مثل همیشه روسری‌ را با بلوز بلندش ست کرده است. چشمش که به من می‌افتد، جلو می‌آید و بعد از سلام و احوال پرسی همیشگی می‌گوید: «خبر را شنیدی؟»

بعد لبخند بزرگی کل صورتش را می پوشاند و می‌گوید: «زن افغانستانی که به دولت کانادا رفت، هم ولایتی ما است. دیدی چه قدر مقبول است.» «تهمینه» را از دو سال پیش می‌شناسم. با موبایلم در فروشگاه زنجیره‌ای «مارشال» شهر «هیوستن» صحبت می‌کردم که دیدم دارد با لبخند نگاهم می‌کند. تلفنم که تمام شد، با ذوق و شوق جلو آمد و گفت: «سلام، شما ایرانی هستی؟»
بعد بدون معطلی ادامه داد: «من لهجه شما را می‌دانم.»
هیچ وقت ایران نبوده اما همان روز اول گفت: «شما چر ا آمدید این جا؟ ایران که خوب است.»

تعریف ایران را از خویشاوندانش که به ایران مهاجرت کرده بودند، شنیده بود: «پدرها دوست دارند برگردند ولایت خودمان اما بچه‌ها می‌گویند ایران خوب است.آن‌ها با لهجه شما حرف می‌زنند و ما هم یاد گرفتیم.»

هم درفروشگاه مارشال کار می‌کند وهم درس می‌خواند: «ما در افغانستان کار نمی‌کردیم اما پدرم می‌گوید این جا همه باید کار کنند. کورس هم می‌رویم که انگلیسی‌مان خوب شود.»
تهمینه حالا موبایلش را درآورده و عکس «مریم منصف» را نشانم می‌دهد؛ تصویری که این روزها بارها در رسانه‌های مختلف دیده‌ام؛ دختری با چشمان کشیده و لبخندی معصومانه که مثل بقیه اعضای کابینه دولت کانادا، لباس مشکی به تن دارد وگل رز کوچکی به سینه زده است.

مریم منصف جوان‌ترین عضو کابینه «جاستین ترودو»، نخست وزیر جدید کانادا است؛ دختری افغانستانی که وقتی 11 ساله بوده، همراه مادر و دو خواهرش به کانادا پناهنده شده و حالا در 30 سالگی به مقام وزارت نهادهای دموکراتیک کانادا رسیده است. این اولین بار است که یک افغان تبار در کانادا به چنین مقامی می‌رسد.

او دو روز پیش اولین توییت خود را پس از رسیدن به این مقام نوشت: «افتخار می‌کنم که به عنوان وزیر نهادهای دموکراتیک قرار است با یک گروه عالی به کانادایی‌ها خدمت کنم. از اعتمادی که به من شد سپاسگذارم.»

او در شهر هرات به دنیا آمده است. مریم در مصاحبه با روزنامه «هافینگتن پست» گفته است که پس از حمله شوروی به افغانستان، همراه خانواده‌اش به ایران پناه برده‌اند و مدتی بعد، در سال 1996 به کانادا مهاجرت می‌کنند: «وقتی کم تر از دو سال داشتم، پدرم را از دست دادم و هیچ وقت معلوم نشد که دقیقا چه بر سر او آمد. بیش ترین چیزی که از او می‌دانند، این است که در مرز ایران و افغانستان دستگیر شده است.»

مریم منصف در مراسم سوگند وزارت از مادرش تشکر کرد. او با اشاره به این‌که همراه مادر  و دو خواهرش «مینه» و «مهرانگیز» از افغانستان گریخته‌اند، می‌گوید: «این برای یک خانم جوان و بیوه خیلی مشکل بود که با دخترانش از چنگ طالبان فرار و زندگی جدیدی را آغاز کند. اما مادرم این کار را انجام داد.»

انتخاب مریم منصف به عنوان وزیر کابینه جدید کانادا، این روزها تبدیل به یکی از بحث برانگیزترین خبرها میان مردم ایران و افغانستان شده است. پس از این که او در مصاحبه‌اش اعلام کرد مدتی را در کودکی همراه خانواده‌اش به ایران پناهنده شده‌اند، سوال‌های زیادی توسط کاربران شبکه‌های مجازی مطرح شد. اصلی ترین سوال این است که اگر مریم منصف در ایران می‌ماند، الان در چه موقعیتی قرار داشت؟

بسیاری از مهاجران افغان در ایران وضعیت دشواری دارند؛ خیلی از آن ها از مرز به ایران گریخته‌اند و کارت اقامت و مدارک قانونی ندارند. خیلی ‌ها هم یک شبه دار و ندارشان را جمع کرده و از شهر و دیارشان بیرون زده‌اند. کودکان افغانستانی بدون کارت اقامت در ایران تا امسال  اجازه تحصیل نداشتند. اما مرداد ماه گذشته و بعد از دستور آیت الله خامنه‌ای، اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور یک فرصت پنج روزه برای افرادی که بدون کارت اقامت در ایران زندگی می‌کنند در نظر گرفت تا برای فرزندانشان معرفی‌نامه صادر کند و آن‌ها هم در مدارس دولتی ثبت نام شوند.
علی خامنه ای گفته بود:«همه کودکان افغانستانی، چه آن ها که دارای شرایط قانونی حضور در ایران هستند و چه آن ها که مدارک قانونی حضور در ایران را ندارند، باید در مدارس دولتی ثبت‌نام شوند.»
اما این فرصت پنج روزه کوتاه بود و هنوزهم بسیاری از خانواده‌های افغان نتوانسته‌اند فرزندان خود را ثبت‌ نام کنند؛ برخی دیر متوجه خبر شده‌اند، برخی نتوانسته‌اند در این مهلت پنج روزه نوبت بگیرند و ...

