را جدی نمی گیرد. روز مرگش که در بیمارستان شیفت بوده، به خانه برمی گردد و از درد دل و تنگی نفس شکایت می کند و ترجیح می دهد بدون خوردن شام بخوابد. صبح اهالی خانه می بینند که او درگذشته است. علایم مسمومیت، از جمله کف سفیدی که از بینی او خارج شده بوده، به شهادت پزشکانی که معاینه اش کرده اند، نشان می دهد درگیر مسمومیت شدید غذایی شده است.»

حالا بیش تر از دو ماه است که کالبدشکافی انجام شده اما خانواده وی هیچ پاسخ روشنی از سوی اداره پزشکی قانونی دریافت نکرده اند.

زمانی که عمران دهواری پی گیر ماجرای قتل پدرش بوده، قاضی «توحیدی»، از قضات سرشناس سیستان و بلوچستان به او گفته است هر چه قدر هم بخواهد پی گیر این جریان باشد، این ماجرا به جایی ختم نمی شود و پی گیری این پرونده به نفع آن ها نخواهد بود. انعام می گوید: «وقتی از سوی دانشگاه مدینه موفق به دریافت بورسیه تحصیلی شدم، به من گفتند اگر رفتم، همان بلایی را سرم می آورند که سر پدرم آوردند. کاغذ و خودکار گذاشتند، تعهد نوشتم برای ادامه تحصیل به دانشگاه مدینه نخواهم رفت.»

درخواست مقام های حکومتی از پدر عمران ساده بوده است: «خطابت نماز جمعه را کنار بگذار.»
انعام می گوید: «او به هیچ وجه وابسته به وهابیت و یا عربستان نبود. پدرم با علمای شیعه رفت و آمد خانوادگی داشت. آن ها برای شکستن مخالفان خودشان از برچسب وهابیت استفاده می کنند. پدرم عاشق مردم و عاشق ایران بود. او مورد تایید علمای اهل سنت و شیعه بود و مولوی "عبدالحمید" با خانواده ما مراوده داشت.»

اما علاوه بر مرگ برادر، یک زخم کهنه هم این روزها برای خانواده دهواری باز شده است: «خانواده من در شوک ناشی از مرگ برادرم بودند که مولوی "عبدالصمد ساداتی" و مولوی "عبدالحمید اسماعیل زهی"، امامان جمعه شهرستان های سراوان و زاهدان در خطبه های نمازجمعه خواهان روشن شدن این اتفاق ها شدند. درست چند روز بعد گفتند ما قاتلین پدر شما را دستگیر کرده ایم. مراجعه کردیم، دیدیم چند جوان از فامیل های خانواده مادری مرا بازداشت کرده اند به اسم قاتل. کسانی که حتی وقت بازسازی صحنه، جای وقوع جنایت را نمی دانستند و یکی از افراد دستگیر شده در زمان مرگ پدرم فقط 12 سال سن داشته است. رسما اعلام کرده ایم از این افرادی که بازداشت شده اند، شکایتی نداریم.»

او می گوید دلیل تشکیل چنین پرونده و اتهام به خانواده مادری، اصرار مادرش برای پی گیری مرگ فرزندش است؛ زخم روی زخم.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}