تغییر ادبیات زنان ایران 

شهناز ذوالقدر، شهروند خبرنگار

 

تاریخ ایران و جهان به زندگی و سرنوشت چهره ها گره خورده است؛ هر یک خشتی گذاشته اند تا سقفی پدیدار شود؛ خشت هایی که گاه به قیمت زندگی و جان شان تمام شده است. در این معماری عظیم، زنان و مردان بسیاری نقش آفریده اند. از سوی دیگر، در تاريخ جهان بسيارى از زنان و مردان دیگر به دليل استعداد شگرف آن ها براى تخريب و نابودى ساخته هاى ديگران، «تاثيرگذار» نام گرفته اند.

زنان ایرانی نویسنده، برگ های بسیاری از کتاب تاریخ 200 سال اخیر ما بوده اند؛ چه به دليل تاثير مثبت بسيارى از آن ها در افزایش آگاهی عمومی، کاهش تبعیض علیه زنان، ارتقای سواد و موقعیت اجتماعی شان، مقابله با فشارهای مذهبی، مشارکت در پروژه های علمی، سیاست ورزی، موسیقی، سینما و چه به دليل تاثير بعضى از آن ها در تشويق به خشونت، گسترش جهل و جزم انديشى و سوء استفاده از قدرت مالى و اقتصادى در جهت منافع خود.

مجموعه «زنان تاثیرگذار» «ایران وایر» يک مقدمه است. افرادى كه نام‎شان در اين فهرست آمده، نماينده برخی اقشار جامعه هستند كه هر روز در ايران و كشورهاى ديگر بر زندگى خانواده و اجتماع خود تاثير مى گذارند. بديهى است همان طور كه اشاره كرديم، همه فعاليت ها و یا تمام افراد حاضر در اين مجموعه، مورد تایيد «ایران وایر» نيستند اما تاثير گذارى هيچ يك از افراد اين ليست را نمي شود كتمان كرد.

 اين ليست، اولين سرى سلسله بیوگرافی های زنان تاثیرگذار ایران است که به مرور تکمیل می شود. از مخاطبان «ایران وایر» درخواست دارمی تا پیشنهادات خویش را برای غنای این مجموعه با ما در میان بگذارند.

-------------------------

در روزگاری که هنوز زن در ادبیات رایج «ضعیفه» بود، «فخرعظمی ارغون» غزلی به روزنامه ای فرستاد که در یکی از بیت‌های آن سروده بود:«اگر ضعیفه منم از چه رو به عهده من / وظیفه پرورش مرد پلیتن باشد».

او بی‌تردید یکی از نخستین شاعران فمنیست تاریخ ایران است که تلاش زیادی برای تغییر ادبیات زنان ایران کرد و حتی پیش از «فروغ فرخزاد»، زنانگی زن را به خانه‌نشینی منحصر نکرد.
او در کنار شاعری، به بیش از 100 دختر ایران آموخت که نیمی از جامعه هستند که باید برای حقوق خود بجنگند. یکی از آن ها، دختر خودش، «سیمین بهبهانی» بود که بی‌تردید یکی از پنج شاعر و غزل‌سرای تاریخ معاصر ایران است. 

خانم فخرعظمی در سال 1316 قمری در تهران به دنیا آمد. پدرش «مرتضی قلی‌خان ارغون»، از افسران بلند پایه قاجاریه بود و مادر، «قمرخانم عظمت‌السلطنه»، دختر «میرزا محمدخان امیرتومان»، فرزند «فتحعلی خان امین الملک» (ایشیک آغاسی باشی دربار فتحعلی شاه قاجار و بیگلربیگی آذربایجان)، فرزند «امیرهدایت الله خان فومنی» حکمران نام دار و مقتدر گیلان در دوره زندیه و قاجاریه.

قمر خانم مانند همسرش مرتضی قلی‌خان معتقد بود دخترش هم همراه دو برادر باید سواد داشته باشد. آن‌ها برای فخرعظمی و دو پسر خود معلم‌های سرخانه ایرانی و فرانسوی گرفته بودند و بچه ها هم زمان آموختن دیوان‌ها و متون کهن ایرانی، زبان عربی و فقه، اصول زبان فرانسه و علوم جدید را هم آموختند.

با افتتاح بخش دخترانه مدرسه «ژاندارک»، فخرعظمی از معدود دخترانی بود که به این مدرسه رفت و گواهی نامه پایان تحصیل خود را دریافت کرد. بعد از آن به مدرسه امریکایی «پرسبیتری» که توسط خانم «دولیتیل» تاسیس شد، رفت و در آن مدرسه موسیقی را آموخت. معلم او زنی کلیمی به اسم خانم «جان مشاق» بود که دستگاه‌های موسیقی ایرانی را به فخر عظمی یاد داد.

او در کنار آموختن موسیقی، با «انجمن مخدرات وطن» نیز آشنا شده بود و در کنار کسانی چون «محترم اسکندری»، برای حقوق زنان مبارزه می‌کرد.

