نخستین پویندگان یک راه، همواره دشواری­های مضاعفی برای هموار کردن مسیرِ در راه ماندگان بعدی را تاب می آورند. اولین­ها همیشه بیش از دیگران زیر ضربه و فشارند تا سنگلاخ ها را هموار کنند. نام برخی از این چهره ها قبلا در فهرست زنان تاثیرگذار ایران آمده است.

از «قمرالملوک وزیری»، نخستین زن خواننده رسمی ایرانی شروع می کنیم؛ زن مهربان و سخاوتمندی که روسری از سربرگرفت و درجمع مردانه آواز خواند. او اولین کنسرتش را در «گراند هتل» تهران درسال 1303 اجرا کرد و گر چه روز بعد از اجرایش او را به کلانتری بردند و متعهد شد که دیگر بی‎حجاب در مجامع حاضر نشود اما بعد از قمر این راه برای زنان خوش آواز دیگر باز شد.

«ملوک ضرابی» اما 12 سال از قمر کوچک تر بود. او اولین زن آهنگ ساز سازهای ضربی معاصر بود که هم‎زمان با قمر آواز هم می خواند و خواننده مورد علاقه شاه ایران به شمار می رفت.
ملوک ساکن خیابان «بوذرجمهری» و نزدیک به بازارچه «مروی» بود. پدرش «حاج حسین فرش فروش»، بازاری متعصبی بود که بعد از پر شدن صفحه «عاشقم من، منعم نکنید، دردم بپرسید» و دست به دست شدن این صفحه مابین بازاری ها، به شدت برآشفت.
سفره خانه ملوک همواره گشاده بود و او بعد از صرف غذا، صندلی را کنار می زد و با نواختن ضرب، چند قطعه ضربی برای میهمانانش اجرا می کرد. او یکی از نخستین هنرپیشه هایی بود که در نمایش های «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» نقش ایفا کرد و آواز خواند. 

«بی بی شاه زینب» یا «زینب پاشا»، زن تبریزی شجاع و تنومندی بود که با گردآوردن 40 زن شجاع دیگر، پیش از مشروطیت بر علیه دلالان و محتکران قیام کرد و با حمله به انبارهای احتکار غله و تقسیم بین بی بضاعتان، به جنگی «شبه پارتیزانی» دست زد.

در کنار نام زینب پاشا، از «محترم اسکندری» نیز به عنوان نخستین زنان شورشی در تاریخ معاصر ایران نام می برند. او موسس اولین جمعیت زنان به نام «نسوان وطن خواه» بود.

«بی بی مریم بختیاری»، دختر «حسین‎قلی خان ایلخانی» که از زنان تحصیل کرده و مدرن زمان مشروطیت بود، در ماجرای فتح تهران نقش به سزایی در تشویق سردار «اسعد بختیاری» داشت و شخصا تفنگ به دست گرفت و سردار اسعد را همراهی کرد.

در خصوص اولین زن خلبان در ایران دو روایت متفاوت وجود دارد؛ عده ای «اکرم منفرد» را  اولین بانوی خلبان ایرانی می دانند که با وجود پنج فرزند، در سال 1353 با جت پرواز کرد اما شواهد موجود نشان می دهد که شاهزاده «فاطمه پهلوی» پیش از او مجوز خلبانی دریافت کرده است. البته «عفت تجارتچی» نیز در سال 1319 اولین پرواز مستقلش را انجام داد اما  با وقایع شهریور 1320، از ادامه کار واماند. به همین دلیل نام او در کم تر منبعی به عنوان اولین زنی که در ایران با هواپیما پرواز کرد، به چشم می خورد.

اما در سال های بعد از انقلاب، «فهمیه احمدی» نخستین زن مهندس پروازی است که تجربه اولین پروازش را در سال 1386 از سر گذرانده است. او در زمینه‌های هوانوردی، مهندسی پرواز و دوره‌های زمینی خلبانی و دیسپچری آموزش‌ دیده و دارای تجربه پرواز با چتر (پاراگلایدر) و گلایدر است و هم اکنون در خطوط هوایی ایران فعالیت می کند.

«صدیقه سامی نژاد» اما حکایت دردناکی دارد؛ او اولین زن ایرانی بود که دراولین فیلم ناطق، در نقش «دختر لربازی» کرد و برای همین هم باقی زندگی اش بعد از این فیلم در نابه‌سامانی و انکار و آزار خانواده اش سپری شد. او سه بار ازدواج کرد ولی درسال های پایانی عمرش در انزوا و سکوت، در یک آپارتمان در تهران درگذشت.
سامی نژاد با پذیرش یک انزوای طولانی مدت، خشت نخست مسیر زنان بازیگر ایرانی را در عالم سینما بنا گذاشت.