از سوی دیگر، آن‌ها نمی‌توانند فرزندان خود را در هر مدرسه‌ای ثبت نام کنند. مشکل هم فقط دولت نیست؛ مردم برخی مناطق به صراحت با پارچه نوشته‌هایی، از مدیر و مسوولان مدارس خواسته بودند که از ثبت نام کودکان افغان جلوگیری کنند.  بعضی والدین توصیه می‌کنند که کودکانشان در کنار کودکان افغان ننشینند.

در کشورهای اروپایی و کانادا و امریکا اما فرزندان مهاجران غیرقانونی هم از حق تحصیل برخوردار هستند و هیچ کودکی از رفتن به مدرسه منع نمی‌شود. مریم منصف نیز در کانادا به مدرسه و سپس دانشگاه می‌رود. او پس از دانشگاه، فعالیت‌های خیرخواهانه‌ای را آغاز می‌کند و به عضویت حزب لیبرال کانادا در می‌آید.
او حتی اگر به صورت قانونی تابعیت ایرانی را کسب می‌کرد و به راحتی در ایران ادامه تحصیل می‌داد، هر گز نمی‌توانست به مقام وزارت برسد.

ماده 982 «قانون مدنی ایران» می‌گوید: «اشخاصی كه تحصیل تابعیت ایرانی نموده یا بنمایند، از كلیه حقوقی كه برای ایرانیان مقرر است، بهره‌مند می‌شوند لیكن نمی ‌توانند به مقامات ذیل نایل گردند: ۱- ریاست جمهوری و معاونین او. ۲- عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه قضاییه. ۳- وزارت و كفالت وزارت و استانداری و فرمانداری. ۴- عضویت در مجلس شورای اسلامی. ۵- عضویت در شوراهای استان و شهرستان و شهر. ۶- استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هرگونه پست و یا ماموریت سیاسی . ۷- قضاوت. ۸- عالی ‌ترین رده فرماندهی در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی. ۹- تصدی پست‌های مهم اطلاعاتی و امنیتی.»

کامنت‌های زیادی از سوی ایرانیان و مردم افغان در کنار ویدیوی سوگندیاد کردن مریم منصف نوشته شده است و کاربران بسیاری به او تبریک گفته‌اند. افغان‌ها از وضعیت بد مهاجران هم وطن خود در ایران گلایه کرده‌اند و برخی ایرانی‌ها از حضور افغانی‌ها در کشورشان. شماری از کاربران افغان تصاویر پارچه‌های خطی مردم را که برای عدم ثبت نام دانش آموزان افغانستانی نوشته شده، منتشر کرده و توضیح داده‌اند که اگر مریم منصف در ایران می‌ماند، نمی‌توانست به مدرسه برود. برخی کاربران ایرانی‌هم فیلم سنگسار دختر 19 ساله را در افغانستان بازنشر کرده‌ و نوشته‌اند مریم منصف اگر در افغانستان می‌ماند، به این وضعیت گرفتار می‌شد.

«محمد» یکی از کسانی است که از وضعیت بد مردم افغان در ایران به شدت گلایه کرده است: «در ایران  زندگی کردن برای ما افغانی‌ها بسیار مشکل است؛ نمی توانیم خانه، موتوسیکلت و یا هیچ چیز دیگر به نام خود بخریم. فرزندان ما را در مدرسه نمی‌گیرند؛ شناسنامه نداریم؛ بچه‌هایمان هم ندارند حتی اگر عیال ایرانی بگیریم.»

او مدتی را در منطقه «افسریه» تهران، در یک کارگاه خیاطی گذرانده و می‌گوید: «ما که فقط از دست دولت ایران خون جگر نشدیم، مردم هم افغانستانی‌ها را آدم حساب نمی‌کنند. به ما می‌گفتند "افغانی کثافت"... من فقط جمعه‌ها از کارخانه خیاطی بیرون می آمدم  و آن روز هم بدون کتک خوردن بر نمی‌گشتم.»

او حالا در آلمان زندگی می‌کند و می‌گوید : «پنج سال است در آلمان زندگی می‌کنم و مشکلی ندارن. خدا را شکر هیچ‌کس به من نمی‌گوید کثافت.»

«صادق» اما یکی از کاربران ایرانی است که از وضعیت پناهنده‌های افغان در ایران دفاع کرده است: « افغان‌ها در ایران زیر سایه فرهنگ و مردم ایرانی، به طور نسبی موفق و راحت هستند. در حالی که همین مردم در پاکستان گرفتار فقر و فحشا و یا تبدیل به مهره‌های تروریست‌ها می‌شوند.»

یکی دیگر از کاربران ایرانی به نام «مریم» نوشته است: «موافقم که اگر خانم منصف در ایران می‌ماند، از نظر اجتماعی نمی‌توانست این‌قدر موفق باشد. ولی واقعا مگر ما خودمان در ایران چه آینده‌‌ای داریم که انتظار داشته باشیم مهاجرینی که به اجبار به یک کشور در حال توسعه آمده‌اند، داشته باشند.»

قصه کامنت ها ادامه دارد. تمام مدتی که این بحث‌ها را دنبال می‌کنم، صورت تهمینه جلوی چشمانم می‌آید و یاد آخرین جمله‌اش می‌افتم: «پدرم می‌گوید شما هم می‌توانید.»

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}