متولد نهم خردادماه سال 67 است و بعضی روایت ها او را نخستین قهرمان موتور کراس زنان ایران معرفی می کنند. آبان ماه سال 88 در مسابقات پیست موتورسواری پارک «کوهسار» تهران روی سکوی اول ایستاد؛ اتفاقی که مسیر زندگی او را هم تا حدودی عوض کرد. اما آن چه «نورا نراقی» را متفاوت می کند، اولین تجربه اش در راندن یک موتور بوده است.

پدرش، «مهرشاد نراقی»، قهرمان سابق موتورسواری ایران بود. با  «شهرزاد نظیفی» که ازدواج کرد، از همسرش یک موتورسوار حرفه ای ساخت. بعد پسر و دخترش را روی رکاب نشاند و آن ها را از کودکی وادار کرد که زندگی با موتور را بیاموزند. نورا از چهارسالگی موتورسوار شد. خودش با لبخند می گوید: «نمی دانم اول راه رفتن را یاد گرفتم یا موتورسواری را.»
می گوید که این را مدیون پدر و مادرش است.

سال 88 در رقابت های کوهسار، نورا اول شد، مادرش دوم. او از خانواده ای آمده است که با موتور زندگی کرده اند. نام او را جدا از تمام سایت ها و رسانه های ورزشی، می توانید به عنوان شخصیت زن تاثیرگذار ایرانی، در دو کتاب «جواهرات خدا»، نوشته «نینا انصاری» و «نترس، زندگی کن»، نوشته «هستی حصاری» پیدا کرد.

رزومه شما را که نگاه می کنیم، تقریبا لبریز است از نوسان و فراز و نشیب. یک روز هستید، یک روز نه. مدتی در کوران خبرهایید و بعد هم چند ماهی حتی در سالن بدن سازی نمی شود شما را پیدا کرد. بیایید از سال 88 شروع کنیم؛ از آن قهرمانی موتورکراس که زندگی نورا نراقی را متحول کرد.

- من خودم انتظار چنین بازتابی را نداشتم. شاید دلیلش این بود که دنیا باورش نمی شد دختر ایرانی اصلا سوار موتور شود، چه برسد در چنین مسابقات پر از ریسکی هم شرکت کند. خب، من از کودکی با موتور بزرگ شده ام، برای همین مثلا آسیب دیدگی و مصدومیت برای من یک اتفاق روزمره است. بعد از مسابقات، پیشنهادهای زیادی برای مصاحبه داشتم؛ چه از رسانه های داخلی و چه خارجی. فکر می کنم مصاحبه ای بود با شبکه تلویزیونی ملی فرانسه که خبرنگار از من پرسید الگوی زندگی ات کیست؟ من بدون مکث گفتم خانم «اشلی فایلک» (Ashley Fiolek). گفتم یکی از آرزوهای زندگی ام این بوده که یک بار رقابت های اشلی فایلک را از نزدیک ببینم. اشلی آن روزها دختر ناشنوای 17 ساله امریکایی و قهرمان موتورکراس کشورش بود. من گفتم دوست دارم یک روز اشلی فایلک را ببینم، با او حرف بزنم، مسابقه اش را از نزدیک مشاهده و تشویقش کنم. چند روز بعد ای میلی به دستم رسید که نوشته بود من اشلی هستم؛ مصاحبه ات را خواندم و از تو دعوت می کنم به امریکا بیایی تا با هم رقابت کنیم.

یعنی به همین سادگی نورا نراقی موفق شد به امریکا برود؟

- به همین سادگی. هنوز که در موردش حرف می زنم، هیجان زده می شوم. یادم هست چند شرکت معتبر امریکایی به درخواست این خانم اسپانسر شدند و برای من دعوت نامه فرستادند. وقتی با دعوت نامه ها و مدارکم رفتم سفارت امریکا، باز هم باورم نمی شد. فکر می کردم کسی دارد با من شوخی می کند. اشلی به من گفت اول با هم یک رقابت کوتاه می کنیم، اگر واقعا حرفه ای باشی، می توانی در مسابقات «AMA» امریکا هم شرکت کنی. خوشحالم که این اتفاق هم برای من افتاد. بعد خانم «استفی بائو» (Stefy Bau) من را دید و تماس گرفت. استفی بائو از قهرمانان سال های قبل امریکا بود که به دلیل مصدومیت نمی توانست مسابقه بدهد. برای همین یکی از مدیران اجرایی فدراسیون موتورسواری امریکا و یکی از مربیان موتورسواری از من دعوت کرد که اول یک دوره تکمیلی آموزشی در مدرسه حرفه ای خودش را طی کنم. بعد از آن دوره، باز از من خواست که به عنوان مربی در کلاس های آموزشی شرکت کنم. بعد همراه خود خانم «استفی» برای دختران امریکایی دوره آموزش موتورسواری گذاشتیم و به من یاد داد که معنی مربی بودن و معلم بودن چیست. کلاس که تمام شد، گفتم می خواهم برگردم ایران.

