عکس هایشان در شبکه های اجتماعی گروه به گروه و کانال به کانال می چرخد؛ «محمد»، نوزاد چهارماهه از روستای «کوییک صیفوری»، «سارینا ذهابی» از سرپل ذهاب و «ماتیار» دو ساله، ساکن شهرک «شاهد 2».

همگی در استان کرمانشاه بوده اند. علت مرگ آن ها، سرمازدگی اعلام شده است ولی «هوشنگ بازوند»، استاندار کرمانشاه می گوید این خبرها دروغ است.

اما مرگ ماتیار زیر سقف لرزان و ناایمن یک چادر مسافرتی برای مادرش دروغ نیست. او شب که می شود، بیش از بقیه ساعات روز کودکش را کم دارد: «شاید آن هایی که بچه به بغل توی دفترهایشان می رفتم و برای یک چادر هلال احمر التماس می کردم، من را به خاطر داشته باشند.»

رفت و آمد «شهلا احمدی» برای بازسازی خانه اش، دریافت وام یا حتی تحویل یک کانکس نبوده، او تمام این روزها فقط خواستار یک چادر هلال احمر بوده است. شب بیست و یکم آبان ماه، وقتی خانه محقرش شروع به تکان خوردن کرد، همان تکان هایی که زندگی مردم سرپل ذهاب و ازگله را به سیاهی کشاند، او توانست ماتیار را از آوار بکشاند بیرون و نجاتش بدهد.

ماجرای سارینا ذهابی بیش از مرگ سایر کودکان انعکاس داشته است. بعد از مرگ سارینا بود که استاندار، فرماندار، رییس بیمارستان، نماینده مجلس شورای اسلامی، معاون وزیر و هر کسی که به نوعی به طبقه مسوولان فربه مرتبط بود، انگشت انکار و اتهام به سوی پدر سارینا دراز کرد.

علت مرگ همه آن ها را هم یک جور نوشته اند؛ مرگ به علت مشکلات تنفسی. سارینا تب و تشنج کرده بود. او و برادر و والدینش زیر سقف یک چادر سر می کردند؛ حوالی یکی از کوچه های خاکی روستای «ناوه فر» کرمانشاه. مادر ماتیار به «ایران وایر» می گوید پسرش سابقه بیماری نداشته و سرزنده و خوشحال بوده است. او با پدر پیرش که یک بار سکته کرده، خواهرش که در جریان زلزله پایش شکسته است، ماتیار و بقیه اعضای خانواده زیر یک چادر مسافرتی موقت می خوابیدند. می گوید همین مردم و کمک هایشان اگر نبودند، ما از گرسنگی مرده بودیم.

11 روز بعد از مرگ ماتیار، می آیند سراغ شهلا و می گویند بیا یک چادر هلال احمر تحویل بگیر: «گفتم دیگر چه به کارم می آید؟ دو ماه تمام هر روز توی اتاق تک به تک آن ها التماس می کردم برای یک چادر. گفتند برو، باهات تماس می گیریم. 10 بار شماره تلفنم را گرفتند. مثل بچه ها فریب مان می دادند و ما را برمی گرداندند تا مزاحم شان نباشیم.»  

«پروین سروآباد» هم ساکن یکی از همین چادرهای سر پل ذهاب است. دختر سه ساله پروین مدت های مدیدی است درگیر عفونت و گلو درد و سرماخوردگی است: «مشکل این جا است که باور ندارند رسیدگی به شرایط ما وظیفه آن ها است. انگار دارند به ما لطف می کنند. وقتی برای حداقل ها التماس می کنیم، فکر می کنند مظلوم نمایی می کنیم یا دنبال سودیم.»

