وقتی آتش سوزی جان سه کودک معصوم را گرفت و سومی را با دردی کشنده و جانکاه راهی بخش ویژه بیمارستان «علی بن ابی طالب» زاهدان کرد، تازه همه مسوولان استانی و فرا استانی یادشان افتاد برای بازدید از مدرسه «اسوه حسنه» که وضعیتی کاملا غیراستاندارد و ناایمن دارد، راهی آن جا شوند.

مادر یکی از کودکان مقطع پیش دبستانی این مدرسه که در اولین ساعت های انتشار خبر، در محوطه مدرسه حضور داشته است، به «ایران وایر» می گوید: «کت و شلواری و لباس فرم پوش و وکیل و مدیرکل می آمدند و می رفتند و روی خاکسترها پا می گذاشتند. ای کاش فقط یک نفرشان قبل از این فاجعه یک نظارت جزیی می کرد تا آن راهروهای تنگ و تاریک و آن بخاری قهوه ای "آترا" و حتی گالن بزرگ پر از نفت کنار بخاری را که بغلِ پرده های قابل اشتعال و دیوار تماما چوبی گذاشته شده بود، ببیند.»

به گفته او، آن اتاق عملا یک بمب در آستانه انفجار بوده است: «هیچ عقل سالمی قانع نمی شد که آن همه کودک معصوم را در این اتاق غیر استاندار بچپاند. باز هم خدا را شکر که زنگ تفریح بود. شاید اگر ساعت کلاس و درس بود، ما شاهد یک فاجعه به مراتب بزرگ تر بودیم.»

«ایرنا» در گزارش خود از این فاجعه، از دیوارهایی نوشت که تماما از شعله های سرکشیده به سقف، سیاه شده بودند و فقط یک گوشه دیوار سفید مانده بود؛ همان جا که کارشناسان می گویند محل پناه آوردن چهار کودک اسیرمانده در شعله های آتش به آغوش هم دیگر بوده است.

آن طور که «شهلا»، مادر یکی از کودکان نجات یافته مقطع پیش دبستانی به «ایران وایر» می گوید، حادثه در اولین دقایق زنگ تفریح رخ داده است: «دانش آموزی به نام "صبا عربی" برای برداشتن لقمه تغذیه اش راهی کلاس می شود. دسته کیفش به بخاری نفتی روشن گیر می کند و بخاری که به شکل ناایمن و بسیار سست و بی پایه کار گذاشته شده بوده، وارونه می شود.»

شعله های بخاری به سرعت به گالن نفت موجود در اتاق سرایت می کند و به دیوار چوبی و پرده پلاستیکی قابل اشتعال می رسند. در این میان، صبا عربی، «مونا خسروپرست» و «مریم نوکندی» که داخل کلاس گیرافتاده بودند، از ترس شعله ها به گوشه دیوار پناه می برند و منتظر رسیدن کمک می مانند: «دخترکی به نام "یکتا میرشکار" به خاطر رابطه دوستی و علاقه ای که به صبا داشته است، خودش را از راهرو به داخل کلاس می رساند تا دوستش صبا را نجات بدهد.»

هر چهار دانش آموز مقطع پیش دبستانی در میان شعله ها گرفتار می شوند اما هیچ کدام از مسوولان مدرسه برای نجات جان کودکان تلاش نمی کنند. راهروی منتهی به کلاس باریک است، به حدی که عبور و مرور را سخت می کند. شعله ها از پشت پنجره زبانه می کشند و به میز و نیمکت های چوبی می رسند: «در نهایت، یکی از مغازه دارهای محله که از سر و صدای داخل مدرسه کنجکاو شده بوده، به دل آتش می زند و بچه ها را از میان شعله ها بیرون می کشد. شاید اگر کسی از مسوولان مدرسه زودتر به دادشان می رسید، آن طفل های معصوم در بهت و وحشت جان نمی دادند.»

