فرخنده پورباقر- شهروندخبرنگار، مشهد

 

خیابان «هاشمیه» در بلوار «وکیل آباد» مشهد از نقاط خوش آب و هوا و گران‎قیمت این شهر است. در هر دو طرف خیابان به طور میانگین تقریبا در هر 10 متر یک مغازه بنگاه معاملات املاکی وجود دارد که یادآور دوران رونق بازار مسکن مشهد و به ویژه در بلوار وکیل آباد است.

 اما «الان دیگر این جا مثل خانه ارواح شده است»؛ این را «محمد» می گوید. 47 ساله است، چهارشانه و تنومند با ته ریشی که تقریبا همه‌اش سفید شده اند: «بازار مسکن، بازار همه چیز؛ اقتصاد مشهد خوابیده. در کل تیرماه من تنها یک معامله فروش انجام دادم. حسابی تو سر قیمت ها خورده. دو سال پیش خانه بود که متری 5 میلیون تومان معامله می کردم ولی الان به زور با متری 5/3  میلیون مشتری برای مورد مشابه پیدا می شود. پول همه مردم قبضه شده است. کسی دیگر آهی در بساط ندارد که بخواهد معامله کند.»

فاجعه اقتصادی در مشهد از دی ماه سال گذشته آغاز شد؛ زمانی که دادستان شهر دستور توقف خرید و فروش سهام «پدیده» را صادر کرد. قیمت این سهام که درابتدای فروردین 91، 4هزار تومان بود، در جهشی خیره کننده، دو سال بعد به 20 هزار تومان رسید.

پس از دستور دادستانی، شهروندانی که میلیون ها و برخی میلیاردها تومان از نقدینگی خود را با رویاهای شیرین در پدیده سرمایه گذاری کرده و سهام های این شرکت را خریده بودند، راهی دفاتر این شرکت شدند تا سهام را پس دهند و پول های خود را پس بگیرند.

«رجب»، راننده تاکسی 65 ساله ای که در خط «آزادشهر» به «میدان سعدی» کار می کند و از جمله مال باختگان است، تا امروز هیچ پولی پس نگرفته است و امیدی هم ندارد پولی به او بازگردانده شود.

او بازنشسته اداره برق است و به پیشنهاد باجناقش که سود سرشاری از خرید و فروش سهام پدیده به جیب زده بود، مجاب می شود تا خانه خود در «بلوار امامت» را بفروشد و با بخشی از آن خانه ای رهن و باقی را در بازار پدیده سرمایه گذاری کند: «200 میلیون پولم رفته است؛ هست و نیستم. خانه به نام زنم بود و خیلی پی گیر است که آن را پس بگیرد. تازه اگر به سهام دی ماه حساب کنیم، می شود 500، 600 میلیون تومان. من خیلی به زنم دلداری می دهم که پول برمی گردد خانم جان؛ خانه خوب می خریم؛ الان که قیمت ها هم پایین است، ماشین شاسی بلند می خریم... . ولی ته دلم فکر نکنم پولی برگردد. 30 سال 6 صبح بیدار شدم که بعدش استراحت کنم اما حالا تازه خدا با ما شوخی اش گرفته و همان خانه ای که داشتیم هم از پایمان بیرون کشیدند. دختر کوچکم الان دانشجو است؛ سال آخر پزشکی همین دانشگاه آزاد مشهد. باور کنید اگر پول‎مان را ندهند، شهریه ندارم بدهم. لباس هم نمی توانم برایش بخرم.»

«ابوذر» صاحب یک بوتیک در پاساژ «قسطنطنیه»، در قلب خیابان «احمدآباد» می گوید میزان فروش او در هفت ماه اخیر، حدود یک سوم شده است: «من نمی دانم چه بلایی بود. شهر نفرین شده اصلا. همه کاسبی ها خوابیده. شما خودت ببین، الان ساعت هفت عصرِ شب جمعه، تایم شلوغی مثلا، قسطن (قسطنطیه) این قدر خلوت است. آن زمان که دلار شده بود 3هزار و 600 هم کسب و کار ما این طوری نبود.»