اما نخستین زن روزنامه نگار ایرانی، «مریم عمید»، ملقب به «مزین السلطنه» است که در زمان ناصرالدین شاه، نخستین نشریه زنانه ایرانی را در هشت صفحه منتشر کرد. او دختر «میرسید رضی رییس الاطبا»، پزشک قشون ناصرالدین شاه بود که ذهن جست وجوگر و خلاقی داشت؛ هم فرانسه می دانست و هم عکاسی می کرد.
«باشگاه خبرنگاران جوان» درباره او نوشته است: «مزین السطنه زنی بود كه زندگی شخصی اش را با تمام مختصات عرفی زنانه حفظ كرده بود؛ تمام كارهای خانه اش را خودش به تنهايی انجام می داد و در راه توسعه و ادامه انتشار روزنامه كه در آن زمان ناشر افكار مترقی زنان به حساب می آمد، از هيچ كوششی دريغ نكرد. حتی به گفته يكی از نزديكانش، او يك بار تمام جا استكان های نقره خود را فروخت تا بتواند مخارج چاپ نشريه "شكوفه" را بپردازد و در اثر عشق و علاقه مفرط در اين راه، كليه اموال و دارايی خود را صرف كارهای اجتماعی و فرهنگی كرد. مريم خانم مزين‌السلطنه در سال 1337 و در اوج فعاليت های خود در سفری كه به سمنان داشت، بر اثر عارضه قلبی درگذشت.»

نخستین زن روزنامه نگارتبعیدی اما «فخرآفاق پارسا» است که در دوران مشروطیت، تبعید را تجربه کرد. او مادر نخستین وزیر زن ایرانی، «فرخ رو پارسا» بود که بعد از انقلاب سال 1357 اعدام شد. فخرآفاق متولد 1277 شمسی است و فقط وقتی 14 ساله بود، در یکی از دبستان های تازه تاسیس تهران تدریس می کرد. او بعدها با «فرخ الدین پارسا» ازدواج کرد و همراه با همسرش، مجله «جهان زنان » را در مشهد منتشر می کرد. اما نوشتن مقاله ای تحت عنوان «لزوم تعلیم و آموزش زنان» منجر به بسته شدن این مجله و تبعید دو ساله اش به قم شد در حالی که در آن زمان باردار بود.

در حوزه روزنامه نگاری می توان از «فائزه هاشمی» به عنوان نخستین مدیر مسوول یک روزنامه زنانه نام برد؛ روزنامه ای که عمر درازی نپایید و بعد از 10 ماه توقیف شد.

اولین زن درویش ایرانی، «فروغ الدوله»، دختر ناصرالدین شاه قاجار است که به کسوت درویشان پیوست و نخستین زنی که به علت فعالیت هایش در «جنبش بابیه» به اعدام محکوم شد، «طاهر قره العین» بود.  

«نصرت الملوک کاشانچی» اولین زن پزشکی قانونی در ایران است که یک سال بیش تر در زندگی زناشویی خود دوام نیاورد و با نوزاد یک ساله اش به خانه پدر برگشت و مصمم شد درسش را بخواند. او بعد از گرفتن دکترا، یک بیمارستان به نام «بازرگانان» در خیابان «ری» تاسیس کرد و اولین زنی است که به استخدام پزشکی قانونی درآمد و «بخش زنان» را هم در سیستم پزشکی قانونی راه اندازی کرد.

«مرضیه ارفعی» نخستین زن سرتیپ ایرانی است که در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی درجه سرتیپی گرفت. او فارغ التحصیل رشته پزشکی بود.

اما در مورد نخستین دندان پزشک زن ایرانی دو روایت وجود دارد؛ برخی منابع «بدری تیمورتاش»، خواهر «عبدالحسین تیمورتاش» که او هم اولین وزیر دربار رضا شاه پهلوی محسوب می شود را نخستین زن دندان پزشک ایرانی می دانند که دانشکده پزشکی شهر مشهد را هم این بانوی فرهیخته بنا گذاشته است و عده دیگری نام «آنیک استپانیان» را به عنوان نخستین زن دندان پزشک عنوان می کنند.

«سکینه پری» متولد 1281 تا 1307، اولین زن جراح ایرانی بود که در روسیه مدرک پزشکی خود را گرفت و در سال 1304 اجازه طبابت یافت اما فقط سه سال بعد از اجازه طبابتش درگذشت.

«تاج الملوک مشکات» به عنوان اولین جراح بیماری های زنان در سال 1317 فعالیتش را شروع کرد و «نوارت ماردیروس» نخستین زنی است که در سال 1302 توانست گواهی‌نامه رانندگی بگیرد.

«آلینوش طریان» نخستین استاد فیزیک در سال 1299 در یک خانواده ارمنی در تهران به دنیا آمد و از شاگردان دکتر حسابی بود. او تلاش کرد دکتر حسابی را متقاعد کند تا برای اعزام به خارج از کشور و تکمیل تحصیلاتش موافقت کند اما  بعد از بی نتیجه بودن تلاشش، با هزینه شخصی راهی دانشگاه علوم پاریس شد و در سال 1335 دکترای فیزیک خود را از آن دانشگاه گرفت.
او پیشنهاد کرسی دانشگاه «سوربن» را رد کرده و به ایران بازگشت و نخستین کسی بود که در ایران درس «فیزیک ستاره ها» را تدریس کرده و رصدخانه خورشیدی را راه اندازی کرد.
آلینوش طریان همه عمرش را به تحصیل و تدریس پرداخت و به همین دلیل هم هرگز ازدواج نکرد. او خانه خود را وقف ارامنه «جلفا نو» اصفهان و دانشجویان بی بضاعتی کرد که محل اسکان مناسبی نداشتند و خودش در سال 1389 در آسایشگاه سالمندان توحید درگذشت.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}