 استفی یا اشلی فایلک از این تصمیم تعجب نکردند؟

- خیلی زیاد. من به سادگی می توانستم بمانم. راه های زیادی هم داشتم برای ماندن که نمی خواهم در موردش حرفی بزنم. اما یک بار با «صدای امریکا» صحبت کردم و لُب مطلب را آن جا گفتم. ببینید، من نرفته بودم که بمانم. رفتم چون یک هدف داشتم. آرزوی من این بود که به دختران ایرانی کمک بکنم. اساسا در تمام روزهایی که امریکا بودم، به این فکر می کردم که اگر امروز به این جا رسیدی، دلیلش فقط این است که هدفی غیر از خودت داشتی. حالا تصور کنید من آن جا می ماندم؛ خب، چه اتفاقی می افتاد؟ یک نفر دیگر باید همه این تلاش ها را از صفر شروع می کرد. تصورم این بود که مثل یک سرباز به کشورم برمی گردم. این دقیقا آخرین حرفی بود که به شبکه تلویزیونی صدای امریکا هم زدم.

وقتی برگشتید هم با شما مثل یک سرباز فاتح برخورد شد؟

- نه. زیاد هم علاقه ای ندارم به آن روزها فکر کنم. به من گفتند بیا و سوال و جواب هایی کردند. گفتند چرا رفتی، چه کار کردی و از این مدل سوالات. من جوابی دادم که برای آن ها قانع کننده بود. گفتم اگر به فکر مملکتم و مردم کشورم نبودم، نه در مسابقات، نه در کلاس آموزشی، نه در کلاس مربی گری و نه حتی وقتی با رسانه ها صحبت می کردم، لباسی که روی سینه اش پرچم ایران است را نمی پوشیدم. گفتم اگر ضد ایران بودم، چرا باید برمی گشتم؟ همان جا می ماندم.

همان تناوب و زندگی سینوسی؛ یک روز در اوج، یک روز فراموش شده و در سایه. دختری که در بالاترین سطح رقابت های جهانی شرکت کرده، وقتی به ایران برمی گردد، گم می شود.

- ببینید، برگشتن به گذشته نه به من کمکی می کند نه به دختران موتورسوار. یک مساله هست که همیشه برای من قوت قلب می شود؛ این که می بینم امروز دخترها روی موتور می نشینند و مسابقه می دهند. باقی داستان چه اهمیتی دارد؟ من می شوم یک صفحه از این کتاب داستان. هرکسی در زندگی اش فراز و نشیب هایی دارد. خیلی عوامل هم در این مساله نقش دارند؛ هم شخصی و هم اجتماعی.

 گفتید مهم نیست چه کسی اول بوده، چه کسی نخستین قهرمانی را آورده یا چه کسی بهتر است. این روزها بحث اتفاقا بر سر همین داستان شدت گرفته است؛ مثلا گروهی می گویند «بهناز شفیعی» نفر اول موتور ریس ایران است و نورا نراقی نفر اول موتور کراس ایران. یک سری شما را اولین مربی موتورسواری ایران می دانند، سایرین هم بهناز شفیعی را.

- چه قدر مهم است که چه کسی اول بوده؟ ببینید، من در امریکا که بودم، همین روزها را می خواستم که دخترها مسابقات داخلی و جهانی برگزار کنند. حالا من برگزار کنم یا کس دیگری، چندان فرقی ندارد. سر یک سری مسایل اختلاف نظر هست؛ سر این که وقتی می گوییم رقابت، باید از تمام استان ها دعوت کنیم و از همه دخترها بخواهیم برای مسابقات نام نویسی کنند، نه فقط از شاگردان خودمان. اما واقعا چه قدر مهم است که من اولین بودم یا هر خانم دیگری؟

این که می گویید چه قدر مهم است را البته شاید برای ثبت در تاریخ واقعا قابل قبول نباشد اما در مورد کلیت این که یک ورزش ممنوعه الان با تلاش های شما به یک نقطه آغاز رسیده است، واقعا قابل چشم پوشی نیست.

