سوم می‌، روز جهانی‌ آزادی مطبوعات است. به همین مناسبت پروژه « خبرنگاری جرم نیست» با چند روزنامه نگار از کشورهای مختلف که تحت سلطه حکومت های استبدادی بودند، روند گذار به دموکراسی را طی کردند و اکنون کشورهایی دموکراتیک به شمار می روند مصاحبه هایی اختصاصی انجام داده است.

این مصاحبه‌ها در چند روز آینده در «ایران وایر» منتشر خواهند شد.

----------------------------------------------------------------------

«پائولو مارکون» (Paulo Markun) در سال ۱۹۷۵ در سلسله فشارهایی که بر خبرنگاران و اعضای حزب کمونیست برزیل وارد آمد، دستگیر شد. آن دسته از خبرنگاران و نیز اعضای حزب کمونیست برزیل از حامیان اصلی مبارزه غیرخشونت‌آمیز علیه دیکتاتوری نظامی برزیل بودند.

مارکون در مصاحبه ای با «ایران‌وایر» از زندان، منطق خشن دیکتاتوری و وضعیت کنونی مطبوعات در برزیل سخن می گوید.

وقتی کار خبرنگاری خود را شروع کردید، وضعیت و مکانیسم سانسور چه گونه بود؟

من کارم را در سال ۱۹۷۱ شروع کردم. از سال ۱۹۶۹ سانسور در سراسر کشور بر تمام انتشارات و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی حاکم بود. حتی در تلگرام هایی که به اتاق خبر فرستاده می شدند، حضور خود را اعلام می کرد. خیلی وقت ها از طریق همین تلگرام ها بود که خبرنگاران به بعضی حقایق دست می یافتند. در دفتر بعضی از انتشاراتی ها، سانسورچی هایی گماشته بودند. در مورد روزنامه «دولت سائوپائولو»( O Estado de S. Paulo)، یکی از بزرگ ترین روزنامه های برزیل هم وضع همین بود. مابقی انتشاراتی ها هم می بایست مطالب خود را به پایتخت، «برزیلیا» می فرستادند و سانسورچی ها بخش اعظمی از مطالب را قیچی می کردند. در هفته نامه «اوپینیا»( Opinião) هم که من خودم چند ماهی در آن کار کردم، وضع بر همین منوال بود. ما آن قدر مطلب تهیه می کردیم که دو روزنامه را پر کند. ولی سانسورچی ها حتی اخبار روزنامه های دیگر را هم حذف می کردند.

کارشان هیچ پایه و اساس قانونی نداشت؛ فقط یک لایحه وجود داشت که در ۱۳ دسامبر ۱۹۶۸ مطرح شده بود. «فرناندو گاسپاریان»، صاحب امتیاز هفته نامه اوپینیا نبردی طولانی و مفصل برای مقابله با سانسورِ پیش از انتشار به راه انداخت ولی سرانجام باخت چون لایحه مربوطه فراتر از قانون عمل می کرد

خبرنگاران چه گونه سانسور را دور می زدند؟

در دوران حکومت دیکتاتوری، انتشار خبرهایی که قوانین و ضوابط سانسور را زیر پا بگذارند بی نهایت دشوار است. این کار را انتشاراتی های وابسته به سازمان های چپی انجام می دادند که البته خیلی از خبرنگاران و فعالان را روانه زندان کرد. عده ای هم به دلیل این فعالیت ها جان خود را از دست دادند؛ فعالیت هایی که گاهی- ولی نه همیشه- شامل مبارزه مسلحانه علیه رژیم می شد. روزنامه های «مجاز» سعی می کردند با زیرکیِ تمام به خوانندگان خود سرنخ هایی بدهند تا بگویند اوضاع واقعاً از چه قرار است. حتی اجازه نداشتیم درباره اپیدمی مننژیت در آن دوران گزارشی منتشر کنیم. ولی در اغلب موارد بازی را می باختند. خبرنگاران اخبارِ سانسور نشده را مدام به خارج می فرستادند که از طریق شبکه هایی که مهاجران تبعیدی ایجاد کرده بودند، منتشر می شدند.

امروزه می دانیم که بسیاری از چپی ها تحت شکنجه به قتل رسیدند و علت مرگ آن ها خودکشی یا تصادف اعلام شد؛ مثلاً از پنجره خودشان را پرت کردند یا در تصادف رانندگی مردند و یا به دلیل مقابله مسلحانه با پلیس در گذشتند. از این جور حرف ها می زدند.

شما در دوران دیکتاتوری به زندان رفتید؛ چرا و چه گونه دستگیر شدید؟

من در ۱۹ اکتبر سال ۱۹۷۵ با همسرم که او هم خبرنگار است، دستگیر شدیم. هر دو ما ۲۳ ساله بودیم و یک دختر شش ماهه داشتیم. دلیل بازداشت ما این بود که از اعضای حزب کمونیست بودیم که حزبی غیر قانونی بود. حزب برای بازگرداندن کشور به وضعیتی دموکراتیک، در چارچوب قانون تلاش و مبارزه می کرد؛ با مبارزه مسلحانه مخالف بود و سعی داشت جبهه مردمی عظیمی در مقابل رژیم نظامی برقرار کند.

