«محمود صادقی»، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی دیروز(یک شنبه) به روزنامه «آرمان» گفته است علی خامنه ای در دیدار با حسن روحانی تاکید کرده که مخالف کاندیداتوری او نیست و می توانند با هم کار کنند. رهبر جمهوری اسلامی هم چنین با اشاره به انتخابات سال ۷۶ گفته است:«]در آن زمان[ من نظری داده بودم و برداشت کرده بودید با ورود شما به انتخابات موافق نیستم، در حالی که برداشت درستی نبود. اما امسال چنین برداشتی نکنید.»

معنای تلویحی این حرف می تواند چنین باشد که در آینده باز هم شاهد دیدگاه های منفی خامنه ای درباره روحانی خواهیم بود ولی او نقادی هایش را مساوی با مخالفت با کاندیداتوری روحانی نمی داند.

در طول دو دهه گذشته، «نظر رهبری» به عنوان یک مولفه انتخاباتی تثبیت شده است. سال ۷۶ جناح راست که بعد به اصول‌گرا مشهور شد، تلاش کرد از نظر رهبری برای پیروزی «علی اکبر ناطق نوری» استفاده کند ولی بی فایده بود. اکنون مشخص شده در آن سال نظر رهبری مانع کاندیداتوری روحانی شده است.

سال ۸۰ برخی اصول‌گرایان در شورای نگهبان، محمد خاتمی را ردصلاحیت کردند ولی دخالت و نظر رهبری مانع از نهایی شدن این پروژه شد و خاتمی دوباره در پست ریاست جمهوری نشست. سال ۸۴ نظر رهبری این بود که از شهرداری تهران بوی خوش خدمت به مشام می رسد اما با وجود نق و ناله های اکبر هاشمی رفسنجانی که دست آخر به خدا شکایت برد، محمود احمدی نژاد رییس جمهوری شد.

سال ۸۸، «علی مطهری» با خاتمی و هاشمی رفسنجانی هماهنگ کرده بود که دو جناح روی «علی اکبر ولایتی» اجماع کنند و به وسیله یک اصول‌گرا کلک محمود احمدی نژاد را بکنند ولی اصول‌گرایان می دانستند نظر رهبری به احمدی نژاد نزدیک است و پیش قدم نشدند. نظر رهبری این بود که فقط احمدی نژاد از پس «میرحسین موسوی» بر می آید. به همین دلیل بود که «محمدباقر قالیباف» هم به میدان نیامد و احمدی نژاد دوباره رییس جمهوری شد.

سال ۹۲ اما به طور دقیق مشخص نبود که از میان علی اکبر ولایتی، «سعید جلیلی»، «محسن رضایی» و محمدباقر قالیباف، نظر خامنه ای به کدام نزدیک است. نشانه هایی وجود داشت که دیدگاه های او بیش از همه به جلیلی نزدیک است ولی مانند دوره های قبل قابل ارزیابی نبود.

مشخص نبودن نظر خامنه ای سبب بروز یک شکاف بزرگ در میان اصول‌گرایان شد. چهره هایی چون «محمدرضا مهدوی کنی»، «محمد یزدی» و «محمدتقی مصباح یزدی» نتوانستند اختلافات را مدیریت کنند و درباره قالیباف به اجماع برسند. طیف مصباح یزدی خواستار انصراف ولایتی بودند اما «علی لاریجانی» به آن ها پیام داده بود که اگر جلیلی انصراف بدهد، ولایتی هم انصراف می دهد. چنین اتفاقی رخ نداد. طیف قالیباف گفتند حالا که جلیلی قانع نمی شود، حداقل ولایتی انصراف بدهد. مهدوی کنی تلاش کرد ولایتی را پیدا کند و او را قانع کند ولی او به تلفن مهدوی کنی جواب نداد و تلاش ها شکست خورد.

می شود گفت اگر نظر علی خامنه ای به یکی از این سه نفر به اندازه کافی نزدیک بود، او برای حل مشکل اقدام می کرد. با این حال، او به دلایل مختلف درونی و بیرونی، اصول‌گرایان را به حال خود رها کرد و عدم اعلام نظر رهبری تبدیل به دام برای اصول‌گرایان شد. 

سال ۹۶ دوباره نظر رهبری مهم شده است. بعد از اعلام نظر رهبری که منجر به حذف احمدی نژاد شد، اصلاح طلبان می گویند نظر رهبری به روحانی مثبت است ولی اصول گرایان می گویند نظرات روحانی، مخالف نظرات رهبری است.. نامه ۸۰نماینده مجلس و تذکرات پیاپی برخی روحانیون تندرو به روحانی، یک برنامه انتخاباتی است که دولت فعلی را دولت مخالف رهبری نشان دهد. هرچه بیش تر ثابت شود روحانی مخالف رهبری است، حمایت اصول‌گرایان از او هزینه دارتر می شود. در واقع، ایجاد دوقطبی می تواند از گسترش شکاف ها بین اصول‌گرایان جلوگیری کند. هم چنین می تواند بستر مقدماتی باشد برای طرح این که حالا که نظر رهبری با روحانی نیست،‌ پس با کیست؟‌ این سوال می تواند شروع جست وجو برای کاندیدای نزدیک به نظر رهبری و طبعا سامان دهی همه پتانسیل سیاسی،‌ نظامی، امنیتی و اقتصادی پشت سر او باشد. ایده بدی نیست ولی به نظر می رسد دیر شده است. فعلا هیچ نشانه مهمی که میل دخالت خامنه ای در انتخابات را مانند سال های ۸۴ یا ۸۸ نشان دهد، وجود ندارد. این موضوع می تواند سرگردانی اصول‌گرایان را تشدید کند ولی خب، این دامی است که خودشان پهن کرده اند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}