پوری سلطانی درگذشت

زهره خسروی، شهروند خبرنگار

 

پوری سلطانی پس از یک دوره طولانی بیماری درگذشت . شیفته سلطانی برادرزاده خانم سلطانی با تایید خبر درگذشت او اعلام کرد که او روز  (16 آبان‌ماه) به علت نارسایی ریه در بیمارستان ایرانمهر درگذشت.

سلطانی که در لواسان زندگی می‌کرد؛ در چند سال گذشته به دلیل نارسایی قلبی بارها به بیمارستان منتقل شد سوم آبان به علت نارسایی قلبی و ریه و همچنین انسداد روده در بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) بیمارستان‌ بستری بود.

خبر درگذشت پوری سلطانی در رسانه‌های ایران به عنوان یکی از بنیانگذاران کتابداری در ایران منتشر شد. این نکته درستی است. او پایه‌گذاران علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی در ایران بود و  جایزه ترویج علم ایران را از سوی انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی ایران دریافت کرده بود. سلطانی همچنین  پایه‌گذار مرکز ملی کتابداری و عضو هیات علمی دانشگاه تهران بود، عضو هیات علمی گروه کتابداری کتابخانه ملی ایران هم بود.  اما این همه داستان زندگی زنی نبود که 61 سال عاشقانه پای سه‌ماه زندگی با مردی نشست  و سیاه پوشید که در مرگش شاعری چون هوشنگ ابتهاج سرود ستاره شد و شاملو از سال بد نام برد. او همسر مرتضی کیوان شاعر و منتقد و فعال سیاسی بود که بعد از کودتای بیست و هشت مرداد 1332 به دستور مستقیم شاه تیرباران شد. مرتضی کیوان به  ادبیات روسیه و ادبیات چپ تسلط داشت و نوشتارهای زیادی درباره آن نوشت. مدیریت داخلی مجله «بانو»، دبیری مجله جهان نو و عضویت در هیات تحریریه مجله کبوتر صلح در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه ۱۳۳۰ از عمده مسئولیتهای فرهنگی و روزنامه‌نگاری او بود. مرتضی کیوان از سال ۱۳۲۴ به عضویت حزب توده در آمد و در کنار فعالیت سیاسی در حزب، سردبیری مجلات و روزنامه‌های مختلفی را بر عهده داشت. کیوان در سال‌های انتهایی دهه بیست و اوایل دهه سی  کارمند و بعدها در دوران وزارت دکتر فاطمی معاون وزیر در وزارت خارجه دولت مصدق بود.

پوری سلطانی متولد 1310 همدان  در یکی از خانواده‌های سرشناس  بود. به گفته هوشنگ ابتهاج آشنایی او و مرتضی کیوان در سال 1330 و زمانی که او دانشجوی 21 ساله دانشگاه تهران بود رخ داد و تبدیل به عشقی بزرگ شد. مرتضی کیوان علاوه بر فعالیت‌های سیاسی یکی از اولین ویراستار ایرانی و پایه‌گذار انجمن ادبی شمع سوخته بو حلقه اتصال بسیاری از شاعران و نویسندگان نظیر احمد شاملو، سیاوش کسرایی، مصطفی فرزانه، هوشنگ ابتهاج، نجف دریابندری و... بود.  خود سلطانی  درباره این آشنایی گفته است:« سال1330 در مراسم نامزدی برادر سیاوش کسرایی با کیوان  و سایه آشنا شدم. سیاوش دوست زمان کودکی ام بود. قبلا ذکر سایه و کیوان و شاملو را از دوستان و آشنایانم شنیده بودم. بهمین دلیل پس از نیمساعت گفتگو به نظرم رسید که سالهاست با هم دوست و آشنا بوده ایم. حتی بعدها برای خودم تعجب آور بود که چگونه همان شب بعلت اینکه سر میز شام بشقاب دم دست نبود، من و کیوان در یک بشقاب غذا خوردیم؟... معذالک رابطه بین ما رابطه بین دو دوست بود. »

به گفته خانم سلطانی:« هرگز باورم نمی شد که ممکن است روزی با او زندگی مشترکی را شروع کنم. مطلقا به این مسئله نیندیشیده بودم. دانشکده می رفتم و یادم است در مورد "ویس و رامین" تحقیقی می کردم و آن شب آشنائی در این مورد با مرتضی صحبت کرده بودم. صبح روز بعد از دانشکده ادبیات آمد و در این مورد مطلبی از صادق هدایت برایم آورد. و دوستی ما از همانجا سرگرفت... از این طریق با دوستان دیگر او نیز آشنا شدم. آنوقت ها او بیشتر با سایه و سیاوش و نادرپور و شاملو و  ناصرمجد و پاک سرشت محشور بود و برای من هیچ لذتی بالا تراز این نبود که در جمع این دوستان باشم. ما تقریبا تمام اوقاتمان را با هم می گذراندیم. بخصوص با چهار نفر اول، بسیار دوستان دیگر را جداگانه می دیدیم: مثل شاهرخ مسکوب، سروش، نیما، فریدون، فریده و ده ها دوست دیگر.»

