فرزانه حاجیلو؛ شهروندخبرنگار

«اگر خداوند همه دنیا را رنگ کرده باشد، آخر سر به جزیره هرمز آمده و پالت رنگش را این جا گذاشته است.»
این جمله «جری پولاک»، نقاش اهل چک است که برای مدتی دردوره پهلوی، در جزیرۀ هرمز زندگی کرد. او مدرسه و خانه‌ای در هرمز ساخت. پس از انقلاب و آتش‌سوزی در تعدادی از خانه‌های جزیره، از خانه پولاک تنها کارگاه نقاشی او باقی ماند که تا مدتی به عنوان زندان مورد استفاده قرار گرفت.

 

 این بنا در تاریخ ۱۱دی ماه سال ۱۳۸۰ به اشتباه تحت عنوان «خانه جری کولاک»، به جای نام درست آن که پولاک است، به شماره ۴۴۹۸ در فهرست آثار ملی به ثبت رسید. این اثر ارزشمند فرهنگی پس از مرمت در سال ۱۳۹۱، در اختیار شورای شهر هرمز قرار گرفت و تا مدت ها انباری برای نگه داری دوچرخه‌های مستهلک بود. خانه پولاک در حال حاضر در اختیار سازمان بنادر و کشتی رانی قرار دارد. با وجود آن که تا کنون هنوز ضوابطی برای عرصه و حریم بنا تهیه نشده ولی در کنار این اثر، کافه‌ای سنتی در حال ساخت است که تعرض به حریم منظری بنا به شمار می رود. علاوه بر این، نگرانی‌هایی در مورد مرمت‌های غیر اصولی آن، مانند آن چه بر سر «معبد هندوها» آمد، بومیان را برآشفته است. آن گونه که شواهد نشان می‌دهند، این خانه با نقاشی‌هایی از پولاک تزیین شده بود که گویا پس از مرمت، نقاشی‌ها زیر لایه‌ای از گچ مخفی شده اند.

 

معبد هندوها در بندرعباس به سال ۱۲۱۰ هجری قمری و در زمان حکومت «محمدحسن خان سعدالملک»، حاکم وقت بندر عباس از محل جمع‌آوری هدایای هندوها توسط تجار هندی ساخته شد. این بنا در سال ۱۳۷۷ به شماره ۱۹۹۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. نماسازی پر ابهام و مرمت آن با گچ معمولی، انتقاد بسیاری از متخصصین را دربر داشت.

شیوه برخورد مسوولان میراث فرهنگی ایران با آثار تاریخی در هرمز در حالی است که همتایان آن ها در حاشیۀ جنوبی خلیج فارس علاوه بر رسیدگی به آثار تاریخی اندک خود، تأثیرات عمیقی از فرهنگ گذشته در ایجاد شهرهای جدید گرفته و به احیای عناصر معماری خود هم چون بادگیرها پرداخته‌اند.

 

اما به راستی چرا ایران از این قافله عقب مانده است؟ شاید «گزارشی از راهیان نور خلیج فارس» که فروردین ماه سال ۱۳۹۵ در وبسایت ستاد مرکزی «راهیان نور» کشور منتشر شد، تا حدودی به روشن شدن این موضوع کمک کند. نویسنده نوشته است:«کم‌کم نزدیک جزیره هرمز می‌شویم و راوی از خانۀ غصبی دوست فرح، "جری پولاک"، اهل یوگسلاوی می‌گوید که به فساد شهره بود و باز هم در بیرون رانده شدن او، فرد آشنایی چون شهید "فاطمه نیک نقش" داشت.»

این نوع نگرش باعث بی توجهی به آثار به جامانده از دوران پهلوی می‌شود؛ نگرشی که همه آن چه از دوران گذشته به جا مانده است را بد می‌داند، با دیده تحقیر به آن می‌نگرد و ارزشی برایش قائل نیست؛ حتی اگر آن چه باقی مانده است، یک اثر باستانی باشد. البته این نوع تفکر فقط مختص نویسنده این مطلب نیست، بسیاری از مسوولان نظام جمهوری اسلامی برای این که خودشان را انقلابی‌تر نشان دهند، بیش تر به آن چه به آن دوران ارتباط پیدا می‌کند، می تازند و یا دست کم ادعا می‌کنند که مخالف آن هستند. 