پروین بعد از شنیدن خبرهای پیاپی مرگ کودکان منطقه، از ترس جان دخترش به استانداری مراجعه می کند تا درخواستش را برای کانکس تکرار کند. وقتی داشته از در اتاق مسوول رسیدگی به امور زلزله زدگان خارج می شده، شنیده است آقای مدیر یواشکی از کارمندانش درخواست می کند تقاضای کتبی پروین را ثبت نکنند و دور بیاندازند: «به همکارش گفت سیر نمی شوند اصلا. توجه نکن. کاغذها را پاره کن و بیانداز دور. خدا می داند چه سودی کرده اند با این زلزله.»

به تقاضای «شیرین احمدی»، مادر ماتیار کوچک هم توجهی نکرده بودند: «از فردای روز زلزله به خاطر ماتیار رفتم دنبال پیدا گرفتن چادر. هر روز می گفتند برو خبرت می کنیم. شماره تلفن گرفتند اما یک بار هم زنگ نزدند. امسال خیلی سرد شده بود. سابقه این سرما و سوز را نداشتیم تا الان. شب ها تا صبح از سرما توی خودم می پیچیدم و ماتیار را می چسباندم به خودم. این جا مرگ بچه ها از سرما و سینه پهلو دیگر عادی شده. بعضی هاشان حتی تا بیمارستان کرمانشاه هم نمی رسند.»

بعد از مرگ ماتیار، یکی از خیرین یک کانکس به خانواده احمدی کمک می کند. حالا کودکان و پدر پیر شهلا توی کانکس می خوابند و سالم ترها توی همان چادر مسافرتی: «یک روز توی دست شویی موقت کنار چادرها گریه می کردم. خانم دکتر "نجاتی" که این جا برای رسیدگی به حال ما سرکشی می کند، پرسید چرا گریه می کنی؟ ماجرای ماتیار را گفتم. فردای آن روز یک کانکس 10 متری برایمان آوردند. تعدادمان زیاد است، توی کانکس جا نمی شویم. شب ها بچه ها و پیرها را می فرستیم توی کانکس.»

او می گوید مردم از بلاتکلیفی خسته شده اند؛ از این که نمی دانند تا کی باید به این وضعیت موقت ادامه بدهند: «فردا تابستان می شود و بیماری های عفونی بی داد می کند. گفتند به صاحب خانه ها وام می دهند اما بیش تر این مردم مستاجرند. اصلا از اول هم خانه ای نداشته اند که سند و مدرک داشته باشند.»

پروین سروآباد از نحیف شدن بچه ها می گوید: «همه شان سوء تغذیه دارند. با پیک نیک غذا می پزیم. همه این جا دارند روانی می شوند. افسردگی و ناامیدی بی داد می کند. خیلی ها خودکشی می کنند. همین هفته پیش یک زن جوان 35 ساله خودش را کشت. چند چادر آن ورتر ما بود. بی سر و صدا بردند خاکش کردند. باور کنید آن قدر حجم بدبختی بالا است که کسی رغبت نکرد برود سراغ خانواده اش.»

هفته سوم بعد از زلزله بوده که به مادر ماتیار می گویند در مورد درخواستش تحقیق می کنند: «10 روز گذشت، دوباره رفتم سراغ شان اما گفتند صبر کن تازه درخواست داده ای. گفتم آقا 10 روز برای شما که سقف بالای سرتان هستند و زندگی عادی می کنید، کم است، برای ما یک عمر است، ما چادر نداریم. این چادر مسافرتی مثل یک ورقه پلاستیک است، خطرناک است. اگر شعله گاز به آن بگیرد، آتش می گیرد. مسوول هلال احمر  گفت برو مدارک و کارت ملی بیاور. شما بگویید کسی که همه زندگی اش زیر آوار مانده، از کجا کارت ملی بیاورد؟ 21 آذر تولد ماتیار بود، رفتم و گفتم تو را به خدا امروز تولد پسر من است، او از هفته گذشته سرما خورده و شب ها تا صبح از سرما به خودش می پیچید، یک چادر به خاطر تولدش به ما بدهید. باز هم گفتند برو به درخواستت رسیدگی می شود.»

