زهره بابلی، شهروند خبرنگار از آبادان

«خانه سگ، سگ، شراب، خوک، سیاهی، خالکوبی، بوسه، سینه، پستان، اندام زنانه، دوست دختر، لباس زیر، هویج،‌ انقلاب، شورش، مایو، شنای زن، کمد خوشگل، خوراک حلزون، شورش، پدر سوخته،‌ رابطه بدون ازدواج،‌ دروغ،‌ همجنس‌گرایی، مستی، لخت، آغوش،‌ ضد جنگ، فاحشه، شراب، ودکا، سانسور و....»

آن‌چه خواندید یک بیت شعر مدرن یا  بازی با کلمه ها نیست، اگر شما بسیاری از این کلمات را در یک شعر به کار ببرید باید قید چاپ آن را در ایران بزنید. این‌ واژه ها، بخشی از هزاران واژه‌ای است که از چند سال پیش تا همین حالا از زیر خودکار قرمز سانسورچیان، شما بخوانید ممیزان اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رد نشدند، داستانی تکراری و خنده دار.

این داستان مربوط به امروز و دیروز هم نیست، از زمانی که اداره‌ای برای نظارت بر ذهن و چگونه خواندن مردم یعنی اداره نظارت بر انتشار کتاب راه‌اندازی شده، این روند بوده و تا زمانی که این منطق که مردم مجاز نیستند هر چیزی را بخوانند وجود دارد، ادامه خواهد داشت.

اما آن چه این ماجرا را متفاوت می‌کند میزان فشاری است که از جانب کسانی که در آن اداره شاغل هستند، روی آثار می‌گذارند.

باید توجه داشت که با وجود بودن قانون ممیزی در جمهوری اسلامی این ممیزان و مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند که در نهایت تصمیم می‌گیرند چه کلمات و موضوعاتی مشمول خودکارهای قرمزرنگشان باشد.

از آن‌جا که سلیقه و نگاه شخصی در این ماجرا دخیل است طبیعی است که اگر نویسنده‌ای به هر دلیلی با مسئول ممیزی یا خود ممیز مشکل داشته باشد یا مثلا شبیه او فکر نکند اثرش آن قدر قرمز رنگ شود که یا مجبور شود برای حفظ حاصل عرق‌ریزان روحش اثری تکه تکه و خنثی را روانه بازار کتاب کند. اگر چنین نکند باید قید آن کتاب را تا اطلاع ثانوی که آن ممیز یا مسئول محترم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شاغل هستند بزند و اجازه بدهند ممیزان کار را به جایی برسانند که علی جنتی وزیر دولت بعدی در یکی از نخستین نشست‌های عمومی‌ خود به صراحت بگوید:« فکر می‌کنم اگر قرآن کلام وحی نبود و ما موظف به اطاعت از آن نبودیم و اجازه دست بردن در آن را داشتیم و آن را به ممیزان اداره کتاب می‌سپردیم، آنها هم مجوز انتشار صادر نمی‌کردند و می‌گفتند برخی از کلمات با عفت عمومی در تناقض است.» اما این همه داستان نبود چرا که او و معاون فرهنگی‌اش اداره‌ای را تحویل گرفته بودند که تنها در فاصله سال های 1389 تا 1391 تعداد کتاب‌های بلاتکلیف در صف ممیزی به دلیل نگاه سلیقه‌ای به اعتراف مدیر اداره کتاب غیر مجاز شاخته شده بودند بیش از  یک هزار کتاب بود که از این تعداد 650 کتاب با کمترین حذفی و گاهی بدون هیچ ممیزی در دوره جدید منتشر شد.

در دولت احمدی نژاد، دو مدیر توسط وزیران فرهنگ و ارشاد اسلامی به معاونت فرهنگی - که مسئولیت نظارت بر چاپ و نشر نیز در فهرست وظایفش است – منصوب شدند که هر دو به نهادهای امنیتی متصل بودند.

در چهارسال دوم یعنی بعد از سال 88 که به خاطر رویدادهای پس از انتخابات فشار حکومتی بر جریان‌های میانه‌رو و اصلاح‌طلب بیشتر شد، حضور بهمن دری - که یکی از سپاهیان و نیروهای امنیتی شناخته شده بود - در معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، فشار را ممیزی را چند برابر کرد. فشار ممیزی آن قدر زیاد بود که حتی نوشتن درباره انقلاب اسلامی و وقایع سال 57 به دلیل مشابهت با اتفاقات 88 مشمول خطوط قرمز می‌شد. بهمن دری از سوی نهادهای موازی دستور گرفته بود تا علاوه بر نظارت بر ذهن و فکر مردم برای خواندن؛ زهر چشمی هم از برخی نویسندگان و اهالی فرهنگی هم بگیرد تا طرفداریشان را از جنبش اعتراضی مردم یا جنبش سبز را پس بگیرند. نخستین مجرایی هم که می‌توانست توان این چهره‌های دیگر اندیش را تحت فشار قرار دهد اداره کتاب و صدور مجوز بود.

