کبری امین سعیدی معروف به شهرزاد با رقص در کاباره ها شروع کرد و به عنوان رقاصه فیلم قیصر معروف شد و در فیلمفارسی های مختلفی بازی کرد، اما کتاب شعر و داستان هم منتشر کرد و یک فیلم بلند(مریم و مانی) و یک فیلم کوتاه(آرزوهای بزرگ مریم) هم ساخت.

شهرزاد بعد از انقلاب با مشکلات زیادی روبرو شد و روزهای سختی را پشت سر گذاشت. او که برای سال های زیادی هر روز در خانه سینما بود، در سال های اخیر در روستایی در حوالی سیرجان زندگی می کند.

شاهین پرهامی، فیلمساز مقیم کانادا او را یافته و مستندی درباره اش ساخته با نام «قصه شهرزاد» که برای اولین بار در جشنواره جهانی بوسان به نمایش درآمد.

با پرهامی درباره این فیلم گفت و گو کرده ام.

اولین بار کی در زندگی ات اسم شهرزاد را شنیدی؟

از بچگی با چهره اش آشنا بودم و اسمش را از فیلم های قدیمی مثل قیصر شنیده بودم. اما زیاد درباره اش اطلاعات نداشتم. بعداً یعنی ده پانزده سال پیش درباره کتاب های شعرش شنیدم و این که فیلم هم ساخته. شخصیت اش برایم جالب شد. چهار پنج سال پیش به خبری در مورد او در جدیدآنلاین برخوردم که همان مصاحبه ابتدای فیلم از آنجاست. وقتی که تصمیم گرفتم فیلم را بسازم شروع کردم به تحقیق. تنها چیزی که در ابتدا پیدا کردم این بود که در جنوب ایران نزدیکی کرمان زندگی می کند.

 چه ویژگی ای از شهرزاد برایت جذاب شد که تصمیم گرفتی درباره اش فیلم بسازی؟

تاریخی که این زن گذرانده؛ به عنوان فردی که از طبقه کارگر می آمد، از جنوب تهران، و این داستان هایی که شنیده بودم که چطور مورد آزار قرار گرفته، همه این ها به نظرم جهانی آمد، این که می تواند برای هر هنرمندی در تمام جهان پیش بیاید. فکر کردم این داستانی است که مردم باید بشنوند. وقتی تصمیم گرفتم فیلم را بسازم مطمئن نبودم که می توانم شهرزاد را پیدا کنم یا نه، برای همین با این نیت رفتم که شاید فیلمی بسازم که شهرزاد در آن نباشد...

و چطور پیدایش کردی؟

قبل از این که به ایران بروم، با چند نفر تماس گرفتم که ببینم آیا کسی اطلاعی از او دارد. بهترین اطلاعی که به من داده شد توسط اصغر فرهادی بود که در جشنواره ای که در سال 2011 با هم بودیم، به من گفت که یک نفر در خانه سینما شماره تماس او را دارد. زمانی که به ایران رفتم، وقتی بود که خانم شهابی و چند نفر دیگر در ایران دستگیر شده بودند و خانه سینما هم بسته شده بود. تازه خانم شهابی آزاد شده بود که من خدمت ایشان رفتم و گفتم که دنبال شهرزاد می گردم. خانم شهابی تماس گرفتند و حسابدار خانه سینما را که آن زمان بسته هم بود پیدا کردند. او تنها کسی بود که  شماره شهرزاد را داشت. با او تماس گرفتم. اولین برخورد خوب بود و گفت که حاضر است مصاحبه کند. ابتدا نگفتم که می خواهم فیلم بسازم. دو هفته بعد رفتم سیرجان و دیدمش. اول گفت که نمی خواهد در فیلم باشد چون به خودش قول داده که دیگر در هیچ فیلمی ظاهر نشود. چند ساعتی صحبت کردیم و بالاخره قبول کرد.

یکی از اولین اطلاعاتی که در فیلم به تماشاگر داده می شود این است که برای دو دهه کسی از شهرزاد خبری نداشت، اما یادم هست که اواخر دهه هفتاد شمسی و شاید حتی اوایل دهه هشتاد، شهرزاد تقریباً هر روز در خانه سینما بود.... 

