اتفاقی گذرم به صفحه فیس بوک« دارا بهمنش» افتاد و عکس و یاداشت های این مرد میانسال که خانه ساده اش را در روستای «ملکی» از توابع شوشتر به کتابخانه ای دوست داشتنی تبدیل کرده بود.

دارا بهمنش یک روز عکسی می گذاشت از دو جعبه کتاب رسیده از دوست ندیده ای ساکن همدان یا می نوشت درباره کمک مالی «انجمن ایرنیان ساکن کالیفرنیا» و روز بعد با بچه های روستا همراه با کتاب ها عکس یادگاری می گرفت و شرح عکس هم می نوشت: «از این بچه ها خواسته می شود تا در نگهداری مرغ و خروس ها و گاو و گوسفند ها به پدر و مادرشان کمک کنند و حالا کتاب خوان شده اند همراه با انجام همان کارهای همیشگی.»
«ایران وایر» با او درباره جهان بزرگش حرف زده است.

 

قصه انجمن فرهنگی کودک و نوجوان روستای ملکی چیست؟

 

چه شد که روستای ملکی را انتخاب کردید؟

الان چند جلد کتاب دارید؟

چه طور کتاب ها را می فرستند؟

بچه ها کتاب ها را می برند یا همان جا می خوانند؟

خانواده ها ممانعت نمی کنند؟ مساعدت چه طور؟

 

شورای روستا چه؟ همکاری می کند؟

 

از بازخوردها یا کمبود امکانات دلسرد نمی شوید؟

شغل شما چه بوده؟

چند وقت است که درگیر این کار هستید؟

پیش از این که به روستای ملکی بیایید، به عملی کردن این ایده فکر کرده بودید؟

با چند جلد کتاب شروع کردید وحالا چند جلد دارید؟

الان کتابخانه کوچک و خانگی شما چند عضو رسمی دارد؟

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}