من در آن زمان سردبیر بخش خبر شبکه تلویزیونی «تی وی کولتورا» (TV Cultura) تحت مدیریت «ولادیمیر هرتزوگ» بودم که او هم مثل من از اعضای حزب کمونیست بود. او این منصب را پس از آن گرفت که سازمان اطلاعات نامش را تأیید کرد (انتخاب او مناقشه برانگیز نشد.)

«ولادو»، آن طور که ما صدایش می کردیم، یک هفته بعد بازداشت شد؛ در موجی از بازداشت ها که بیش از ۱۰۰ نفر را روانه زندان کرد. این عملیات برای تضعیف رییس جمهور وقت، «ژنرال ارنستو گایزل» انجام شد چون افراطی ترین دسته راستی های نظامی او را بیش از حد لیبرال می دانستند.

من و همسرم و تقریباً همه زندانی ها را شکنجه کردند. هرتزوگ که با پلیس به بازداشت‌گاه نرفته بود، قول داد صبح روز بعد خودش را معرفی کند و کرد. چند ساعت بعد هم توسط پلیس نظامی به قتل رسید. علت مرگش را خودکشی اعلام کردند؛ گفتند خودش را دار زده است

واکنش جامعه عظیم بود. هزاران نفر در کلیسای جامع سائوپائولو حاضر شدند و خیلی از روزنامه ها هم آن را پوشش دادند. مابقی روزنامه ها هم فقط خبر مرگ را آن گونه که مقامات اعلام کرده بودند، منتشر کردند.

به هفته نامه اوپینیا که ولادو هم در آن کار کرده بود، اجازه چاپِ حتی یک خط در این باره را ندادند.

من را هیچ وقت طوری شکنجه نکردند که خارج از توان فیزیکی ام باشد؛ به دو دلیل: اول این که هیچ اطلاعاتی نداشتم که بتواند به بازداشت رهبران مخفی حزب کمک کند و دلیل و انگیزه اصلی شکنجه در آن زمان همین نکته بود. دوم این که با این که مأمور پلیس به بدنم و به ویژه به آلت تناسلی ام، شوک الکتریکی وارد می کرد و یک کلاه هم کشیده بود دور سرم، ولی می توانستم صدای شکنجه زنم را از سلول کناری بشنوم. با این شرایط که رو به رو شدم، به چیزی که آن ها می خواستند اعتراف کردم. رفقای دیگرمان زیر شکنجه درد و عذاب زیادی کشیدند. بعضی از آن ها به قتل رسیدند یا برای همیشه ناپدید شدند؛ مثل «مونته نگرو خوزه دو لیما»، یکی از رهبران مخفی حزب کمونیست که من او را خیلی خوب و از نزدیک می شناختم.

قتل ولادو در زمانه و شرایط بسیار حساسی در برزیل اتفاق افتاد. اختلاف هایِ درونیِ زیادی میان رهبران نظامی وجود داشت. به نظر شما، مرگ او تا چه حد بر جامعه برزیل و فعالان سیاسی و خبرنگاران مستقل اثر گذاشت؟

مرگ ولادیمیر هرتزوگ به تعلیق موقت شکنجه خبرنگاران زندانی، از جمله من منجر شد. سانسورِ مستقیمِ بعضی از روزنامه ها از جمله دولت سائوپائولو از چند ماه قبل از این ماجرا تعلیق شده بود. این بخشی از استراتژی ارنستو گایزل در جهت بازگشایی فضای سیاسی بود که می خواست به آرامی، به کندی، به تدریج و با حفظ امنیت (برای حکومت نظامی ها) در  جامعه پیاده کند. ولی با این حال، روزنامه های دیگر هم‌چنان سانسور می شدند. ۱۰ سال بعد بود که با انتخاب رییس جمهوری از سوی مخالفان، یعنی «تانکردو نویس»، در سال ۱۹۸۵ سلطه و سانسور پایان گرفت. هنوز هم بازداشت های غیرقانونی، ناپدیدشدن ها و شکنجه زندانی ها در جریان است.

این را هم بگویم که یک خودکشی دیگر از سوی یکی از اعضای حزب کمونیست، ژنرال گایزل را واداشت که از فرمانده محلی ارتش بخواهد از مقام خود استعفا دهد. البته دلیل استعفا این نبود که ژنرال گایزل مخالف شکنجه بود بلکه به این دلیل بود که فرمانده از فرمان عدم شکنجه سرپیچی کرده بود.

