ظاهرا دعای آیت الله «ابوالقاسم خزعلی» مستجاب شده است؛ خرداد ماه امسال عضو مجلس خبرگان رهبری ایران در بستر بیماری نفس نفس زنان به خبرگزاری «فارس» گفت: «اگر آقای هاشمی بخواهد روی کار بیاید، من بمیرم و زمان ایشان را نبینم.»

او صبح چهارشنبه در 90 سالگی فوت کرد. خزعلی وصیت کرده است روی سنگ قبرش بنویسند: «ابوالقاسم خزعلی، دوست‌دار آیت‌الله خمینی». با این حال، لقب شایع تر این سال های او این بود: «ابوالقاسم خزعلی، دشمن هاشمی رفسنجانی.»
شیخ یک حرف دیگر هم خطاب به پسرش، «مهدی خزعلی» زده است: «اگر من مُردم، من را تشییع نکن.» مهدی پسری است که علیه پدرش شورید؛ مانند بسیاری از پسران رهبران انقلاب 57.
در این میان، فرزندان ابوالقاسم خزعلی عجیب تر بودند؛ «علیرضا»، رییس شبکه ماهواره ای «ایرانیان» شد، «محمدحسین» خواننده موسیقی پاپ و مهدی حامی درجه یک میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛ همان هایی که پدر می خواست اعدام‌شان کند و یا حداقل سیلی به گوش‌شان بزند. «حسین» فرزند دیگر آیت الله پیش از انقلاب 57 کشته شد و «محسن» کارهای اجرایی پدر در «بنیاد غدیر» را انجام می دهد. «انسیه» و «کبری» دو دختر خزعلی هم حاشیه سازی کرده اند ولی در راه پدر.
کبری در «شورای عالی انقلاب فرهنگی» جای محکمی دارد و انسیه پس از ماجراهای انتخابات 88 بر صندلی «زهرا رهنورد» نشست در دانشگاه «الزهرا». «راضیه خزعلی»، همسر «مروی»، معاون اسبق قوه قضاییه و مرضیه هم استاد دانشگاه بودند و دور از سیاست.
این حاشیه ها مختص فرزندان نبود، حتی این آخری، پیرمرد نتوانست به مراسم عروسی نوه اش برود چون «ابراهیم یزدی» و «محمد خاتمی» هم در عروسی بودند؛ دشمنان دیرینه: «چندین سال قبل من به آقای مصباح می‌گفتم خاتمی خوب کار نمی‌کند، ایشان گفت "خاتمی سیئه من سیئات هاشمی". تعبیر درست، همین است. مصباح را آدم چیز فهمی می‌دانم مثل آقای مطهری است و من از مدت‌ها قبل آقای مصباح را مطهری دوم لقب داده بودم.»

ابوالقاسم خزعلی، مصباح یزدی را هشت سال پیش برای ریاست مجلس خبرگان رهبری پیشنهاد داد. هر دو از شاگردان برجسته و متنفذ آیت الله «محمدتقی بهجت» محسوب می شوند و چند وجه مشترک دارند؛ سال 60، «حبیب الله آشوری»، دوست علی خامنه ای و نویسنده کتاب «توحید» که سبب اختلاف بین آشوری و خامنه ای شد هم پس از گواهی ابوالقاسم خزعلی و مصباح یزدی مبنی بر این که مرتد است، اعدام شد.
«احمد قابل» در نامه مشهوری به علی خامنه ای که خرداد 84 منتشر شد، از این راز پرده برداشت که خامنه ای ادعا می کرد کتاب توحید مطالب خودش است و آشوری آن را به نام خویش زده است. با این حال، آشوری را «لاجوردی»به خاطر همان کتاب اعدام کرد.سال 78 در ماجرای قتل های زنجیره ای هم شایعاتی بود درباره صدور فتوای قتل از سوی این دو نفر.
 وجه مشترک سوم این دو نفر هم تفکرات آخرالزمانی هر دو دوست و ایستادن آن ها پشت «محمود احمدی نژاد» و «سعیدجلیلی» است.

خزعلی روزگاری در ستایش از احمدی نژاد گفته بود:«احمدی نژاد را خدا آورد.» او مانند مصباح، پای امام زمان را هم در حمایت از رییس دولت پیشین وسط کشید: «از ناحيه مقدس حضرت حجه ابن الحسن المهدی پيامی برای من آورده اند که مکلف هستم از احمدی نژاد دفاع کنم... سال اولی که احمدی‌نژاد به نیویورک رفت و در سازمان ملل سخنرانی کرد، بنده به دیدار احمدی‌نژاد رفتم و لب‌های ایشان را بوسیدم چون از امام زمان نام برد.»

او روزگاری گفت دو دوره ریاست جمهوری برای احمدی نژاد کافی نیست و باید برای دوره سوم فکری کرد. خزعلی علاوه بر امام زمان، از دیگران هم برای احمدی نژاد مایه گذاشت: «فاطمه زهرا به خواب يکی از اوليا آمده و فرموده که پسرم (رهبری) و احمدی نژاد را حمايت کنيد.»