اما این رفاقت خیلی زودتر از آن چه پوری بداند به عشقی عمیق مبدل شد.  آن‌ها در در ۲۷ خرداد سال ۱۳۳۳ وقتی مرتضی 33 سال بود ازدواج کردند و در اتاقی کوچک زندگی خود را آغاز کردند. اما این زندگی با آغاز زندگی مخفی کیوان دستخوش تلاطم شد. پوری سلطانی خاطرات خود را از دوران زندگی مخفی کیوان نیز مکتوب کرده است و در آن باره گفته:«او در خانه ی مخفی زندگی می کرد. چند ماهی پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۰ او مأمور صیانت از سه تن از افسرانی می شود که غیاباً در بیدادگاه شاه محکوم به اعدام شده بودند. سروان مختاری، محقق و مهدی اکتشافی. او رابط آنها (که با نام های عدیلی، پیمان و مهدی خان شناخته می شدند) با خارج بود. افرادی چند به خانه رفت و آمد می کردند. غالباً جلساتی در آنجا برقرار می شد. وکیلی، بهزادی، مبشری، سیامک و سبزواری که همه را به اسامی مستعار می شناختند با لباس عادی به خانه می آمدند. کیوان از ۳۰ تیر به بعد فقط سری به اداره می زد و تقریباً تمام اوقاتش را برای حزب کار می کرد.»

در روز ۳ شهریور ۱۳۳۳ مرتضی کیوان به همراه چند افسر فراری ارتش که به خانه وی پناهده شده بودند توسط کودتاچیان دستگیر شد. وی در هنگام بازداشت دوران سربازی خود را در نیروی دریائی شاهنشاهی می‌گذراند. در سحرگاه روز ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد. در مرگ او شاعران زیادی مرثیه خود را خطاب به پوری سرودند.

شاملو که  شعرش را خطاب به سیاوش پسرش به اسم برای عموهایت نوشت سرود:«سال بد/سال باد

سال اشک سال شک/سال روزهای دراز و استقامت‌های کم/سالی که غرور گدایی کرد./سالِ پست

سال درد، سالِ عزا/سالِ اشکِ پوری/سالِ خونِ مرتضا/سالِ کبیسه...» ابتهاج هم سرود:« من در تمام این شب یلدا/ دست امید خسته خود را/ در دست‌های روشن او می‌گذاشتم/کیوان ستاره بود/ با نور زندگی کرد/ با نور درگذشت.«

 

آخرین دیدار پوری و مرتضی در روزی بود که او را به زندان زنان قصر و مرتضی را به زندان قزلحصار بردند. او در همین زندان بود که آخرین نامه کیوان که وصیت‌نامه‌اش بود را دریافت کرد و از زندانبان‌ها شنید که ترورش کردند. کیوان در وصیت خود از پوری خواسته بود تا ازدواج کند. اما پوری هیچگاه تن به ازدواج دیگری نداد  و با کیوان که ستاره شده بود زندگی کرد.

او بعد از آزادی از زندان به خارج از ایران رفت و در رشته کتابداری تحصیل کرد. او در بازگشتش در دهه چهل به ایران  مرکز ملی کتابداری را پایه گذاری کرد. خودش درباره این دوره گفته:«به نظر من دهة 40 دهه فوق‌العاده‌اي بود. براي اينكه پايه‌هاي كتابداري ايران در آن زمان گذاشته شد. در آن زمان انجمن كتابداري ايران راه‌اندازي شد، دورة فوق‌ليسانس كتابداري پايه‌گذاري شد، شوراي كتاب كودك پا گرفت، كانون پرورش فكری راه افتاد. مركز خدمات، مركز مدارك علمي همه در آن دهه به وجود آمدند و خب همه اينها نشان مي‌دهد كه چه رشد و بالندگي وجود داشته استمركز خدمات، مركز مدارك علمي همه در آن دهه به وجود آمدند و خب همه اينها نشان مي‌دهد كه چه رشد و بالندگي وجود داشته است، بخصوص انجمن كتابداري بسیار مهم بود به دليل اينكه به‌ طور گسترده‌اي در سطح كشور كلاسهاي آموزشي برقرار مي‌كردند و بهترين اساتيد در آن كلاسها تدريس مي‌كردند، كساني مانند خانم انصاري تدريس مي‌كردند.»

سلطانی همچنین سیستم طبقه‌بندی کتاب‌های کتابخانه ملی را براساس رده بندی دی و دی که سیستم کتابخانه کنگره است قرارداد. او در چند سال پایانی زندگی خود در املاک خانوادگی در لواسان زندگی می‌کرد و بیشتر به پژوهش در حوزه کتابداری و ویراستاری مشغول بود.

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}