لیستی سیاه توسط نهادهای امنیتی از نام نویسندگان تهیه شده بود و در اختیار حراست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفت تا پیش از بررسی هر کتاب اول پرونده امنیتی که برای آن نویسنده یا مولف تهیه شده را بررسی کنند، پرونده‌های امنیتی که البته در همین حراست تهیه شده بود. حراستی که در سال‌های گذشته بارها نویسندگان و هنرمندان را به دلیل حضورشان در برنامه‌های بین المللی یا حتی مهمانی‌های خصوصی ساعت‌ها بازجویی کرده بود و کمتر هنرمندی بود که از دفتر این حراست در خیابان بهارستان خارج شود و تا مدتی قید کار کردن فرهنگی در ایران را بزند یا برای همیشه از ایران بروند.

بررسی امنیتی، تنها یک خوان از هفت خوان ممیزی در ایران بود. بعد از آن کتاب در دست ممیزانی قرار می‌گرفت که هیچکدام براساس دانش و تخصص در اداره کتاب مشغول به کار نبودند. بلکه بیشترشان دانش‌جویانی سهمیه‌ای نهادهای امنیتی بودند که علاوه بر دستورالعمل شفاهی و نانوشته‌ای که داشتند نظر و سلیقه‌اشان را دخیل می‌کردند و برای همین بود که کتابی از دست یک بررس با کلمه هایی مجوز انتشار می‌یافتند که ممیز دیگر کلمات مشابه آن را رد کرده است. 

اما این تنها ممیزان و مدیران امنیتی نبودند که سرنوشت یک کتاب را تعیین می‌کردند. نهادهای امنیتی در دوران 8 ساله حضور تندروان در راس حکومت دست به تاسیس بنگاه‌های خبری زده بودند که کارشان بولتن‌سازی برعلیه جریان‌های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی بودند. بولتن‌سازانی پرونده‌هایشان باعث توقیف، ممنوع‌الکاری و تعطیلی برخی نهادهای فرهنگی از جمله ناشران و اعلام جرم برای برخی نویسندگان شد. کسانی که این بولتن‌ها را می‌نوشتند با مدیران رده بالای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همکاری می‌کردند و برخی از آن ها در همان زمان منجر به تعطیلی فله‌ای بیش از 12 ناشر در یک دوره شد که در نهایت بعد از رایزنی ها تعدادشان به 5 ناشر رسید. در این میان شاید بهترین نمونه برای نشان دادن وضعیت سیاه ممیزی، اتفاقاتی بود که برای  کتاب روز حسین محمد رحمانیان افتاد و به تعطیلی غیر مجاز دوساله نشر چشمه منجر شد.

سال 92 یعنی سالی که مردم به حضور یک دولت میانه‌رو به ریاست حسن روحانی رای دادند چاپ و نشر کتاب آن قدر در وضعیت قرمز بود که به یکی از شعارهای کاندیداهای ریاست جمهوری تبدیل شد. در این میان حسن روحانی صحبت از حذف ممیزی پیش از انتشار کرد. صحبت‌هایی که توسط وزیر انتخابی او نیز تکرار و قول داده شد تا فهرست سیاه امنیتی از میان بروند و ممیزی براساس سلیقه باشد. صحبت‌هایی که البته از چشم بولتن‌سازان هم دور نماند و حمله‌های شدید آنها را به سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به جایی رساندند که وزیر از حرف‌هایش عقب‌نشینی کرد و با آن که تشکیل شورای نظارت بر چاپ و نشر سرانجام در جمهوری اسلامی پا گرفت ممیزی سلیقه‌ای و غیر کارشناسی کمتر شد اما باز هم کلماتی که خصوص قرمز بودند همچنان وجود دارد و هنوز پرونده‌سازان در مقابل برخی نویسندگان و کتاب‌های چاپ نشده‌شان قرار گرفته اند. با این همه یک راه برای نوشتن با سانسور پیدا شده و آن، عبارت [...] است. راهی که شاید بهترین شیوه برای نمایش ممیزی در ایران است. محمد رضایی راد، نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر در این باره گفته است :«شاید بتوان همه کتاب را تنها نوعی شوخی به حساب آورد اما شوخیها همواره به واقعیت های هولناک اشاره می­کند. آنچه این شوخی می­کوشد به آن تذکر دهد، و آنچه [...] در پی آن است، چیزی نیست جز: سکوتِ سخن.»

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}