این را روی اطلاعاتی که ما به قول معروف در این طرف آب می شنویم در فیلم آوردم. من آن موقع ایران نبودم ولی با هر کسی صحبت می کردم داستان های زیادی درباره همین در خانه سینما نشستن او هم می گفتند و حتی گفته می شد که شب ها در پارک می خوابد. جوان های داخل فیلم هم هیچ کدام چیزی درباره شهرزاد نمی دانستند، برای همین در فیلم به آنها می گویم دو دهه است کسی از او حبری ندارد.

چطور شد که چندین دختر جوان را در فیلم آوردی که با شهرزاد ملاقات کنند؟

از آنجائیکه نمی خواهم فیلم هایم فقط مصاحبه باشند در آغاز فیلم تصمیم گرفتم که یک شخصیت دیگر از نسل جوان که علاقه مند به بازیگری هم باشد در فیلم بیاورم که بتوانم از برخورد آنها صحنه هایی در فیلم استفاده کنم. اول فقط یک نفر بود؛ همان خانمی که در ابتدای فیلم در ماشین می بینیم. مسائلی پیش آمد که خودش می تواند داستان یک فیلم سینمایی بشود. به هر حال این خانم دیگر نمی توانست در فیلم باشد و من سال بعدی که به ایران رفتم تصمیم گرفتم چند خانم مختلف در فیلم باشند که تماشاگر بتواند تفاوت نسل ها را ببیند. با دقت در چهره هایشان می دیدید که می خواستم نگاهی به «پاپ کالچر» الان ایران هم در فیلم باشد، شکلی که خودشان را درست می کنند و نوع مد و غیره. شهرزاد هم  که پاپ کالچر قدیم ایران است و می خواستم در کنار هم بگذارمشان.  

شروع فیلم یک شروع سیاسی است با یک دیالوگ نسبتاً سیاسی در ماشین و بعد یک کلیپ درباره شرایط ایران. اما جلوتر خبری از سیاست نیست...

اصولاً دوست ندارم که فیلم سیاسی بسازم یا نظرات سیاسی بدهم. صحبتی که با آن خانم در ماشین در ابتدای فیلم هست ایده ایشان بود و به هر حال دفعه اولی که وارد ایران شدم، زمان انتخابات بود و این مساله در جامعه به شکلی وجود داشت. فکر می کنم آن کلیپ هم یک مقدمه ای بود بر حال و هوای موجود که می توانستم با آن تناقض های موجود را نشان بدهم.

مساله ای که گفته می شود در زندگی شهرزاد اتفاق افتاده و ظاهراً بسیار هم تاثیر داشته در حال و روز او، مساله زندان رفتن اش است در اوایل انقلاب. چطور به این مساله هیچ اشاره ای در فیلم نمی شود؟  

متاسفانه خود شهرزاد شاید به این دلیل که به قولی بسیار شکنجه شده، این را اصلاً از ذهن اش پاک کرده و من نمی خواستم مجبورش کنم که در این مورد صحبت کند. یکی دو بار اشاره کردم که بگوید اما نگفت. شخصیت بسیار پیچیده ای است و غیر قابل پیش بینی. حرف های ضد و نقیض هم می زند. مثلاً می دانیم که فیلم «مریم و مانی» قبل از انقلاب ساخته شده و حتی به قول پوری بنایی، شهبانو در افتتاحیه فیلم رفته و فیلم را افتتاح کرده و خیلی هم خوشش آمده چون همه دست اندرکاران اصلی فیلم زن بوده اند. شهرزاد این جریان را کاملاً از ذهنش پاک کرده و در موردش صحبت نمی کند و می گوید فیلم بعد از انقلاب به نمایش در آمده.

خودش فیلم را دیده؟

نه هنوز. مقداری از راش ها را قبلاً برایش فرستاده بودم و خوشش آمده بود. چندین ماه است که تلاش کرده ام پیدایش کنم اما متاسفانه نتوانسته ام. اما از یکی دو تا از دوستان خبر دارم که حالش خوب است و هنوز همانجاست، اما نه در همان خانه، ولی در همان حوالی.

با توجه به موضوع فیلم و صحنه های رقص در فیلم های پیش از انقلاب امیدی داری که فیلم در ایران هم بتواند نمایش داده شود؟

با این که سعی کردم مواردی مثل حجاب را رعایت کنم که قابل نمایش باشد، اما متاسفانه فکر نمی کنم در شکل فعلی بتواند در ایران اجازه نمایش پیدا کند. در نهایت نمی توانستم آن تصاویر را در فیلم نگذارم. مگر این که نسخه دیگری بسازم بدون آن صحنه ها.    

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}