 

 

وقتی پیکر بچه ها توسط کاسب محله به بیرون کلاس منتقل می شود، هیچ کدام شان به هوش نبوده اند. تمام تن و بدن شان سوخته بوده و لباس های تن شان آب شده بوده و چسبیده بوده به پوست شان: «حتی یک کپسول اطفای حریق آن جا نبود که کسی محض رضای خدا دستش بگیرد تا شاید موثر باشد.»

شهلا می گوید آن طور که از بقیه والدین شنیده، مادر یکتامیرشکار هم از آتش سوزی ناشی از بخاری نفتی سوخته بوده است. پدر بزرگ شان خیاط همان محله و مورد اعتماد اهالی است. او و خواهر دو قلویش با هم در این مدرسه ثبت نام کرده بودند. خواهرش داخل حیاط بوده است وقتی یکتا برای حمایت از جان دوستش وارد کلاس شعله ور می شود.

درساعت های اولیه بعد از آتش سوزی، خبر فوت دو دخترک معصوم به نام های مونا خسروپرست و صبا عربی سیستان و بلوچستان را شوکه کرد. پس از آن گفته شد مریم نوکندی با 90 درصد سوختگی، با عملیات احیا به سختی زنده مانده است. با این که با این درجه از سوختگی امید چندانی به بهبودی این کودک نیست، کم تر از یک روز بعد از انتشار خبر آتش سوزی، مرگ یکتا میرشکار هم تایید شد. این مدرسه 59 شاگرد دارد که دو تن آن روز غایب بودند. با این اوضاف، از 57 کودک حاضر در مدرسه اسوه حسنه زاهدان، سه کودک تا کنون زندگی را بدرود گفته اند و حال یک تن دیگر که هم اکنون در بخش مراقیت های ویژه بیمارستان علی بن ابیطالب بستری است، وخیم اعلام شده است.

امروز، چهارشنبه بیست و هشتم آذرماه، از سوی استانداری زاهدان در این شهر روز عزای عمومی اعلام شده است.

دادستان عمومی و انقلاب زاهدان به نشریه «صبح زاهدان» گفته است معاون و بازپرس ویژه قتل این استان در محل مدرسه حاضر شدند و با بررسی های صورت گرفته، قصور مدیر مدرسه و مربی آموزشی محرز شده است.
به گفته او، هم اکنون مدیر و مربی مدرسه اسوه حسنه بازداشت شده اند.

شهلا، مادر یکی از کودکان نجات یافته از این فاجعه می گوید این ها دردی از خانواده های داغ دار دوا نخواهد کرد: «ما بارها به مدیر مدرسه مراجعه کردیم و در مورد وضعیت ایمنی کلاس ها تذکر دادیم. مجبور بودیم بچه هایمان را آن جا ثبت نام کنیم. شما در استان سیستان و بلوچستان در مورد فضای آموزشی گزینه زیادی ندارید. تصور می کردیم به هر حال به مراتب شرایط بهتری تا وضعیت فجیع مدارس دولتی دارد. حتی سه نفر از والدین که تمکن مالی بهتری داشتند، با دیدن شرایط بد ایمنی کلاس ها، داوطلب خرید وسایل گرمایشی استاندارد برای مدرسه شده بودند.»

او می‌گوید که بازداشت مدیر و مربی و اعلام عزای عمومی هیچ کدام مرهمی بر دل های سوخته پدر و مادرهایی که کودکانشان در آتش جان دادند، نیست: «حالا مدیر را بازداشت کنند یا عزای عمومی اعلام کنند، آیا آن بچه ها برای نهار فردا به سر سفره پدر و مادرهایشان برمی گردند؟ از همه مهم تر، شیوه مرگ آن بچه های معصوم بوده که دل خانواده ها را سوزانده است. این که با چنان ترس و وحشتی بمیرند، برای هر پدر و مادری کابوسی است تا پایان زندگی.»

اما مرگ دردناک این کودکان و واکنش گسترده ای که در فضای رسانه ای ایجاد کرد، منشا بروز توجه به شرایط غیر استاندارد آموزشی در سطح استان سیستان و بلوچستان شد.

