«زهرا خرمی» یک عکاس قصه گوست، روایت گر بیماری های روحی و معضلات ذهنی آدمی. او این روزها نمایشگاه «سندورم آکواریومی» را به طور همزمان در برلین و تهران برگزار کرده است. سال گذشته برگزاری این نمایشگاه با مشکل مجوز وزارت ارشاد مواجه شده بود. آنها خواسته بودند او دو عکس از مجموعه عکس­هایش را حذف کند.

پیش از نمایشگاه «سندورم آکواریومی»، نمایشگاه «اسکیزوفرنی در هشت ساعت» که برداشت شخصی عکاس از آخرین لحظاتِ زندگی یک دختر جوان محکوم به اعدام بود، مورد توجه عمومی قرار گرفته بود.

خرمی فارغ­التحصیل مقطع فوق­لیسانس در رشته فلسفه غرب است، ساکن هلند. هر نمایشگاه عکس او یک داستان پیوسته را روایت می­کند، ماجرای مردی که دست به خشونت می­زند یا هشت ساعت از زندگی دختری که آخرین دقایق عمر پیش از اعدامش را می­گذراند.

 او می­گوید تلاش کرده نگاه خشک، تئوریک و غیرقابل انعطاف فلسفه را با همراهی عکاس درونش، به شکلی قابل ملموس، مهربان و کاربردی به نمایش بگذارد، با ایجاد «بستری زیبا که نامش هنر است»

سندورم آکواریومی روایت رفتارهای آدمی است که درجه اول نشانه میل و گرایشند و و زمانی که با عدم برقراری تعادل و افراط و تفریط مواجه می­شوند، به گناه دست می زنند.

از زهرا خرمی می­پرسم چرا جامعه انسانی را به آکواریوم شبیه می­داند: «ماهی­های آکواریومی گاهی می­توانند باعث و بانی نابودی بقیه همنوعان شان باشند.آنها محتاج حفظ باکتری در یک سطح متعادلند و اگر این تعادل را حفظ نکنند میزان بالای باکتری باعث اسیدی شدن آب و مرگ سایر ماهی­ها می­شود. جامعه آکواریومی برای حفظ بقا نیازمند تعادل است. آدمی هم برای رسیدن به نقطه آرامش به همین هماهنگی نیازمند است.» 

به باور او مخاطب هنرمند، جامعه و مردمند و هنرمند زبان عصری است که در آن به سر می­برد. این عکاس در مورد نمایشگاه «اسکیزوفرنی در هشت ساعت» و طرح بحث زندگی یک زن محکوم به اعدام می گوید: «موضوع مرگ اجباری همیشه گره ذهنی من بوده، اینکه زمان مرگ یک انسان را که مهم ترین و البته مبهم ترین اتفاق زندگی اوست، مثل یک برنامه روزانه توی تقویم زندگی اش بنویسند و به او بگویند مثلا در فلان تاریخ قرار است زندگی را ترک کنی. اینکه شمارش معکوس آن با برآمدن ظلمتِ آخرین شب زندگی­تان آغاز می‌شود. ساعت­هایی که در انتظار قطعِ نفس­هایتان لحظه شماری می­کنید و آنچه بر شما می­گذرد را فقط و فقط خودتان می­دانید و احتمالا مجالی برای توصیف آن برای دیگران نخواهید یافت.»

دخترک درون عکس های زهرا خرمی بین کودکی و آینده در حال رفت و آمد است. خاطرات کودکی او و فانتزی هایی که در کودکی برای آینده اش تصور می کرده،  در زمان حال متوقف شده است: «او  چند باره آنها را مرور خواهد کرد. این تجربه­ ذهنی که حاکی از تلاطم و فشار فیزیکی و روانی وارد بر فرد است، هر چند به مانند کفِ جمع شده روی آب دریا، موقت و بی تاثیر، اما تنها شانسِ تصورِ آینده‌ای می‌شود که هیچگاه نخواهد آمد.»

از نظر او کسی که محکوم به اعدام است یک انسان معمولی نیست: «ببینید! تصویرهایی که من نشان داده­ام یک سری اتفاقات روزمره است که همه ما در طول روز آن را انجام می­دهیم، مثل تماشای تلویزیون ، ازدواج کردن یا بچه دار شدن. اما یک اعدامی فرصت زیادی برای محقق کردن این آرزوها ندارد به همین دلیل هم متوسل به تخیل و تصوراتش می­شود. مثل بیماری اسکیزوفرنی که در دنیای دیگری غیر از واقعیت زندگی می کند.»

از او می پرسم آیا تلاش کرده فضای زندان را بازسازی کند، می­گوید می خواسته تلفیقی از زندان و تیمارستان بسازد: «در واقع ما یک زندانی – بیمار را می­بینم که متوسل به رویاهایی شده که امکان عملی کردنش را ندارد. اینجاست که قدرت ذهنش او را نجات می­دهد و باعث تصور کردن آرزوهایش می­شود. تصوراتی که به توهم یک فرد بیمار نزدیک­تر است. او به کودکی و هویت گذشته­اش پناه برده . روزگاری که کمترین دغدغه را داشته و زیستش بر پایه آرزوهایش بنا گذاشته شده .»

زهرا خرمی ایده اش را در تهران اجرا کرده. او تلاش کرده فضایی را مهیا می کند که  در و دیوارش به زندان شباهت داشته باشد. جایی را اجاره کرده و به تن مدلش لباس سربازی یا لباس دخترک دم مرگ را پوشانده است. کل ایده چیدمان عکس ها طراحی و اجرای زهرا هستند. عکاسی که سبک روایی را برای کارش برگزیده است: «انتخاب این سبک برای من کاملا آگاهانه بود به نظرم بهترین شکلی بود که می توانستم  ایده ذهنی­ام  را بیرونی کنم. ایده­ای که حتی با عکاسی از یک مجرم در حال اعدام ، نمی­توانست به حد کافی گویا باشد.این کار شبیه به فیلمسازی بود حتی گاهی سخت تر از فیلمسازی می­شد. چون در فیلم، دیالوگ و کلمه می­تواند هدف خالق را نشان بدهد اما باعکاسی شما باید در یک یا چند فریم تمام ذهنیتتان را به مخاطب منتقل کنید.»

واکنش مخاطبان به عکس های او متفاوت بوده است:  «آدم­هایی بودند که با دیدن عکس­ها گریه می­کردند. این نشان می­داد که من توانسته ام حسم را منتقل کنم و حرفی که پشت کار بود را بیان کرده­ام.» او نمایشگاه دیگری هم دایره کرده، نمایشگاهی به نام پروگریا: «نمایشگاه انفرادی دیگرم به روی مسئله ازدواج زودهنگام کودکان متمرکز بود و نام پروگریا اشاره به بیماری کودکانی دارد که با اختلال پیری زودرس به دنیا می آیند.»

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}