اصول گرایان حامی «محمدباقر قالیباف» و «ابراهیم رئیسی» این روزها چند خصوصیت مهم دارند؛ نخست این که به تعبیر دقیق دکتر «محمدجواد غلامرضا کاشی»، پژوهش‌گر حوزه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، بی خیال اسلامیت نظام شده اند، حرفی از فتنه نمی زنند و دنبال آن چه افتاده اند که عوام می طلبند؛ توسعه، آزادی و رفاه. 
وجه دوم آن ها این است که بزرگ ترین وعده های اقتصادی پس از انقلاب را گذاشته اند روی میز. جمع وعده های رئیسی و قالیباف می شود شبیه همان حرف هایی که روح الله خمینی ۱۲بهمن ۵۷ در «بهشت زهرا» درباره آب و برق و اتوبوس مجانی گفت. 
سوم این که از واردکردن هر نوع اتهامی که پیدا کنند، به حسن روحانی خودداری نمی کنند؛ وابستگی به غرب، فساد مالی، بی عرضگی، بی عقلی، جاسوسی و... . تاکنون فقط اتهام فساد جنسی به روحانی نزده اند.
آخر این که در ادبیات اصول گرایان کم ترین نشانه ای از سبک زندگی اسلامی-ایرانی، اقتصاد مقاومتی، استکبارستیزی، انقلابی گری و... که در سال های اخیر بیش تر از هر موضوع دیگری مورد توجه علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی بوده است، وجود دارد. چرا چنین شده اند؟

نکته اول این که کاندیدای تازه آن ها، یعنی ابراهیم رئیسی نه تنها در ایجاد موج قوی انتخاباتی ناکام مانده است بلکه در رقابت با قالیباف هم کار سختی در پیش دارد. قالیباف که به نظر می رسد شانس بیش تری دارد، هنوز نتوانسته است به حاشیه امنیت قوی برای پیروزی در انتخابات برسد. او در مناظره ها نسبت به سال ۹۲ قوی تر و حتی بهتر از حسن روحانی ظاهر شده ولی مشکل اصلی، سبد رای او است. قالیباف نمی تواند به این آسانی از سبد رئيسی رای بگیرد، بنابراین ناچار است سراغ سبد روحانی یا آرای خاکستری برود؛ کاری که با توجه به تفاوت های سیاسی و فرهنگی دو طیف با او، خیلی سخت به نظر می رسد. در واقع، مهم ترین مشکل قالیباف این است که از نظر سیاسی، کاندیدای هیچ حزبی نیست و از نظر اجتماعی، سبد رای پایه ندارد و باید از این و آن رای بکند.

در تمام نظرسنجی هایی که سایت های اصول گرا اعلام کرده اند، تاکنون رای قالیباف به بیش از ۴۰درصد نرسیده است. «محمدرضا باهنر»، فعال اصول گرا خبر داده که روند رای قالیباف ثابت است و رای رئیسی رو به رشد. رشد رای رئیسی بیش از هر چیز برای قالیباف خطرناک است. هرچه رای این دو نفر به هم نزدیک تر شود، رقابت بین آن ها شدیدتر می شود. 
اصول گرایان فعلا به بردن انتخابات در دور دوم فکر می کنند و دنبال برد در مرحله اول نیستند. ولی خیلی روشن است که دو طیف داخلی چشم ندارند دیگری همراه روحانی به دور دوم برود. در این مسیر هرکدام سعی می کنند بیش تر و قوی تر مقابل روحانی قدعلم کنند و طبعا ناچارند ژست های همه پسند بیش تری بگیرند؛ بی خیال اسلام و رهبری.

دومین نکته مهم به تجربه سال ۹۲ باز می گردد؛ وقوع حوادث گازانبری و رشد ناگهانی رای روحانی در هفته آخر انتخابات، یک نوع هراس روانی در میان آن ها ایجاد کرده است. از همین رو، با دادن وعده های حداکثری، حملات قوی و متعدد و تبلیغات وسیع، در نظر دارند ذهن فعالان انتخابات را چنان درگیر کنند که حوادث هفته آخر نتواند تاثیر تعیین کننده ای از خود برجای گذارد.

نکته سوم این که نوع ورود دو چهره سبب شده که بازی مرگ و زندگی برای آن ها رقم بخورد. درباره رئیسی شایعه رهبر شدن وجود دارد و قالیباف برای سومین بار است که دنبال آرزویش می رود. شکست تلخ او در سال ۹۲ از روحانی هم موضوع را به یک دوئل پر از زخم و کینه تبدیل کرده است. حتی رقابت روحانی و رئیسی را برخی رقابت زودهنگام برای رهبری آینده توصیف می  کنند. مهم نیست این توصیف ها چه قدر واقعی باشند، مهم این است که به ادبیات انتخاباتی اصول گرایان سر و شکل می دهند؛ ادبیات انتخاباتی که پر از وعده های باورنکردنی شده است، حداکثر نگرانی، ترس و بی اعتمادی را به جامعه تزریق می کند و چنان تصویر سیاهی از کارنامه ۳۸ساله جمهوری اسلامی ترسیم کرده که طرف اصلاح طلب را به دفاع از دست‎آوردهای جمهوری اسلامی واداشته است. آن ها حالا به اصول گرایان درباره تبعات چنین وعده هایی هشدار می دهند؛ موقعیت وارونه.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}