در اقدامی دیرهنگام که هزینه دردناکی داشت، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان به دو ارگان بهزیستی و آموزش و پرورش استان ابلاغ کرد که مدارس غیر استاندارد پلمپ شوند.

به گزارش «ایسنا»، مدیر آموزش و پرورش ناحیه 2 زاهدان که مدرسه اسوه حسنه در این محدوده آموزشی قرار دارد، در پی بروز این فاجعه انسانی و به منظور ابراز همدردی با خانواده‌های داغ دیده، از سمت خود استعفا کرده است.

 

 

با آغاز فصل سرما، کابوس دهشتناک کودکان روستایی و مناطق محروم سیستان و بلوچستان هم شروع می شود. آن طور که روزنامه «ایران» نوشته است، بیش از 42 درصد از کلاس های درسی مدارس کشور فاقد وسایل گرمایشی مناسب هستند. سه میلیون و 200 هزار کودک در معرض خطرات ناشی از وسایل گرمایشی غیر استاندار قرار دارند و با این که استفاده از بخاری نفتی در کلاس های درسی منع شده است اما 120 هزار کلاس درس کماکان از بخاری های غیر استاندارد استفاده می کنند.

«گهرام سلیمی»، معلمی است که در نقطه صفر مرزی، در دهستان «کوهک» و «اسفندک» شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان یک مدرسه یک کلاسه را در هر پنج مقطع اول تا پنجم دبستان اداره می کند. هم معلم، هم مدیر و هم سرایدار مدرسه ای است که خودش آن را یک «خرابه نیمه ویرانه» می خواند. می گوید آن چه در مورد مدرسه اسوه حسنه از دیروز خوانده و نوشته اند، در مقابل تجربه مدرسه اش، شبیه به یک بهشت می ماند. فقط این که بخت با شاگردانش یار بوده است و هنوز خوش بختانه تلفات جانی نداشته اند: «اتاقک ما هم با یک بخاری چکه ای به شدت کهنه و از رده خارج شده گرم می شود. 19 دانش آموز در پنج مقطع دبستان به طور هم زمان در یک اتاقک خشتی و گلی که در و پیکر درستی ندارد و توسط گونی و برزنت از دنیای سرد بیرون جدا شده درس می خوانند.»

او در گفت و گو با «ایران وایر»، چند ثانیه ای مکث می‌کند؛ انگار می‌خواهد وضعیت کلاس را باردیگر در ذهنش مجسم کند و نکته‌ای جا نیاندازد: «بارها شده که حس کرده ام بچه ها بی حالند. هوا سنگین است. هیچ دودکشی نیست. بلافاصله فهمیده ام علت سنگینی هوا، بخار نفت است. سریع پرده گونی بافت را کنار زده ام تا هوای تازه برگردد به اتاقک خشتی. وقتی توی گالن گوشه اتاقک، نفت ذخیره داریم، روز خوش بختی ما است. در غیر این صورت، بچه ها در ساعت های پیش یا بعد از کلاس، دسته جمعی از بیابان های اطراف چوب خشک جمع می کنند تا وقتی که ذخیره نفت مان تمام شد، برای گرمایش اتاق بسوزانیم. ما در دوره پیش از تمدن و تاریخ زندگی می کنیم.»

این معلم قراردادی می گوید بارها حضور مرگ را در یک قدمی خودش و بچه های کلاس حس کرده است: «هر روز دست های یخ زده آن ها را می گیرم توی دستم و با نفسم گرم می کنم. گاهی شده که دست کش هایم را لنگه به لنگه دست کوچک ترها کرده ام یا کتم را تن پوش بدن لاغر و نحیف شاگردی کرده ام که با یکتا پیراهن پاره نازک به سر کلاس آمده است؛ آن هم در سرمای سخت دی‌ماه. این که مدارس غیر استاندارد را می بندیم، شعار روز گرفتاری است. این ها فقط مصرف خبری برای آرام کردن اوضاع دارند. دادستان فلان گفت یا استاندار بهمان گفت، خنده ام می گیرد. هیچ کس نگران بچه های این استان نیست.»

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}