زمستان سال گذشته برخی رسانه های داخلی اعلام کرده بودند شرکت پدیده 94 هزار میلیارد تومان بدهی دارد. تعداد سهام داران نامشخص است اما وقتی شما در مشهد به صورت تصادفی با افراد با سن ها وجنسیت مختلف و طبقه تحصیلی متفاوت صحبت می کنید، آماری که دست تان می آید، این است که شاید از هر سه نفر بزرگ سال، یک نفر در این شهر پول خود را از دست داده است.

ماجرا فقط محدود به پدیده نیست؛ «بانک میزان» هم اعلام ورشکستگی کرده، «بانک فرشتگان» گفته است در کوتاه مدت قادر نیست پول مشتریانی که می خواهند حساب خود را ببندند پرداخت کند، «گروه تبرک» نیز که با تقلید از پدیده، سهام بسیاری عرضه کرد، می گوید پول نقدی در بساط ندارد.

«ملیسا» و «علیرضا» را در یک میهمانی دیدم؛ هر دو دندان‎پزشک هستند و از خانواده هایی نسبتا متمول. پس از عروسی در ابتدای سال گذشته ، تمام طلاها، سکه های بهار آزادی و شاباش هایی که در مراسم عروسی هدیه می گیرند را نقد می کنند و در بانک میزان می گذارند تا از سود ماهانه 30 درصدی آن بهره مند شوند؛ 400 میلیون تومان: «به ما گفته اند ماهی دو میلیون تومان می دهیم. یعنی من بدون حساب سود، بخواهم اصل پول را بگیرم ، 200 ماه طول می کشد. هم‎چین مملکت بی صاحابی داریم ما.»

«علیرضا» می گوید باوجود هشدار های قبلی عمویش، تصمیم گرفته اند میزان را به دلیل پرداخت سود بالا انتخاب کنند و حالا رویشان نمی شود به خانواده های خود بگویند پول ها این طور بر باد رفته اند.

ملیسا می گوید هر روز در کلینیک دندان پزشکی دانشگاه فردوسی به این فکر می کند که چه طور آن همه پول یک باره نیست شدند: «یهو این قدر عصبی می‌شم که خدا می‎دونه. باور کن چند بار باعث شده تمرکزم از دست بره و بی حسی رو جای دیگه تزریق کنم مثلا! یا اصلا یادم بره قرار بوده چی‎کار کنم رو دندونای مریض!»

با این حال، به نظر نمی آید پایه های زندگی این زوج جوان به لرزه در آمده باشد. اما برای بعضی ها مانند «معصومه» 62 ساله که مستمری بگیر است، همسرش را از دست داده و شش سال است تنها زندگی می کند، سرمایه گذاری در بانک فرشتگان، دیگر نهاد ورشکسته مالی در مشهد، به کابوسی واقعی بدل شده است: «مادر جان! هر روز می روم بانک، جواب سر بالا می دهند؛ یک روز می گویند باید با رییس بانک حرف بزنید، یک روز می گویند با "آرمان" و "فردوسی" یکی شده اند و رفتند زیر نظر بانک مرکزی و... . فقط پول ما را نمی دهند. من 700 هزار تومان از مستمری شوهرم می گیرم. زمینی را پارسال فروختم که بچه هایم سهم خود را برداشتند، سهم من را هم برابر دادند. آن را گذاشتم در بانک. گول خوردم و در بانک مطمئن نگذاشتم. حالا این طور اسیر شدم.»

«یاسمن» برای یک شرکت توزیع دارو به عنوان بازاریاب روزی 10 ساعت کار می کند و تقریبا در تمامی موسسه های بده‎کار به جز فرشتگان سرمایه گذاری کرده است: «20 میلیون سهم تبرک خریدم، 25 میلیون پدیده، 20 تومان هم در میزان داشتم.»

یاسمن می گوید: «تقریباهیچ شبی راحت نخوابیدم. خوابم نمی بَرَد و مدام اضطراب دارم. رفتم تبرک، می‌گویند حواله رب گوجه بهت می دهیم، خب من رب می خواهم چه کار کنم؟ البته دلال های خودشان هستند که رب را بخرند؛ مثلا 20 میلیون سهم دارم، 24 میلیون رب می دهند، بعد دلال ها به 15 میلیون می خرند. صبر می کنم ببینم چه می شود.»

گروه پدیده در ماه بهمن به خریداران خود پیشنهاد کرد در قبال واگذاری سهام‌، پول خود را در قالب یک فقره چک به تاریخ هفت ماه دیگر دریافت کنند.

