اسحاق جهانگیری را برای اولین بار و آخرین بار پاییز ۸۸ دیدم، در دفترش واقع در شمال تهران. من آن روزها در روزنامه تهران امروز که وابسته به محمدباقر قالیباف، شهردار تهران بود، کار می کردم و رفته بودم با جهانگیری مصاحبه کنم.

آن ایام مثل الان، خیلی از کاریکاتوریست ها از دماغ بزرگ جهانگیری، طرح های شیطنت آمیز می زدند و در بدو ورود به دفترش، دقت کردم که ببینم بینی اش چطور است، همان بود که می گفتند. از سوی دیگر، اینکه اهل خانواده عجیب «حزب کارگزاران» بود، ثروتمند و دماغ چاق بود و مستظهر به پشتیبانی هاشمی رفسنجانی، باعث شده بود فکر کنم مثل غلامحسین کرباسچی «از دماغ فیل افتاده» باشد ولی چنین نبود، راحت و صمیمی و خوش برخورد بود. آن دوران، نامه های انتقادی اش به احمدی نژاد را هم خوانده بودم و همچنین مجله صنعت و توسعه که منتشر می کرد، مسلط بود به اقتصاد و‌ مشکلات مدیریتی ایران و به تعبیری اهل دِماغ هم بود. مصاحبه ام را سردبیر تهران امروز نپسندید، گفت در طول مصاحبه، مکرر پاس داده ای و جهانگیری آبشار زده است، با اکره و سانسور منتشرش کرد. 

آبشار زدن های جهانگیری را در انتخابات ۹۶ که دیدم یاد نق های سردبیر افتادم. این بار همه اصولگرایان نق می زدند، ناراضی بودند که حضور جهانگیری سبب شده کنترل میدان بازی از دست شان خارج شود. از قبل امیدوار بودند که آمدن او باعث دو پاره شدن رای روحانی و سردرگمی اصلاح طلبان – اعتدال گرایان شود، شاید برای همین منظور تایید صلاحیتش کرده بودند ولی بازی طور دیگری پیش رفت، به خصوص در مناظره اول کاندیداهای ریاست جمهوری که اسحاق جهانگیری ستاره بازی شد.

همان موقع زمزمه شد که او می تواند کاندیدای اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری ۱۴۰۰ باشد، هنوز هم چنین زمزمه ای هست. جهانگیری خیلی دلش می خواهد رئیس جمهور باشد، مثل محسن رضایی، محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی و ...، او هم سال هاست که در صف ایستاده است. 

بعد از انتخابات، خیلی ها که زور و خدمت انتخاباتی به روحانی را دیده بودند، فکر می کردند در بر پاشنه ای دیگر می چرخد ولی وقتی محمود واعظی، رئیس دفتر حسن روحانی شد، مشخص شد در بر پاشنه دیگر می چرخد ولی نه به سود اسحاق جهانگیری. او در دولت اول روحانی با محمد نهاوندیان، رئيس دفتر روحانی جنگ داشت ولی جنبه غالبش، جنگ اقتصادی بود و مثلا در انتخابات اتاق بازرگانی، دعوایشان تند و تیز می شد، محمود واعظی اما سیاسی و مرموزتر از نهاوندیان بود و می خواست شبکه سیاسی و اجرایی روحانی را هدایت کند، از دفتر رئيس جمهور تا روابطش با مجلس و قم و اصولگرایان و اصلاح طلبان را در کنترل داشته باشد. این دقیقا همان نقطه برخورد محمود واعظی با اسحاق جهانگیری بود، برخوردی که پرحاشیه بود و شایعه استعفای جهانگیری را علنی ساخت. شایعه تکذیب شد ولی همه می دانستند که زور جهانگیری دردولت مثل دولت اول نیست. این باخت اول بود. 