 

این نگرش حتی گاهی به برخوردهای شدید منجر شده است. «احمد نادعلیان» سال ها است که با ایجاد موزه در هرمز، توانسته است با مشارکت تعدادی از هنرمندان، از جمله زنان بومی، آثاری را عرضه کند و جایگاهی در بین عناصر گردش گری فرهنگی جزیره برای آن ها بیابد. اما ۲۴ بهمن ۱۳۹۱در حضور تعدادی از مسوولان محلی مورد ضرب و شتم فردی که خود را خبرنگار یکی از رسانه‌های مشهور معرفی می‌کرد، قرار گرفت و ۳۰ نقاشی از آثار نمایشگاهش نیز توسط آن خبرنگار شکسته شد. نادعلیان برای مقابله با این نگاه، بیستم اسفند همان سال و مصادف با روز جهانی زنان، پس از چیدن قطعات شکسته تابلوها در کنار یک دیگر، نمایشگاهی از آثار شکسته شده برپا کرد.

حالا سوء‌مدیریت میراث فرهنگی را نیز به این نگرش اشتباه اضافه کنید.  یک کارشناس آثار باستانی در این باره می‌گوید: « شیخ ­نشین­های حاشیۀ جنوبی خلیج فارس به یُمن ثروت­های عظیم نفتی، چهرۀ سرزمین شان را دگرگون کرده، با توجه به نیازهای فرهنگی جدید حاصل از این تغییرات، سال ها است فعالیت­های باستان­شناسی دامنه­دار و به تبع آن، ساخت مراکز فرهنگی هم چون موزه­های بزرگ را آغاز کرده­اند. آن‌ها تمام امکانات را در ساختن هویت عربی به کار گرفته و حتی پا را از این فراتر گذاشته، چنین اقدامات فرهنگی را با مسایل سیاسی پیوند داده­اند.

اما ایران از میراث فرهنگی خلیج فارس به اندازه کافی بهره­برداری نکرده است.» این در حالی است که جزایر ایرانی خلیج فارس می­توانند با ارزش­های فرهنگی خود، علاوه ­بر جذب گردش گر، جایگاه سیاسی موثری در روابط بین ایران و مناطق هم جوار داشته باشند. مهم ترین جزایر خلیج فارس، یعنی قشم، کیش، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و هرمز در تقسیمات سیاسی امروز ایران، در استان هرمزگان قرار دارند. جزیره ۵.۵ کیلومتری هرمز، از توابع شهرستان قشم و از جزایر چهارده­گانه هرمزگان، با خاک سرخ­رنگ، دره نمکی و جنگل­های «حرا» یا «مانگرو»، منطقه ویژه­ای است که با تنوع زیستی شامل پرندگان، لاک پشت، دلفین و آهوان، برای گردش گران طبیعی مقصدی دل پذیر به شمار می رود. به گفته این کارشناس با این اوصاف و با وجود آثار تاریخی فرهنگی جالب توجه هم چون «چارتاق­ها»، «قلعۀ پرتغالی­ها»، «خانه زعفرانی»، «برکه بی­بی صورت»، «آب­انبار دو خواهر»، «قصر بی­بی گل»، «پاسگاه قدیمی»، «مقام خضر» و تعدادی بنای دیگر با قابلیت بالای جذب گردش گر میراث فرهنگی، نتوانسته اند به دلیل سوء مدیریت دستگاه های مرتبط، نقش زیادی در افزایش درآمد گردش گری منطقه داشته باشند:«مجتمع گردش گری هرمز به مساحت ۲۲ هزار متر مربع به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب، در بهمن سال ۱۳۸۷ افتتاح شد، در حالی که مکان مناسبی برای اقامت بیش از ۱۰۰ نفر هنوز در هرمز وجود ندارد. بنابراین، با بی استفاده ماندن این مجتمع و سرقت وسایل آن، به مخروبه‌ای مبدل شده است. این در حالی است که اداره میراث فرهنگی هم با وجود پتانسیل قوی گردش گری جزیره، هنوز بروشورهای مناسبی برای معرفی جاذبه های آن منتشر نکرده است.»