ماتیار چند روزی بیمار بوده. نفس بچه بالا نمی آمده. مادرش او را می برد بیمارستان کرمانشاه. چند آمپول به او می زنند و بعد مادر و فرزند راهی چادرها می شوند. حوالی میدان «آزادگان» اما نفس ماتیار بالا نمی آید: «محکم به خودم چسباندمش و سریع رفتم به سمت بیمارستان ارتش که آن نزدیکی ها بود. شوک وارد کردند، فایده نداشت.»

او برگه فوت فرزندش را نشانم می دهد: «یک عده می نویسند مگر کسی از سرما خوردگی می میرد؟ شما توی خانه گرم خودت سرما بخوری، با رسیدگی و سوپ گرم و شیر و دارو، دو روز بعد درمان می شوی ولی در سرمای وحشتناک می میری. بهداشت و تغذیه مناسب نیست. حتی دست شویی دور از دسترس است و آب باران و رطوبت همه جا را گرفته. تا ساق پایمان توی گل و لای حوالی چادر فرو می رود.»

با این که «بهروز ذهابی»، پدر سارینا ذهابی با تکذیب مکرر مسوولان محلی تحت فشار است تا علت مرگ دخترش را انکار کند اما در گفت و گو با خبرگزاری «تسنیم»، بر حرف هایش تاکید کرده است: «تب‌ شدید و تشنج‌های پی در پی وضعیت سارینا را هر لحظه بدتر می‌کرد. دکتر متخصص در مرکز درمانی شهر سر پل ذهاب نبود. روز 27 دی ماه، ساعت 22 حال سارینا به شدت وخیم شد. به همراه همسر و پسرم او را با وانت به بیمارستان سرپل ذهاب بردیم. در بیمارستان به دلیل نبود امکانات و پزشک متخصص نتواستند کاری کنند. گفتند او را به بیمارستان "امام رضا" کرمانشاه منتقل کنیم. او را بردیم بیمارستان کرمانشاه اما دو ساعت بعد دخترم روی دست‌هایم جان داد. هیچ وقت کسانی که به ما قول دادند که کمک می‌کنند و دریغ کردند را نمی‌بخشم و باید جواب گوی مرگ دخترم باشند.»

«شهاب نادری»، نماینده پاوه در مجلس شورای  اسلامی از خودکشی حداقل 20 نفر و جان دادن چند نوزاد به علت سرما و کمبود امکانات و تجهیزات گرمایشی در منطقه زلزله زده خبر داده است اما چند روز بعد، «طیب قدیمی»، نماینده ویژه وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در منطقه به خبرگزاری «ایسنا» گفته که هیچ گزارشی مبنی بر فوت ناشی از سرمازدگی ثبت نشده است و مرگ بر اثر خودکشی و مرگ نوزادان واقعیت ندارد.

«محمد شکیبا»، معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه هم در واکنش به سخنان نماینده مردم پاوه، اظهارات او را تکذیب کرده و گفته است هیچ  مرگی بر اثر سرمازدگی گزارش نشده و 20 نفر هم خودکشی نکرده اند، فقط موارد جزیی از خودکشی گزارش شده است.

مادر ماتیار می گوید: «آن ها حتی یک بار هم نیامدند این جا وضع ما را ببیند. چرا یک نفر را نمی فرستند بیاید وضع مردم را ببیند؟ وقتی زلزله آمد و زندگی همه مان بر باد رفت، گفتم باز هم خدا را شکر بچه ام را دارم. ماتیار عزیز بود. چند ساعت قبل از این که دچار آن حمله تنفسی بشود و بمیرد، انگشتانم را محکم گرفته بود وهی ناله می کرد مامان. آتش می گیرم وقتی می بینم مرد و کاری نتوانستم برایش بکنم.»

مطالب مرتبط:

صادق زیباکلام: کمک‌های مردمی را در روستاهای زلزله زده خرج می‌کنم

مستاجران زلزله‌زده کرمانشاه کانکس نمی‌گیرند

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}