باخت دوم در میان اصلاح طلبان بود. جهانگیری اسفند۹۵ با ذوق و شوق نسبی خبر داد که رابط اصلاح طلبان و رهبری شدم، کسی اما از این خبر استقبال قوی نکرد. طبیعی بود که پیشکسوت های اصلاح طلب در مجمع روحانیون مبارز دل خوش نداشتند جهانگیری رابط آنها با آیت الله خامنه ای باشد و جوان ترهای اصلاح طلب در حزب مشارکت هم سخت شان است یک کارگزارانی اینطوری میدان داری کند. در سال های پس از ۸۸ اصلاح طلبان خیلی زور زده اند که رابطه شان با خامنه ای بهبود پیدا کند. بهمن ۹۱ جهانگیری با عبدالواحد موسوی لاری و مجید انصاری (هر دو عضو مجمع روحانیون هستند)، به دیدار خامنه ای رفتند ولی گشایش مهمی حاصل نشد، خاتمی هم چند بار اشاره کرد، از آشتی ملی گفت و نامه فرستاد، یک بار هم هاشمی، وزیر بهداشت روحانی واسطه ملاقات او با خامنه ای شد ولی تحویل گرفته نشد که نشد. صادق خرازی که حزب ندای ایرانیان را راه انداخت، رویا داشت که این خلا را پرکند ولی حتی اصلاح طلبان تحویلش نگرفتند. در کشاکش این تلاش ها، اردیبهشت۹۶ که محسن رهامی و رسول منتجب نیا، دو روحانی اصلاح طلب از دیدار خود با خامنه ای خبر دادند، مشخص شد کسی واسطه بودن جهانگیری را جدی نمی گیرد. رهامی و منتجب نیا رابطه خوبی با هادی خامنه ای، برادر رهبر دارند که به نظر می رسد کدورت هایش با علی خامنه ای کمتر شده و می تواند واسطه پنهان باشد. تازه ترین چهره ای که اصلاح طلبان رو کرده اند، سید محمدصدرِ، دیپلمات اصلاح طلب است که با حکم خامنه ای عضو مجمع تشخیص مصلحت شده است. شکست جهانگیری در این بازار پر رقیب، دومین شکست او بود. 

شکست سوم هم در این حوزه بود. جهانگیری بهمن۹۶ در گفتگویی با روزنامه «فاینشنال تایمز» گفت در انتخابات کمی زیاده روی کردم و تلویحا تایید کرد از پس از انتخابات با رهبر ایران ملاقات نداشته است. عدم امکان ملاقات با آیت الله خامنه ای برای کسی که خود را رابط اصلاح طلبان و رهبر می خواند و از جانب رهبر به عنوان فرمانده «قرارگاه اقتصاد مقاومتی» خطاب شده بود، یک شکست معنادار بود. 

شکست چهارم اما زمانی رقم خورد که مهدی جهانگیری، برادر اسحاق جهانگیری بازداشت شد. اسحاق جهانگیری در قامت معاون اول رئيس جمهور، رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی بود و از مهرماه۹۶ یکی از مهم ترین پرونده های فساد اقتصادی، فساد برادر خودش بود. مهدی جهانگیری که از مرموزترین چهره های پشت پرده اقتصاد ایران است، نایب رئيس اتاق بازرگانی تهران هم بود، و نه تنها گاوصندوق جهانگیری که یکی از مهره های مهم او در بازی های پنهان سیاسی و اقتصادی محسوب می شد ولی حالا به یک برچسب مهم علیه او تبدیل شده است. مهدی جهانگیری از دی ماه ۹۶ موفق شد فعالیت های اقتصادیش را به طور محدود شروع کند ولی پرونده اش تا اطلاع ثانوی روی میز اسحاق جهانگیری باز است. 

پرونده شکست پنجم اما به تازگی باز شده، شکست مشترک. پس از پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها، دعوای داخلی بر سر شهردار خیلی وسیع و عمیق بود، زور کارگزارانی ها بیشتر بود ولی مهره هایش با مخالفت های سیاسی اصولگرایانه هم مواجه بودند، به ویژه محمدعلی نجفی که هیچ وقت و هیچ طور محبوب اصولگرایان نبوده است.  آنها به رهبری اسحاق جهانگیری پشت سر شهردار منتخب شان ایستادند. ایستادگی شان اما چندان طول نکشید و چند روز مانده به عید، محمدعلی نجفی استعفا داد. استعفای نجفی نشان داد مدیریت و محاسبات جهانگیری و دوستانش برای شهرداری تهران درست نبوده و باید تغییر ریل دهند. 

این پنج واقعه در طول ۱۳ماه گذشته، سبب شده اسحاق جهانگیری دیگر در موقعیت آبشار زدن نباشد. او به تازگی که موج انتقادها علیه دولت تند شده گفت لازم باشد دوباره موتور را روشن می کنم ولی تهش از محمود احمدی نژاد انتقاد کرد. رویکردی که چندان جوابگو نیست و می شود از لابلای کامنت های اینستاگرام جهانگیری فهمید که چنگی به دل حامیان انتخاباتی اش نمی زند. فعلا و حداقل تا زمان انتخابات، حنای این تاکتیک که مقام ارشد دولت و حکومت باشی و ژست اپوزیسیون و مخالف بگیری، رنگی ندارد. 
او باید برای بازگشت به موقعیت یک معاون اول مقتدر، اصلاح طلب برجسته، مقام دولتی کم حاشیه، چهره مورد اعتماد رهبر و فردی دارای شبکه سیاسی فعال است، موتورش را دوباره روشن کند،‌ البته اگر اجازه بدهند. اسحاق جهانگیری تا اطلاع ثانوی بازنده است؛ با دماغی سوخته.

مطالب مرتبط:

خیر و شر رابط اصلاح طلبان با خامنه‌ای

مناظره اول؛ جهانگیری ستاره شد

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}