ویژه‌نامه شهروند جهان را حدوداً دو سال پیش، ویژه «سیمین بهبهانی» برای شما تهیه و منتشر کردم. سیمین بهبهانی علاوه بر اهمیتی که در ادبیات معاصر ایران دارد در زمان حیاتش فعالیت‌های مدنی بسزایی در جامعه ایران داشت. به مناسبت سالروز تولد هشتادوهشت سالگی این شاعر، این ویژه‌نامه را برای شما در ایران‌وایر مجددا منتشر می‌کنیم.

گفتگو با داریوش اقبالی

خواننده شعر دوباره می سازمت وطن

آقای اقبالی شما خانم سیمین بهبهانی را از نزدیک دیده اید یا فقط شعرشان را می شناسید و خوانده اید؟

در جلسه ای در امریکا از ایشان قدردانی کردند که من هم یکی از حاضران بودم. من را صدا زدند و رفتم کنار خانم بهبهانی. سیمین بزرگواری و فروتنی و منش انسانی ای دارد که هرگز فراموش شدنی نیست. از ایشان خواستند که شعر دوباره می سازمت وطن را بخوانند، ایشان گفتند که دوباره می سازمت وطن مال من نیست و از داریوش است. همه آن را به نام داریوش می‌شناسند. متأسفانه اکثریت به جایی که متن و شعر بخوانند دوست دارند آن را گوش ‌کنند.

چطور این شعر را انتخاب کردید؟

من نگاهم به شعر دوباره می سازمت وطن این‌گونه بود که همه را برای ساخت وطن دعوت کنم اما این اواخر از ساخت وطن نا امید شدم چون ایران از نگاه فرهنگی، گرفتاری‌های فرهنگی دارد و انکار می‌کند. به همین دلیل این روزها به جای وطن خاکی به وطن اصلی که خودمان هستیم بیشتر فکر می‌کنم، امروز فکر می‌کنم باید اول وطن اصلی یعنی درون خودمان را باید ساخت. من فکر می‌کنم وطن درون ما سیاهی‌هایی دارد که بیشتر از سیاهی‌هایی است که جمهوری اسلامی درون کشورمان ایجاد کرده است. ما درون خود هرکدام یک متجاوز به خود هستیم. امروزه فکر می‌کنم باید این شعر را از این زاویه دید.

شما سال 1359 شعر دوباره می سازمت وطن را خواندید. این شعر چگونه به دست تان رسید؟ از طریق خانم بهبهانی؟

آن زمان من با خانم بهبهانی در تماس نبودم. با دوستم آقای عباس بختیاری در فرانسه زندگی می کردم و در فرهنگ سرای پویا در پاریس در رفت آمد بودم. فرهنگ سرای پویا کتابخانه فارسی داشت. با آقای بختیاری کتاب می خواندیم. یک روز شخصی از من پرسید شعر های سیمین را خوانده ای و می‌شناسی؟ من هم گفتم: آره. بعد شروع کردم به خواندن غزلیات سیمین، تا به این شعر رسیدم. اجرایی قبلاً از این شعر شده بود اما مد نظر و یا پسند من نبود. چون این شعر همان لحظه جذبم کرد، روی این شعر ملودی ساختم. مدت‌ها بود روی قدرت ریتم شعر فکر می‌کردم، ملودی بسیار ساده ای در ذهنم خلق کردم. حدوداً بیست روزی طول کشید تا در ذهنم پرورش پیدا کرد. وقتی زنده یاد «اریک» را در پاریس در جریان گذاشتم بعد از یکی دو جلسه که با هم داشتیم حسم را به اریک منتقل کردم و او متوجه شد چه چیزی باید تنظیم کند و خوشبختانه وقتی به دست مخاطب رسید مورد قبول مردم قرار گرفت.

جدا از هر تعارفی به نظر شما اینکه اکثر مردم شعر دوباره می سازمت وطن را می‌شناسند و دوست دارند، محبوبیت اش را باید مدیون شما دانست یا سراینده شعر یعنی خانم بهبهانی؟

درست است که همیشه بین دوستان آهنگساز، شاعر و خواننده این درگیری‌ها هست چون که هرکدام سهم خود را پررنگ‌تر از دیگری می‌بیند ولی اصولی این است که این یک کار تیمی است. دقیقاً مثل یک میز با چهار پایه است که هر کدام از پایه‌ها نباشد و یا معیوب باشد میز کارایی خودش را نخواند داشت. در این کار همه چیز یعنی شعر و تنظیم و اجرا همگی قوی و یکپارچه بودند به همین دلیل کاری موفق ارائه شد. اجرای قبلی این شعر با اینکه قبل از اجرای من بود اما موفقیت ماندگاری نداشت چرا که فکر می‌کنم تمام ساختمان ارایه شده به مخاطب یکپارچه و منسجم نبود.

شما همیشه ترانه های انتخابی و یا شعر های انتخابی را با تحقیق‌ شخصی و مطالعه خودتان انتخاب می‌کنید؟

در اوایل کارم کسی زیاد ترانه و شعر نمی‌داد، برای همین خودم مطالعه می‌کردم. مثل این شعر از سیمین و یا پریای شاملو و یا نادر پور. با توجه به معیارهایی که دارم این‌ها را مطالعه کردم و انتخاب کردم.

آقای اقبالی، شما شعر پریای شاملو را هم خواندید شعری که یکی از موفق‌ترین شعر های ادبیات فولکلور ادبیات ایران معاصر است، چطور شد که شعر پریای شاملو به این محبوبیت نرسید و به نام خود شاملو ماند؟

آن موقع ارتباط‌ها خیلی محدود بود. حدوداً 41 سال پیش من این شعر را خواندم. ما با سانسور شدید مواجه شدیم در آن سال‌ها. یعنی کاست‌ها جمع شد. شاید به خاطر همین سانسورها بود که شعر پریای شاملو مورد استقبال مردم نبود.

آقای اقبالی اگر از شما بپرسم که کدام یک از شعر های سیمین بهبهانی را حفظ هستید به شعر دوباره می سازمت وطن اشاره خواهید کرد؟

(می‌خندد) من شعر کورش را خیلی دوست دارم و یا مرمر، و یا این غزل که بسیار دوست اش دارم:

وقتـی که سیــم حکــم کـند، زر خــدا شـود/ وقتــــی دروغ داور هـــــر مــــاجــــــرا شـــود/ وقتـــی هـوا، هـوای تنفس، هــوای زیست/ سرپوش مـرگ، بــر ســر صــدها صــدا شود

و غزل سارا زبان ندارد، دارا جهان ندارد که روی این شعر سارا خیلی فکر کرده ام که ملودی در بیاورم و هنوز در فکرش هستم.

 

برای بازگشت به ویژه نامه سیمین بهبهانی کلیک کنید

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}