یک اتفاق چینی و ایرانی که ماه مهر در تهران رخ داد دایره بسته ای را گشوده است.

این که هنرمندانِ هر کشور، مستقل از نهاد های دولتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند یک روش معمول و سابقه دار است. اما مثل بیشتر اتفاقات فرهنگی در سال های گذشته، هنر معاصر ایران در تعاملی ناقص با کشور های دیگر گیر افتاده و فعالیت های فردی، بر اهدافِ جمعی غلبه پیدا کرده است. برای همین، تعامل با جهان به رفتن ما به کشور های دیگر محدود بوده و دعوت از دیگران و آمدن شان به ایران، در آمد و رفت هیات های داوری و سفرهای شخصی خلاصه شده است.

این قاعده مشخص و پذیرفته شده، خود را به هنر معاصر ایران تحمیل کرده و نسل های گذشته هم، چه مدیران دولتی و چه هنرمندانِ فعال در عرصه خصوصی کمتر به فکر تغییرش افتاده اند. اما نسل تازه و هنرمندان جوان تر، بیشتر از قبلی ها اهل تعامل و فعالیت های جمعی ست و نمونه اش هم " موسسه هنری رای بُن" می تواند باشد.

چنان که در وب سایت  "رای بُن" آمده است موسسان آن، ترویج نو آوری و پرهیز از تکرار را یکی از اهداف اصلی خود قرار داده اند. آنها بسیار به تبادل هنرمند و ایده های هنری مشترک با هنرمندان کشور های دیگر علاقه مند اند و بر همین اساس طرح می ریزند و کار می کنند و پیش می روند. رای بن در تازه ترین فعالیت خود با همکاریِ گالری محسن، میان هنرمندان ایرانی و چینی دست به تبادل هنری زده است.

تبادل هنری به معنای حضور هنرمندان در کشورهای یکدیگر است و گذراندن دوره هایی که در طول آن با فضای فکری و هنری آن کشور آشنا می شوند و در طول این زمان به خلق اثر دست می زنند. این آثار الزاما کارهای درجه یکی نیست ولی محصول دست اول هنرمند از برخورد او با فضای میزبان به حساب می آید.

در اتفاق چینی-ایرانی مهرماه، انتخاب کنندگان و برگزار کنندگان عبارت بودند از تورج خامنه زاده (از رای بُن)، احسان رسول اف (از گالری محسن) و نیکون (از ارگان هاوس در چین).

از جانب ایران فراخوانی در شبکه های مجازی اعلام شد و درنهایت از میان هنرمندان متعدد، "سارا ابری" و " مهرداد نراقی" انتخاب شدند. موسسه ی چینیِ "ارگان هاوس " نیز "لیائو ونچائو" و "وانگ هایچوآن" را با همفکری برگزار کنندگان ایرانی انتخاب و برای سفر به ایران معرفی کرد. آنها به ایران آمدند و در طول بیست روز، با فضای شهری ایران، محیطِ هنری و بسیاری از هنرمندانِ معاصر ایران آشنا شدند. خمیر مایه آثاری که در پایانِ این دوره خلق کردند از این آشنایی و شناخت نشات می گیرد. در مقابل، به زودی دو هنرمند منتخب ایرانی نیز به چین خواهند رفت و در آنجا به خلق اثر خواهند پرداخت.

اهمیت این اتفاق هنگامی مشخص می شود که بدانیم هنر معاصر چین یک هنر شناخته شده و فعال در سطح جهان است و هنر ایران نیز هنری ناشناخته و منزوی نیست. اما هنرمندان دو کشور هیچ شناختی از یکدیگر ندارند؛ شناختِ هنرمندانِ ایرانی و چینی متقابلا تاثیرات خوبی در پی خواهد داشت. 

تعامل های معمول ایران و چین در این بیست سال اخیر اغلب محدود بوده است به تجارت یکسویه چین و اشغال بازار کالای ایران. برنامه تبادل هنرمند می تواند در راستای شناخت ابعاد دیگرِ امکاناتِ متقابل، یک قدم بلند باشد.

هنرمندانِ منتخب، بر خلافِ تعامل های هنری، در محیطی ایزوله و در بسته به خلق اثر نپرداختند و هر چهار هنرمند در ارتباط مستمر و تبادل آرا و ایده هاشان به نقاط مشترکی رسیدند که بنا بر آنها تجربه و خلقِ آثار تازه ممکن شد.