با افتتاح مدرسه «ناموس» توسط «طوبی آزموده»، فخر عظمی ارغون یکی از کسانی بود که به این مدرسه رفت و تدریس زبان فرانسه و ادبیات فارسی را به عهده گرفت. در همین دوران بود که سرودن غزل را نیز آغاز کرد.

فخرعظمی ۱۷ ساله بود که جنگ جهانی اول آغاز شد و کشورهای درگیر در جنگ، بی‌طرفی ایران را نقض و کشور را به دو قسمت تقسیم کردند. شاه جوان ایران هم توان ایستادن در مقابل این دشمنان را نداشت و خاک وطن در اشغال بیگانه درآمد. این موضوع برای این دختر جوان بسیار تلخ بود و بسیاری از اشعار او تحت تأثیر این دوران است.

او غزلی با مطلع «ملک را از خون خائن لاله‌گون باید نمود/ جاری از هر سوی کشور جوی خون باید نمود» سرود و آن را به دفتر روزنامه «اقدام» فرستاد. «عباس خلیلی»، مدیر روزنامه اقدام با خواندن این غزل انقلابی از شاعرش خواست تا به دفتر روزنامه برود. این دیدار نه تنها به همکاری فخرعظمی با روزنامه منجر که در سال 1303 به ازدواج این دو منتهی شد. حاصل این ازدواج، دختری به نام «سیمین» بود.

فخرعظمی ارغون یک سال بعد از ازدواج، به عضویت «جمعیت نسوان وطن خواه» در آمد . ازدواجش با خلیلی در سال 1310 به پایان رسید.

او بعد از متارکه، هم زمان با تدریس در مدارس تهران، به روزنامه «آینده ایران» رفت و در آن‌جا مشغول به کار شد. او یکی از نخستین زنانی است که در یک روزنامه به سمت سردبیری رسیده است. حضور او در این روزنامه به  ازدواجش با «عادل‌خلعتبری»، مدیر روزنامه منتهی شد. حاصل این ازدواج، سه فرزند به نام‌های «عادل‌نژاد»، «عادل دخت»(ترانه سهراب) و «عادل‌فر» بود. 

با افتتاح «کانون بانوان» در دوران پهلوی اول، فخرعظمی به عضویت این کانون در آمد و جزو اعضای فعال آن شد. فخرعظمی ارغون یکی از کسانی بود که سخنرانی‌های زیادی درباره حقوق زنان و آگاه کردن آن‌ها برای گرفتن حق تحصیل و حق رای کرد.

او در سال۱۳۱۴ «مجله بانوان» را منتشر کرد که یکی از مجلات پیشرو زنان بعد از کشف حجاب بود. فخرعظمی ارغون هم چنین در دورانی که زنان را به نام فرزندان‎شان صدا می‌زدند، اشعاری را درباره حقوق زنان سرود و در آن بر حقوق برابر زنان تاکید کرد.

فخرعظمی برای تاسیس و افزوده شدن مدارس دخترانه نیز نقشی چشم گیر داشت. او زبان فرانسه تدریس می‌کرد و آموزگار رسمی آموزش وپرورش بود. سال‌ها در دبیرستان‌های «ناموس»، «دارالمعلمات» و«نوباوگان» تهران درس می داد.

او در اشعارش به زنان تاکید می‌کرد که باید تحصیل کنند.  یکی از این اشعار چنین بود: «جمال زن نه همین زلف پرشکن باشد/نه عارض چو گل و غنچه دهن باشد/نه ژوب اطلس و نه جامه کرپ ژرژت/نه کفش برقی و نه چین پیرهن باشد/جمال زن به حقیقت کمال و عفت اوست/چنین زنی همه جا شمع انجمن باشد/صبا ز قول من این نکته را بپرس از مرد/چرا ضعیفه در این مملکت نام من باشد/اگر ضعیفه منم از چه رو به عهده من/وظیفه پرورش مرد پیلتن باشد/بکوش ای زن و بر تن ز علم جامه بپوش/خوش آن زمان که چنین جامه ات باشد».

این زن فعال حقوق زنان بعد از شهریور 20 به عضویت «حزب دمکرات ایران» در آمد و در آن‌جا نیز در کنار زنان فعال آن روزگار، برای کسب حقوق برابر مبارزه کرد.

فخرعظمی ارغون در سال 1337 بازنشسته شد و برای سرپرستی فرزندانش به امریکا رفت. هشت سال بعد از بازنشستگی، در سال 45 درگذشت و بنا به وصیتش، در «ابن‌بابویه» دفن شد. از او صدها دختر جوان تحصیل کرده و دو دختر شاعر، یعنی سیمین و ترانه به یادگار ماند و بیش از 150 شعر در قالب غزل، رباعی و قصیده که در روزنامه‌های آن دوران منتشر شد.

 

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}