هفته نامه اصول گرا «مثلث» خبر داده که اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که پدرخوانده سیاسی حزب «کارگزاران سازندگی» محسوب می شود، در دیدار با اعضای این حزب خواسته است که سرلیست بودن و اجماع درباره حمایت از کاندیداتوری محمدرضا عارف برای ریاست مجلس آینده را بپذیرند.

این رویداد تداعی گر رفتار محمد خاتمی، پدرخوانده سیاسی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 است. او از محمدرضا عارف خواست به نفع حسن روحانی کنار رود و این کناره گیری، نقش مهمی در صعود و پیروزی حسن روحانی داشت. حال به نظر می رسد اکبر هاشمی رفسنجانی تلاش کرده که کار خاتمی را جبران کند.

حزب کارگزاران سازندگی در طول ماه های گذشته تمایلی به پذیرش ریاست محمدرضا عارف بر تشکیلات انتخاباتی اصلاح طلبان نداشته است. آن ها ابتدا «علی اکبر ناطق نوری» را عَلَم کردند و گفتند اصلاح طلبان باید در انتخابات در ائتلاف با اصول گرایان معتدل، او را به عنوان سرلیست انتخاب کنند.

برای اجرایی شدن این پروژه ها، دیدارهای متعددی با ناطق نوری کردند، نامه نگاری شد و تحلیل های متعدد مطبوعاتی نوشتند ولی در نهایت رایزنی هایشان جواب نداد. علی اکبر ناطق نوری هم تمایلی نداشت و در نهایت، پروژه ناکام ماند.

در گام دوم، آن ها چهره درون جبهه اصلاحات را مطرح کردند و گفتند «محمدعلی نجفی»، مشاور اقتصادی حسن روحانی چهره مناسبی برای سرلیستی اصلاح طلبان است. این پروژه با بی میلی نجفی، عقیم ماند.

گام سوم، کارگزاران تلاش برای شورایی کردن اداره «شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان» بود که نهاد بالادستی انتخاباتی اصلاح طلبان محسوب می شود. این پیشنهاد را «غلامحسین کرباسچی» مطرح کرد ولی با استقبال اصلاح طلبان مواجه نشد و در نهایت، محمدرضا عارف با نظر مثبت محمد خاتمی به عنوان رییس این شورا منسوب شد. عارف تلاش کرده است با افزودن چند نفر از مشاوران خویش و جلب حمایت برخی احزاب درجه دو اصلاح طلب، وزن خویش را در این شورا بالا ببرد ولی فعلا کماکان موازنه سیاسی به نفع او نیست.

عارف یزدی تبار از نظر سیاسی شخصیت قابل توجهی ندارد. او بیش تر یک مدیر موفق بوده تا سیاستمدار به درد بخور. شبکه سیاسی حامی او قوی نیست، پشتوانه سیاسی قدرتمندی ندارد و کاریزمای سیاسی و اجتماعی لازم را هم از خود نشان نداده است.

محمدرضا عارف پس از کناره گیری از انتخابات، به علت رفتار اخلاقی و تعیین کننده اش، در میان اصلاح طلبان خوشنام شد و محبوب و مشهورتر از قبل. با این حال، در طول دو سال گذشته نتوانسته است به نحو مطلوبی از سرمایه انتخاباتی خویش استفاده کند.

او سال های طولانی زیر سایه محمد خاتمی بوده و کماکان به عنوان یک سیاستمدار درجه دو، شخصیت مستقلی از خود بروز نداده است.  

عارف قدرت بیان خوبی هم ندارد و از نظر رسانه ای ضعیف است. در موضوعات سیاسی و حاشیه برانگیز، بیش تر علاقه مند به کلی گویی است و با لایه های متعددی از اصلاح طلبان مرزبندی دارد.

با این حال، او مدیر خوش‏نامی است؛ وجه اخلاقی عارف مورد توجه افکار عمومی بوده، رابطه مطلوبی با اصول گرایان دارد و به عنوان یکی از معدود اصلاح طلبان مورد اعتماد نظام سیاسی، امکان ارتباط گیری با لایه های مختلف نظام سیاسی را دارد ولی مشخص نیست که قدرت نفوذ و تاثیرگذاری او چه قدر است. حداقل در طول سال های گذشته، نشان داده که چندان مهره موثر و متنفذی نیست. مماشات یا علاقه نظام سیاسی و اصول گرایان هم از این زاویه بیش تر قابل درک و تحلیل است.

از سوی دیگر، این احتمال جدی وجود دارد که اگر در انتخابات آینده تعداد برندگان اصول گرا و اصلاح طلب به هم نزدیک باشند، عارف از پتانسیل قوی برای جلب توجه برخی اصول گریان و سنگین کردن وزنه به نفع اصلاح طلبان برخوردار نیست. در حالی که برای نمونه، «علی لاریجانی» از چنین توانی برخوردار است و می تواند در یک شرایط نزدیک به هم، نگاه برخی اصلاح طلبان را به خود جلب کند و برنده بازی شود.

با وجود این واقعیت ها، محمدرضا عارف از توانایی لازم برای مدیریت یک اقلیت قوی برخوردار است. او به واسطه شخصیت سیاسی و اعتماد نظام سیاسی، احتمالا صدایش بیش تر و بهتر از سایر اصلاح طلبان شنیده می شود و امکان قوی تری برای رایزنی دارد. ممکن است در این مسیر، به تنهایی نتواند کاری پیش برد ولی با وجود یک اقلیت منجسم اصلاح طلب می شود انتظار داشت چنین نقطه ضعفی حل شود.
در یک نگاه واقع بینانه تر به فضای سیاسی درون ایران، محمدرضا عارف فعلا گزینه ناگزیر اصلاح طلبان است؛ بازی محدود با سیاستمداران معدود و محدود. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}