نحوه چیدمان آتلیه ها، به شکلی که آتلیه های هر چهار هنرمند در کنار هم قرار بگیرد، نزدیک شدن ایده های هنرمندان ایرانی و چینی را در پی داشت و در نهایت به دست آوردن خروجی هایی کاملا تجربی که در سابقه ی هنری هرکدام از این چهار هنرمند اگر هم اتفاق ناب و عالی ای نبوده باشد، اما تازه است و از جنس نابِ تجربه.

کارگاه باز (اُپن استودیو) به آنها این امکان را داد تا روند کاری و فرایند تولید آثار یکدیگر را قدم به قدم مشاهده کنند و روند کاری آنها بر هم تاثیر بگذارد.

روز آخر، به عنوانِ افتتاحیه و اختتامیه ی توامان، روز فرجامین ارائهِ نتایج بود.

طبیعی ست که در جامعه ی پر تب و تاب ایران که همه چیز تحت تاثیر سیاست و اقتصاد است، آثار میهمانان خارجی عمدتا به طرفِ مضامینِ اجتماعی برود. در نتیجه اثری که آنها ارائه کردند نیز دستمایه هایی از مفاهیم جاری در اجتماع ایران به همراه داشت:

مهرداد نراقی که اغلب به عنوانِ عکاس شناخته می شود، یک چیدمان به نمایش گذاشت.

نام کشته شدگانِ جریانات اجتماعی ایران و چین به دو رنگ قرمز و سبز در هم ادغام شده بود و با روشن شدن هر رنگ، یکی از دو زبان نمود پیدا می کرد. میان این تبدیل و تغییر زنگی به احترام این جان باختگان به صدا در می آمد. 

وانگ هایچوآن که نقاش، هنرمند چیدمان و ویدئو است ترکیبی از چیدمان و ویدئو ارائه کرد.

ویدئو چیدمانی کف زمین پخش می شد که در آن آدم ها علامت سکوت را با انگشت روی بینی نشان می دادند. کنایه او شاید به ممنوعیت هایی بوده باشد که در اطراف خود در ایران احساس کرده است. 

وانگ در اثری دیگر، تصویرِ متحرکِ پرچم ایران را از پشت ِشیشه ماشین پخش می کرد. 

سارا ابری که پیش از این بیشتر به عنوانِ نقاش فعالیت می کرد اثری از چیدمان و مجسمه خلق کرد.

او یک تلفن سکه ای را به گالری آورده بود و در گوشی آن صداهای شهری و آدم های تاکسی پخش می شد. به جای شماره گیر، ویدئویی از محیطِ متروی تهران پخش می شد. عنوان اثر او "زندگی همگانی" بود.

لیائو ونچائو که هنرمندِ بینا رشته ای است، اثری ترکیبی با استفاده از ویدئو به وجود آورد.

او سه عکس با ماسک خنده درست کرده بود و خنده ها طوری تعبیه شده بودند که اشاره به تصنعی بودن خنده در میان مردم ما می توانست در آن دیده شود.

یک ویدئو هم ساخته بود که در آن، از فرودگاه امام تا میادین اصلی شهر به شکلی مبهم و محو به تصویر کشیده شده بود و می توان این نگاه را نگاه خاص خارجی ها دانست که در هنگام ورود به ایران دچار سردرگمی و عدم درک محیط می شوند.

برنامه تبادل هنری ایران و چین در نیمه آغازین مهر برگزار شد. محلِ بخش ایران در گالری محسن واقع در خیابان ظفر تهران بود و محل بخش چین در گالری ارگان هاوس در چین خواهد بود.

این برنامه در ایران تمام شده اما تعامل و ارتباط هنرمندانِ ایرانی و چینی همچنان ادامه دارد و بخش چین به زودی و در بهار آینده در چین برگزار خواهد شد. باید دید در سفر آتی دو هنرمند ایرانی به چین، چه آثاری خلق خواهد شد و به نمایش در خواهد آمد. و ارزیابیِ نهایی در آن موقعیت ممکن تر خواهد شد.

نتیجه این دوره های هنری الزاما آثار درخشان هنری نیست. اما برآیندی کلی نشان می دهد که این برنامه های تبادل در صورتی که ادامه پیدا کنند موفق می شوند حصارهای تنهایی و خلقِ انفرادی اثر هنری را بشکنند و اتفاقاتی تازه بیافرینند که با تکیه بر آنها، هنر معاصر ایران از انزوا خارج شود و به زنجیره ی هنر معاصر جهان اتصال یابد.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}