«مجید» مهندس عمران که پنج سال اخیر را به عنوان مهندس ناظر در پروژه های خرد ساختمان سازی مشغول بوده و حالا یک سال است در آژانس تاکسی‎رانی شهری کار می کند، می گوید پسر دایی اش چک گرفته و موعد آن شهریور است: «من منتظرم ببینم چک آن ها پاس می شود یا نه. چون گفتم باز با سهام می شود یک کاری کرد اما چک اگر پاس نشود، دست ما به جایی بند نیست.»

حالا خیلی ها نفس ها را در سینه حبس کرده اند تا ببینند آیا پدیده قادر خواهد بود ماه آینده از پس پرداخت اولین بازپرداخت برآید یا نه. اگر حساب های پدیده باز هم خالی باشد، احتمال بالایی وجود دارد که باز هم تجمع های اعتراضی سهام داران از سر گرفته شود؛ این بار احتمالا با ناامیدی و خشم بیش تر.

یک استاد علوم اجتماعی در «دانشگاه فردوسی» مشهد اوضاع اجتماعی در شهر را بسیار متشنج توصیف می کند:«مردم در حجم بسیار بالایی درگیر منازعات مالی شده اند. این وضعیت به لحاظ تاریخی سابقه ندارد که در یک مقطع کوتاه، تعداد زیادی از شهروندان یک شهر با کلاه ‌برداری مالی روبه رو شوند. یعنی مدام این احساس بد به اشتراک گذاشته می شود. از سوی دیگر، این جمعیت به شدت احساس بی پناهی می کند؛ یعنی احساس نمی کند دولت یا قوه قضاییه به فکر آن ها است یا نهادی قصد دارد دِینِ این بنگاه های مالی را عهده دار شود و پول مردم را پس دهد. اساسا بحث مسکوت است و هیچ کدام از مقامات دیگر در مورد آن حرف نمی زنند. این فضا مدام به پژمردگی شهروندان دامن می زند. نقدینگی که از دست رفته است هیچ، سرمایه های روانی مردم نیز روز به روز کم و کم تر می شود. خب چه طور ممکن است پویایی در اقتصاد و بازار را از چنین مردمی انتظار داشته باشیم؟»

رییس یکی از شعبه های «بانک پارسیان» امیدی ندارد این وضعیت در کوتاه مدت و بدون مداخله دولت بهبود پیدا کند: «پدیده حتی اگر قصد پرداخت هم داشته باشد، چنین پولی ندارد. اموالش هم به شدت بی ارزش هستند؛ پس پولی در میان مدت در کار نخواهد بود. نقدینگی مردم هم که دست این ها است، پس عملا بازار مسکن هم خوابیده است. بازار مسکن در مشهد مثل خیلی از شهرهای دیگر و حتی کشورهای دیگر بازار مادر است؛ یعنی رکود آن باعث یک رکود همه جانبه در اقتصاد می شود. اگر اراده از سوی دولت نباشد که وارد این ماجرا شود، لطمه های اقتصادی ادامه پیدا خواهد کرد. بدون کمک دولت، چشم اندازی برای بهبود اوضاع شهر وجود ندارد. از همه بدتر این است که بی اعتمادی وحشتناکی در میان مردم حاکم شده است و همه به هم بدبین شده اند. هر کسی فکر می کند هر لحظه ممکن است کلاهش برداشته شود. محافظه کاری اقتصادی چند برابر شده، در حالی که اقتصاد آزاد میانه ای با محافظه کاری ندارد و این موضوع برایش مانند سم مار کبری، کشنده است.»

به هر کجای شهر که سر بزنیم، پژمردگی اقتصادی دیده می شود. از تسبیح و فیروزه فروشان خیابان امام رضا در جوار حرم امام هشتم شیعیان گرفته تا فروشنده ریش تراش های برقی «براون» در «مرکز خرید الماس شرق»، از فروشندگان محصولات «سونی» و «سامسونگ» در «خیابان سعدی» تا رستوران دارهای منطقه ییلاقی «شاندیز»، همگی معتقدند رکود در شهر بی‎داد می کند. آشکارا می توان دید مردم مشهد که روزگاری به بذله گویی و شوخی های مکرر مشهور بودند، کم حرف و غمگین شده اند و احساس ورشکستگی می کنند؛ ورشکستگی اقتصادی و اجتماعی.

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}