آیا رژیم در به زندان انداختن خبرنگاران و فعالان یک دست و حساب شده عمل می کرد؟

رژیم هر کسی را که با آن به مقابله بر می خواست، مورد آزار و اذیت قرار می داد؛ حالا چه این افراد هوا‌دار مبارزه مسلحانه بودند چه مدافع اشکال دیگر مبارزه. منطق خشنی حاکم بود. رژیم می خواست مطمئن شود که برزیلی ها نتوانند رهبران مطلوب خود را انتخاب کنند. جنگ سرد در جریان بود و رژیم از اتحاد جماهیر شوروی، چین و کوبا حمایت می کرد. شکنجه و سرکوب، ابزار اصلی فشار بودند و خیلی از روزنامه نگاران کار خود را از دست دادند و پس از بازداشت، پیدا کردن یک شغل دیگر برایشان واقعاً سخت می شد. پلیس مخفی هزاران نفر را تحت تعقیب قرار می داد؛ چه آن ها اعضای احزابی غیرقانونی بودند و چه نبودند

وقتی برزیل از دیکتاتوری بیرون آمد، اوضاع چه گونه بود؟ چه تأثیری بر جامعه خبرنگاری گذاشت؟

اول این که گروه های اپوزیسیون، فعالیت های قانونی را جایگزین مبارزه مسلحانه کردند؛ سانسور کم شد، رژیم انتخابات مستقیم برای دولت های محلی و ایالتی برقرار کرد و سیاستمداران اپوزیسیون در بیش‌ترآن ها برنده شدند. زندانیان سیاسی آزاد شدند و تبعیدی ها به سرزمین خود بازگشتند و مورد عفو قرار گرفتند. به یمن فرایندی که آخرین رییس جمهور نظامی ترتیب داده بود، عفو شامل حال شکنجه گرها هم شد.

میلیون ها برزیلی به خیابان ها آمدند و خواستار انتخابات ریاست جمهوری شدند. ولی تلویزیون و رادیو همچنان تحت نظارت، سانسور و کنترل نظامی قرار داشت.

در آن دوران، بیش‌تر گروه های اپوزیسیون از «تانکردو نویس» حمایت می کردند که در انتخابات نامزد حکومت را شکست داده بود. این نامزد نتوانسته بود همه نیروهای دست راستی را متحد و یکپارچه کند. تانکردو پیش از آن که بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند، درگذشت. ولی معاون رییس جمهور، سیاستمداری که در حکومت های نظامی پیشین خدمت کرده بود، فرآیندبازکردنِ فضای سیاسی را کامل کرد، به سانسور خاتمه داد، حزب کمونیست را قانونی اعلام و یک قانون اساسی لیبرالی جدید تنظیم کرد.  

همه این ها به 30 سال پیش بر می گردد. برزیل تغییرات زیادی کرده است؛ امروزه آزادی بیان وجود دارد، دیگر از بازداشت خبرنگاران و مخالفان خبری نیست و انتخابات آزاد است. همه می توانند نامزد بشنود و رأی بدهند. ولی هنوز کارهای زیادی برای عمق بخشیدن به فرآیند دموکراسی کشور باید انجام شود. قدرت اقتصادی نفوذ زیادی در کمپین های انتخاباتی دارد. شرکت های بزرگ برای نامزدها سرمایه گذاری می کنند و بعد دستمزد خود را از طریق قرادادهایی با حکومت به دست می آورند. بعضی از نمایندگان مجلس نیز به فرقه های مذهبی، کارخانه های تولید سلاح و یا کارآفرینان صنایع مختلف متعهد هستند.

شکنجه گران مجازات نشدند. البته حکومت کمیته حقیقت یابی تشکیل داد تا در مورد جرایم دوران دیکتاتوری تحقیق و تفحص کند ولی گزارش های نهایی این کمیته به هیچ مجازاتی نیانجامید. سربازی که جرأت یافت و به جرایم خود اعتراف کرد، به شکل مرموزی به قتل رسید. بسیاری از حامیان دیکتاتوری امروزه بر سر قدرت هستند. پس بسیاری از تغییراتی که جامعه آن سال ها در آرزوی آن بود، محقق نشد.

از سوی دیگر، شفافیت کافی هنوز وجود ندارد. مردم از شکایت های حقوقی و پرونده های فساد به تنگ آمده اند. «حزب کارگران» که 12 سال در قدرت بود، شاهد دستگیری بعضی از رهبران خود به اتهام فساد شد و متأسفانه بعضی از گروه های مردمی به خیابان ها می آیند و خواهان برکناری رییس جمهور منتخب و بازگشت حکومت نظامی و به اعتقاد من، بازگشت سانسور هستند.

رسانه های سنتی برزیل مثل همه جای دنیا به دلیل دامنه اینترنت و کاهش تعداد خواننده ها، بیننده ها و شنونده ها در بحران قرار دارند. درست است که هیچ موضوع ممنوعه ای وجود ندارد ولی شاهد رشد و گسترش مفسرانی هستیم که در بزرگ ترین روزنامه های کشور از دیدگاه های محافظه کارتری دفاع می کنند.

اینترنت هم به نوبه خود محل مواضع مطلق گرایانه و بدون تساهل شده است. تبدیل شده به یک مسابقه فوتبال؛ فقط یا می توانید هوا‌دار آن باشید یا مخالفش. این نکته را می توان در موضوعاتی مثل ازدواج هم‌جنس گراها، مسايل اقتصادی، قراردادهای کاری و حتی الویت ها و سلیقه های موسیقی مشاهده کرد.

اتاق های خبر روز به روز کوچک تر می شوند و خبرنگارهای قدیمی مثل من باید راه های تازه ای برای بیان مطالب خود ابداع کنند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}