ایستادن او کنار احمدی نژاد در دورانی بود که شایع بود هاشمی چنان از حمایت خامنه ای از احمدی نژاد آشفته است که فکر شورایی کردن رهبری افتاده است. طیفی از شیوخ هم با پرچم احمدی نژاد کنار خامنه ای ایستاده بودند و به تعبیر خزعلی، این بحث جدی را خنثی کردند.

محمود احمدی نژاد هم با او خوب بود. «نشان درجه یک خدمت» به خزعلی داد و از بنیادش حمایت کرد؛ بنیاد غدیر که احمدی نژاد و «احمد جنتی» عضو هیات امنای آن بودند و ماجرای تاسیس این بنیاد هم شبیه برآمدن محمود احمدی نژاد در عالم سیاست است: «شبی در خواب دیدم که در آسمان چهارم بودم و می‌خواستم بالاتر بروم که امام رضا دستور داد خزعلی را برگردانید هنوز در دنیا کار دارد. پس از این خواب بنا نهادن این بنیاد را پی گیری نمودم.»

بنیاد غدیر سال 76 به توصیه علی خامنه ای تاسیس شد و حالا توسط «کاظم صدیقی»، امام جمعه موقت تهران اداره می شود؛ یک امام زمانی دیگر که چهار سال پیش با خزعلی عقد اخوت بست.او هدف بنیاد غدیر را وحدت جهان اسلام اعلام کرده بود ولی در همه این سال ها در خط مقدم جنگ تاریخی شیعه و سنی ایستاد؛ با تکیه بر غدیر خم. ابوالقاسم خزعلی در این بنیاد یک برنامه دیگر هم داشت؛ تغییر عید ایرانیان از عید نوروز به عید غدیر؛ یک رویای ناکام دیگر.

با این حال، ماجرای بنیاد غدیر در ساختار سیاسی ایران پیچیده تر روایت شده است؛ «علی اکبر محتشمی پور» بهار 89 در مشهد اشاره ای به آن کرد: «بنیاد الغدیر که آیت الله خزعلی بنیان گذاری کرده و در مجلس هشتم نیز یک فراکسیون دارد، لانه زنبوری است که "انجمن حجتیه" در آن جمع است. من یقین دارم كه آقای مصباح یزدی اعتقادی به آقای خامنه ای ندارد. او و جریان انجمن حجتیه كه در مدیریت‌های كلیدی مهم و مكان های مهم كشور نقش دارند، به دنبال رسیدن به اهداف و برنامه‌های خودشان هستند.»

با وجود رابطه خوب خزعلی و احمدی نژاد و حضور گاه به گاه شیخ در جلسات هیات دولت، خزعلی چند سال بعد، به خصوص پس از انتخاب «اسفندیار رحیم مشایی» به عنوان معاون اول احمدی نژاد برآشفت، درخواست برکناری مشایی را علنی مطرح کرد و به رییس دولت زنگ زد ولی احمدی نژاد حتی جواب تلفنش را هم نداد.

او دو سال بعد محمود احمدی نژاد را «شاه» خواند چرا که از علی خامنه ای اطاعت نمی کرد؛ رهبری که انگار ابوالقاسم خزعلی کشفش کرده است: «شب قبل و حتی قبل از رحلت امام به ایشان پیشنهاد این امر [رهبری] را دادم. آن وقت هنوز قول امام [خاطره هاشمی] نقل نشده بود!»

او درباره رییس جمهور شدن خامنه ای هم گفته است: «هاشمی هم می‌خواست بیاید درباره ریاست جمهوری آقای خامنه‌ای با ایشان صحبت کند منتها نوبت من جلوتر بود. به ایشان گفتم جریان این است و قبول کردند و مطلب تمام شد. آقای‌ هاشمی که آمد، مطلب تمام شده بود.»

در هر دو مورد، خاطره هاشمی از خمینی و توافق هاشمی و «احمد خمینی» شایع ترین روایت درباره رهبر و رییس جمهور شدن خامنه ای بوده اند ولی خزعلی می خواهد این سکه را به نام خود بزند از لج هاشمی؛ به همان سان که ایستادن کنار احمدی نژاد و مصباح یزدی چنین سیمایی را تصویر می کند.

خزعلی ریشه انحراف احمدی نژاد را هم در مشایی می دانست. او مشاییِ مدعی امام زمانی بودن را تست هم کرده بود: «به او گفتم دو نفر هستند که دارند دوستان امام زمان را اذیت می‌کنند. گفتم یکی از آن ها در تهران است و یکی در مشهد. مشایی به من گفت که من چه می‌کنم و چه ‌کنم تا این موضوع برطرف شود، بعد هم هیچ کاری نتوانست بکند. فهمیدم این کاره نیست و بیخود می‌گوید. اتفاقاً بعداً در جایی با هم روبه رو شدیم و گفتم، باز دیدم کاری نکرده.»او پس از احمدی نژاد هم به اعتبار و احترام دوستی با مصباح یزدی، پشت سر سعید جلیلی ایستاد؛ مقابل تیم هاشمی.