- در مورد این مساله من باید به دو مورد اشاره کنم؛ اول این که سال 88 وقتی اولین دوره مسابقات را برگزار کردند، از تهران و شهرستان ها کلا هشت نفر در این مسابقات شرکت کردند. من اول شدم، مادرم دوم شد و خانم «شیرین احمدی ادیب» هم سوم. پدر شیرین هم سن و هم دوره پدرم بود و مثل پدرم موتورسوار حرفه ای قبل از انقلاب. نه سال 88 و نه بعد از آن هیچ وقت نگفتم اولین قهرمان ایران من هستم، با این که قبل از انقلاب ما هرگز مسابقات رسمی موتورسواری نداشتیم. دختران موتوسوار در ایران یا شهری بودند یا موتورسوارهای پلیس. یک سری مسابقات دانشگاهی موتورسواری هم وجود داشت که جنبه ملی پیدا نمی کرد. با این همه، من نگفتم من اولین هستم چون هدفم اولین بودن نبوده و نیست. ببینید، من می گویم زنان ایرانی به دلیل خانه نشینی و هزار مساله دیگر دچار افسردگی شده اند. موتورسواری خود به خود ورزش پرهیجانی است که آدرنالین خون را بالا می برد. من تلاش کردم زن ایرانی را از خانه بیرون بکشم، وارد این رشته کنم و لااقل سطح افسردگی جامعه را کم کنم. حالا چه اهمیتی دارد که من اولین باشم یا کس دیگری؟ شما از من در مورد زندگی سینوسی می پرسید، من هم می گویم یک زمان رسانه ها سراغ من می آمدند و حرف می زدند، یک روز هم آمدند و دیگر حرف نزدم.

 چرا؟ انتخاب بود یا اجبار؟

- می توانید بنویسید به این دلیل که می خواستم سرم در کار و زندگی خودم باشد یا مثلا این که به هدفم رسیده بودم. دیگر نیازی نبود حرفی بزنم.

 خب این همه حقیقت نیست اما می تواند انتخاب امروز نورا برای پاسخ دادن به این سوال باشد. موتورسواری در کل ورزش پر هزینه ای هم هست. برای یک دختر، تامین هزینه ها سخت نیست؟

- چرا نیست؟ مثلا در امریکا به شما موتور رایگان می دهند یا تهیه لباس های ویژه به مراتب راحت تر است.این جا موتوری که من باید سوار شوم، حداقل 35 میلیون تومان قیمت دارد. خب، من این سال ها به چند دلیل کم تر به مشکل برخوردم؛ اولا پدر من همیشه در خانه چند موتور داشت. دوم این که من این سال ها همیشه اسپانسر داشته ام. سوم این که مربی هستم و به دخترها آموزش موتورسواری می دهم. نه فقط موتورسواری، کلا سعی می کنم به آن ها بگویم چه طور زندگی کنند، چه طور آدم بهتری باشند و چه کار کنند که مفید باشند. در عین حال، طراحی داخلی خوانده ام و در کار دکوراسیون داخلی ساختمان هستم. موسیقی کار می کنم، تدریس موسیقی می کنم و طراحی دیزاین مراسم عروسی انجام می دهم. هزینه ها زیاد است اما خب سعی می کنیم برسد.

این روند سینوسی دارد برمی گردد به سمت قله. الان که گفت و گو می کنیم، شما در سالن بدنسازی هستید و خبرهایی هم می رسد در مورد یک دوره مسابقات ملی کراس که قرار است این هفته شما برگزار کنید. این برخاسته از اراده شخصی شما است یا عوامل اجتماعی و داخلی هم در این مساله نقش داشته است؟

- مهم این است که یک سری اتفاقات افتاده است. یک سری عوامل دست به دست همه داده اند تا من امروز بگویم کشورم جای بهتری برای زندگی شده است. مجموعه عوامل را که کنار هم می گذارم، امیدوار می شوم. وقتی همه چیز رو به رشد باشد، شما هم خود به خود بالا می آیید. حالا شما به من بگویید چه فرقی می کند این وسط من بگویم اولین بودم یا هر کس دیگری؟ دخترهای کشور من امروز دارند مسابقه موتورسواری می دهند. در این زمینه هم نمی توانم قدردان این مسوولان جدید فدراسیون موتورسواری نباشم. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}