یکی دیگر از مهم ترین آثار برجای مانده در جزیره هرمز، قلعۀ پرتغالی­ها است که به شماره ۱۹۹۸به ثبت آثار ملی رسیده است. پرتغالی­ها با ایجاد قلعه­هایی در تعدادی از جزایر و سواحل خلیج فارس، توانستند مدتی بر خلیج فارس تسلط یابند. «آلفونسو آلبوکرک» در سال ۹۱۳ هجری(۱۵۰۷ میلادی) هرمز را فتح کرد و قلعه را در شمال جزیره و در محلی موسوم به «مورنا» پی­ریزی کرد و طی ۳۰ سال آن را ساخت. شورش­های مردم هرمز در سال­های ۹۱۹، ۹۲۵، ۹۲۸ و ۹۵۷ کاری از پیش نبردند و در نهایت به دستور شاه عباس اول صفوی در سال ۱۰۳۱ هجری(۱۶۲۳ میلادی)، با رشادت­های فراوان «امام قلی­خان»، سردار ایرانی آزاد شد. این کارشناس آثار باستانی معتقد است مردم هرمز بقایای این قلعه را نمادی از پیروزی بر بیگانه قلمداد می کنند و ارزش بسیاری برای آن قائل هستند: «ولی اداره میراث فرهنگی در حفظ قلعه آن طور که باید، عمل نکرده است. چندی پیش یکی از فعالان منطقه، کتیبه­ای از قلعه پرتغالی­ها را در بین زباله­ها و نخاله­ها پیدا و آن را به مرکز پردیس هرمز منتقل کرد.»

 

از دیگر قلعه­ های زمان تسلط پرتغالی­ ها می­توان به قلعه­ های «قشم»، «لارک» و «کنگ» در ایران و قلعه های رأس الخیمه و عمان اشاره کرد اما وضعیت نمونه­ های حاشیۀ جنوبی خلیج فارس به مراتب بهتر از بقایای برجای مانده در ایران است. 

 

به گفته ین کارشناس کم­کاری­ها و سوء مدیریت­ها از سوی ایران با فعالیت­های رقبای حاشیۀ جنوبی خلیج فارس جبران شده اند؛ فعالیت­هایی که سمت و سوی سیاسی داشته و برای ساختن هویت عربی، گاهی وجدان علمی را زیر پا گذاشته و با تحریف اصطلاحات تاریخی و جغرافیایی، سعی در ساختن هویت ملی داشته انبه طوری که به جای دوره­های تاریخیِ «اشکانی» و «ساسانی» که مدارک علمیِ مستدل آن ها را تأیید می­کنند، معادل­های تازه­ای هم چون دوره «هلنی» و پیش از اسلام قرار داده و حتی نام جغرافیایی خلیج فارس را تحریف کرده‌اند. «سر چارلز دارلیمپل بلگریو» که بیش از ۳۰ سال کارگزار دولت انگلستان در خلیج فارس بود، پس از مراجعت به وطنش، در کتاب «ساحل دزدان» که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد، این اصطلاح سیاسی و تحریف شدۀ جدید را جایگزین نام تاریخی «خلیج فارس» کرد. غربیان با اقدامات فرهنگی هم چون بررسی دانمارکی ها در کویت، امارات، بحرین و عربستان به سرپرستی «تی.سی.بیبی»(T.C.Bibby) در سال ۱۹۶۸، به منظور یافتن بقایای «دیلمون» باستانی که در کتیبه­های بین­النهرینی از آن یاد شده است و انتشار نتایج آن در سال ۱۹۷۳، از اصطلاح «خلیج ع.ر.ب.ی» استفاده کردند. اعراب در ادامه این فرایند، با انتشار نتایج فعالیت­های باستان­شناختی از سال ۱۹۸۴ در مجموعه «Arabian Archaeology and pigraphi»، حمایت فرهنگی گسترده­ای از این اصطلاح جغرافیای سیاسی جدید انجام دادند. کارشناس آثار باستانی به مقایسه رفتار ایران با همسایگانش در رابطه با آثار باستانی می‌پردازد و می‌گوید: «این در حالی است که این گونه پژوهش­ها در ایران به فعالیت چند باستان­شناس ایرانی محدود می­شوند که متأسفانه در برخی موارد، کارشان به انحصارطلبی علمی منجر شده و همایش­هایی که در ایران با عنوان خلیج فارس برگزار می­شوند، بدون حضور همکاران و میهمانان خارجی است. نتایج این همایش ها نیز اغلب به زبان فارسی منتشر می شوند که تنها برای فارسی­زبانان کاربرد دارند و همان ها هم به اندازه کافی در اختیار پژوهندگان قرار نمی ­گیرند.»

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}