بی اعتباری خزعلی تنها در ماجرای احمدی نژاد نبود؛ او اوایل انقلاب هم چنین مسیری را رفته بود. زمانی که چالش های انجمن حجتیه که خزعلی از حامیانش بود با دیگر روحانیون اوج گرفت، ابوالقاسم خزعلی رو در روی احمد جنتی، دوست دیرینه اش قرار گرفت که علنی از دخالت های حجتیه در امور ممکلت انتقاد می کرد. او به جنتی گفت از طرف خمینی ناظر بر عملکرد حجتیه است و انگ ضدیت با ولایت فقیه به آن ها نمی چسبد و «دستخوش جو و شایعه نشوید».
ولی مرداد 62 آیت الله خمینی به تندی در ملاءعام علیه حجتیه سخن گفت، انجمن تعطیل شد و تمام تلاش های خزعلی بر باد رفت.

او سال ها بعد در کتاب خاطراتش گفت همیشه انجمن را دوست داشته است: «انجمن شرایط را برای ظهور امام زمان مهیا می ساخت. مطهری هم گفته بود بیا کاری کنیم که نگذاریم انجمن را کنار بزنند ولی بعد از مطهری، من تنها ماندم.»
«محمد مهاجری»، روزنامه نگار ایرانی هم به نقل از خزعلی چنین روایتی را آورده و از «علی اکبر ولایتی»، «کمال خرازی» و «غلامعلی حدادعادل» به عنوان اعضای صالح انجمن در سال های پیش از انقلاب یاد کرده است.

به نظر می رسد دو دهه بعد ابوالقاسم خزعلی رویای آماده سازی ظهور را در سیمای محمود احمدی نژاد دید ولی باز هم ناکام ماند. این رویاپردازی فاز سوم هم داشت؛ در واقع، با وجود اظهارات «سیدعلی اکبر محتشمی پور» درباره تضادهای فکری بنیاد غدیر و خامنه ای، به نظر می رسد در دورانی خزعلی رویاهای امام زمانی خود را در سیمای علی خامنه ای می دیده است.

تیرماه 90، هنگامی که سی دی جنجالی «به سوی ظهور» منتشر شد و احمدی نژاد و خامنه ای با دو تن از شخصیت های مشهور عصر ظهور شبیه سازی شدند، ابوالقاسم خزعلی روایتی دیگر بیان کرد: «ما از "سید خراسانی" اطلاعات زیادی در دست نداریم. نمی دانیم ایشان چه کار خواهند کرد امّا رهبری بسیار خوب کار کرد. مگر سید خراسانی چه کار خواهد کرد؟ رهبری همه آن توصیفاتی که برای سید خراسانی آمده است را بهتر از آن دارد انجام می دهد. با وجود دشمنان خطرناکی که اسلام و انقلاب دارد، اگر نبود این رهبری گران قدر، ما الان نیست و نابود شده بودیم؛ سید خراسانی، انسانی خوب و صالح. اما اگر فردی بهتر از او پیدا شد، به نظر شما این غیر ممکن و محال است؟! ما فکر می کنیم هر کسی که مقدمه چین ظهور و یا در دربار امام زمان بود، بهترین مرد روزگار است.» فروردین همان سال نیز مصباح یزدی گفته بود خامنه ای را بالاتر از «سید خراسانی» می داند.

اما وجه مشترک دیگر خزعلی با برخی شیوخ نسل اول، فساد مالی است که بی اعتباری برایش به ارمغان آورد. در گزارش مشهور «عباس پالیزدار» در اردیبهشت 87 که اسامی آقازاده های فاسد به میان آمد، شایعاتی درباره خزعلی و فرزندانش هم مطرح شد. پالیزدار را بازداشت کردند. خودش گفته است علت مهم بازداشت، افشاگری علیه خزعلی بود. با این حال، این تازگی نداشت؛ سال ها پیش وقتی خزعلی در شورای نگهبان بود، زیست اشرافی او دردسرساز شد: «در منزلی زندگی می کردم که 6 طبقه بود... تصور می‌کردند خزعلی از ساده زیستی فاصله گرفته و حتی نیامدند سوال کنند. از این جهت بود که بنا شد من دیگر در شورای نگهبان نباشم.»

این در سال 78 رخ داد. همان سال دفتر خزعلی معترف شد که خانواده خزعلی در کار خرید و فروش خاک سرخ جزیره هرمز بوده اند اما خودش نبوده بلکه برادرزاده اش بوده است؛ «محمد مهدی خزعلی». بعدها مهدی خزعلی گفت در فروش خاک سرخ هرمزگان پای سپاه و برخی روحانیون دیگر در میان است.

این چند تصویر بریده بریده و اجمالی، رویاهای ناکام مانده امام زمانی، خانواده سیاسی فروپاشیده، تضادهای درون نسلی، خشم و اغراق همواره، سنی ستیزی، مرتدسازی، فساد و شبکه های پنهان و... روایت زندگی تنها ابوالقاسم خزعلی نیست، روایت زندگی یک نسل از انقلابیون 57 است؛ نسلی که یک به یک می سوزند ولی لانه شان کماکان باقی است؛ پر از زنبورهای حریص، تندخو و بی عسل.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}